تعادل نَش در صلح سرد + فایل صوتی
این جنگ ۴۰روزه، برخلاف تصورات اولیه، نه تنها به فروپاشی نظام ایران منجر نشد، بلکه باعث شد ایران در نقش یک «قدرت تنظیمگر» در اقتصاد انرژی جهان تثبیت شود. پس اینک جهان باید با یک «ایران بازتعریفشده» در معادلات قدرت کنار بیاید.
مفهوم تعادل نش در این بحران چیست؟ در نظریه بازیها، تعادل نش به وضعیتی اطلاق میشود که در آن هیچ بازیکنی (در اینجا ایران یا آمریکا/اسرائیل) با تغییر راهبرد خود به تنهایی، نمیتواند وضعیتش را بهبود ببخشد. به بیان دیگر، پس از ۴۰روز جنگ، هر دو طرف جنگ به این نقطه رسیدهاند: برای آمریکا ادامه جنگ به معنای نفت ۲۰۰ و ۳۰۰دلاری، سقوط بازارهای سهام در سال انتخابات مجلس نمایندگان و سنا و خطر درگیری مستقیم اتمی. آمریکا فهمید که «حذف» بازیگر ایران ممکن نیست و هزینه تلاش برای آن، از سودش فراتر رفته است. ایران نیز با اثبات قدرت بازدارندگی خود (از طریق عبور موفق از گنبد آهنین و هدف قرار دادن پایگاههای راهبردی) و تثبیت رهبری جدید، به اهداف اصلی خود رسید. ادامه جنگ میتوانست زیرساختهای ارزشمند اقتصادی را که اکنون برای بازسازی اقتصادش به آنها نیاز دارد، بیش از حد تخریب کند.
ایران چگونه به این قدرت بازدارندگی دست یافت؟ این بازدارندگی از طریق «فناوری ارزان در برابر فناوری گران» حاصل شد. ایران با استفاده از پهپادها و موشکهای ارزانقیمت، هزینه دفاع را برای جبهه مقابل به شدت بالا برد. تعادل جدید بر این پایه استوار است که «دفاع کردن» برای طرف مقابل دیگر صرفه اقتصادی ندارد. وقتی هزینه یک موشک پدافندی ۱۰ برابر موشک مهاجم باشد، برنده نهایی کسی است که میتواند بیشتر شلیک کند. این عدمتقارن هزینهای، غرب را مجبور به پذیرش تعادل در نقطه آتشبس کرد.
ایران در این مقطع به خوبی توانست از ابزار تنگه هرمز بهعنوان «ضامن تعادل» بهرهبرداری کند. تعادل نش جدید حول محور «امنیت جریان انرژی» شکل گرفته است. ایران ثابت کرد که میتواند جریان نفت را نه فقط بهصورت فیزیکی، بلکه با افزایش سرسامآور نرخ بیمه کشتیرانی، متوقف و مسدود کند. راهبرد ایران چنین تعریف شد: «اگر ما نتوانیم امنیت داشته باشیم، هیچکس نخواهد داشت.» واکنش انفعالی آمریکا در عمل، پذیرش نقش ایران بهعنوان «پلیس غیررسمی منطقه» برای حفظ ثبات قیمت نفت بوده است. این امر یعنی هر دو طرف پذیرفتهاند که تحریک طرف مقابل، کل سیستم را به فروپاشی میکشاند، پس هیچکدام ماشه را نمیکشند.
انتصاب سریع رهبری جدید در همان روزهای آغازین جنگ، «ابهام راهبردی» را از بین برد. دشمنان تصور میکردند با خلأ قدرت روبهرو میشوند؛ اما ثبات ساختاری نشان داد که نظام ایران «تکبازیکنی» نیست. پایداری نهادی ایران، محاسبات هزینه-فایده غرب را تغییر داد؛ آنها فهمیدند با یک ساختار متصلب و ماندگار روبهرو هستند، نه حکومتی در حال فروپاشی.
به این ترتیب، این وضعیت نه یک «صلح دوستانه»، بلکه یک «صلح سرد و مسلح» توصیف میشود. در این تعادل نش:
- ایران به دنبال بازسازی و تثبیت قدرت و نفوذ منطقهای خود است.
- آمریکا به دنبال مهار هزینهها و بازگشت به سیاست داخلی است.
- هرگونه خروج از این تعادل (مثلا یک حمله هوایی جدید)، منجر به یک وضعیت «باخت-باخت» مطلق برای هر دو طرف میشود.
این تعادل ممکن است سالها دوام بیاورد؛ زیرا «ترس از ویرانی متقابل اقتصادی»، قدرتمندتر از هر قرارداد کاغذی است.
برای فهم بهتر «تعادل نش» و بیشتر ملموس کردن آن در این رویارویی، آن را در قالب یک ماتریس پاداش (Payoff Matrix) با اعداد فرضی مدلسازی میکنیم.
فرض کنیم دو بازیکن اصلی داریم: ایران و آمریکا/اسرائیل. هر کدام دو راهبرد دارند:۱. تداوم جنگ (حمله) ۲. پذیرش آتشبس (صلح سرد).
در این مدل، اعداد نشاندهنده «مطلوبیت» یا «سود و زیان» کل (اقتصادی، سیاسی و نظامی) هستند. عدد بزرگتر یعنی وضعیت بهتر (عدد اول مربوط به ایران و عدد دوم مربوط به آمریکا/اسرائیل است).
راهبردها عبارتند از: تداوم جنگ و آتشبس (صلح سرد)
با دو راهبرد انتخابی برای هرکدام از طرفین، چهار حالت قابل تصور است:
حالت ۱) هر دو ایران و آمریکا تداوم جنگ: (۱۰۰- , ۱۰۰-)
حالت ۲) ایران آتشبس و آمریکا تداوم جنگ: (۲۰ , ۵۰-)
حالت ۳) ایران تداوم جنگ و آمریکا آتشبس: (۵۰ , ۲۰-)
حالت ۴) هر دو ایران و آمریکا آتشبس (صلح سرد): (۵۰ , ۵۰)
حال به تحلیل نقاط مختلف ماتریس میپردازیم.
۱. نقطه باخت-باخت مطلق (۱۰۰ -,۱۰۰-): این زمانی است که هر دو طرف گزینه «تداوم جنگ» را انتخاب کنند که برای ایران به معنای تخریب زیرساختها و فشارهای شدید اقتصادی و برای آمریکا به معنای نفت چند صد دلاری، سقوط بازارهای مالی و درگیری در یک جنگ فرسایشی بیانتها است. در این نقطه، هر دو طرف بیشترین آسیب را میبینند. ۴۰روز جنگ اخیر، دو طرف را به لبه این پرتگاه برد و آنها پیامدها را به چشم دیدند.
۲ و ۳. نقاط عدم تقارن (۲۰ , ۵۰-) یا (۵۰- , ۲۰): این نقاط مربوط به زمانی هستند که یک طرف بخواهد صلح کند، اما دیگری به حمله ادامه دهد. اگر ایران صلح کند، اما آمریکا حمله کند (۵۰- , ۲۰)، ایران آسیب میبیند و آمریکا امتیاز میگیرد (مثلا تغییر سیاست ایران). اما بهدلیل قدرت موشکی ایران و تخریبهایی که میتواند ایجاد کند، در صورت حمله ایران به آمریکا و در حالتی که آمریکا خواهان صلح باشد، دیگر امکان ندارد آمریکا به سود «۲۰» برسد و متحمل زیان «۵۰-» میشود؛ چون هزینه حمله ایران برای آمریکا بسیار بالاست.
۴. نقطه تعادل نش و بهینه به شکل صلح سرد
(۵۰ , ۵۰). چرا این نقطه تعادل نش است؟ از دید ایران، اگر در وضعیت آتشبس باشیم (سود ۵۰)، اگر ایران به تنهایی تصمیم بگیرد زیر میز بزند و دوباره حمله کند، وضعیتش به (۲۰) یا حتی (۱۰۰-) سقوط میکند. پس ایران انگیزهای برای تغییر یکجانبه این راهبرد ندارد. از دید آمریکا، اگر در وضعیت آتشبس باشیم (سود ۵۰)، اگر آمریکا بخواهد دوباره حمله کند، با توجه به نرخ بیمه کشتیها و امنیت انرژی، سودش به شدت کاهش مییابد و به سمت اعداد منفی میرود. پس آمریکا هم انگیزهای برای تغییر یکجانبه این راهبرد ندارد.
چرا این تعادل «پایدار» است؟ سه دلیل برای پایداری این تعادل نش قابل طرح است:
۱. هزینه خروج بسیار بالا: بهدلیل فناوریهای جدید (مانند هایپرسونیکها که در اخبار به آنها اشاره شده است)، دفاع در برای آمریکا بسیار گرانتر از حمله برای ایران شده است. این یعنی «جریمه» خروج از تعادل برای غرب سنگینتر است.
۲. تثبیت نهادی: با انتصاب رهبر جدید و نشان دادن ثبات سیاسی، آمریکا فهمید که راهبرد «صبر برای فروپاشی» (Wait-and-see) دیگر کار نمیکند. این امر باعث میشد سود انتظاری آمریکا از تداوم فشار، کاهش یابد.
۳. نقطه بهینه پارتو: در حال حاضر، هیچکدام از طرفین نمیتوانند بدون بدتر کردن وضعیت طرف مقابل، وضعیت خود را بهتر کنند. هر دو به این نتیجه رسیدهاند که ۵۰ واحد سود در صلح سرد، بسیار بهتر از ریسک رسیدن به سود منفی ۱۰۰ در جنگ فراگیر است.
نتیجهگیری مباحث این است که این نه یک «صلح از روی دوستی»، بلکه یک «محاسبه سرد ریاضی» است. طرفین نه به این علت که به هم اعتماد دارند، بلکه چون از تحقق «اعداد و ارقام» سمت دیگر معادله میترسند، به آتشبس پایبند میمانند.
* اقتصاددان