پیروزی آنتونیو کاست در انتخابات ریاستجمهوری شیلی قطعه دیگری از پازل گردش به راست در جهان را تکمیل کرد. شیلی قرار بود مطابق پیشگویی رئیسجمهور پیشین این کشور، قبر نئولیبرالیسم باشد؛ اما اکنون شاهد به قدرت رسیدن راستگرایان است. این پیروزی بر داخل و خارج مرزهای شیلی اثر خواهد گذاشت.
در سایه عدمکفایت بیمه پایه در پوشش هزینههای درمانی، برخورداری از بیمه تکمیلی اهمیتی دوچندان یافته است. با این حال، اختلاف گاه و بیگاه تامیناجتماعی با شرکت تامینکننده پوشش تکمیلی بازنشستگان باعث شده است رفاه و سلامت این جمعیت چندمیلیون نفری تحتالشعاع قرار بگیرد و آنها را نگران کند.
ناترازی صندوقهای بازنشستگی در ایران، حاصل یک خطای منفرد یا یک شوک مقطعی نیست؛ این بحران، نتیجه همزمانِ فشارهای ساختاری اجتنابناپذیر و انباشت تصمیمات نادرست و مداخلات غیرعلمی در طول دهههاست. از یکسو، تحولات جمعیتی نظیر پیرشدن سریع جمعیت، افزایش امید به زندگی و کاهش جمعیت در سن کار، منطق بیننسلی صندوقها را بهطور طبیعی تضعیف کرده و نسبت بیمهپردازان به مستمریبگیران را به نقطهای بحرانی رسانده است. از سوی دیگر، آنچه وضعیت ایران را از تجربه متعارف جهانی متمایز میکند، سهم بالای عوامل «غیرطبیعی» در تعمیق این ناترازی است.
ناترازی مالی صندوقهای بازنشستگی زمانی رخ میدهد که ارزش فعلی تعهدات آتی صندوق از ارزش داراییها و جریان ورودی حقبیمهها فراتر رود. در ایران، این ناترازی ریشه در مجموعهای از عوامل ساختاری، جمعیتی و نهادی دارد. یکی از بنیادیترین عوامل ناترازی مالی صندوقهای بازنشستگی ایران، روند سریع پیرشدن جمعیت و تغییر ساختار سنی کشور است.
در بررسی علل ناترازی صندوقهای بازنشستگی، باید به مجموعهای از عوامل ساختاری، مدیریتی و اقتصادی توجه کرد. بخشی از این ناترازی، ریشه در روندهای طبیعی فعالیت صندوقهای بازنشستگی دارد. تجربه کشورهای مختلف نشان میدهد که این صندوقها در مقاطع خاصی از چرخه عمر خود با گلوگاهها و فشارهای مالی مواجه میشوند؛ عواملی نظیر تحولات جمعیتی، تغییر ساختار سنتی، شرایط اقتصادی و نسبت بیمهپردازان به مستمریبگیران در شکلگیری این وضعیت نقش تعیینکننده دارند. ایران نیز از این قاعده مستثنا نبوده و بخشی از ناترازی موجود را میتوان در همین چارچوب طبیعی تحلیل کرد.
تورم در اقتصاد ایران پدیدهای جدید یا مقطعی نیست؛ دهههاست که افزایش مداوم قیمتها به بخشی از تجربه روزمره خانوادهها تبدیل شده است. بااینحال، آنچه در ماههای اخیر رخ داده، صرفا تداوم همان روند قدیمی نیست، بلکه شتابگیری کمسابقهای است که خود را در رکوردهای جدید تورمی نشان میدهد؛ از جهش چشمگیر قیمت خوراکیها گرفته تا ثبت نرخهای بالای تورم نقطهبهنقطه. این وضعیت بار دیگر بحث درباره ریشههای تورم را به مرکز توجه آورده است.
تورم مهمان نامآشنای اقتصاد ایران است. طی ۵۰ سال اخیر، رشد مداوم سطح قیمتها بخش جداییناپذیر زندگی ما ایرانیها بوده است. با این حال، در ماههای اخیر تورم شتاب گرفته و به سطوح بیسابقهای رسیده است. بر همین اساس، تورم نقطهبهنقطه دیماه ۶۰درصد اعلام شد.
تورم در اقتصاد ایران طی سالهای اخیر از یک پدیده نوسانی و قابلکنترل به وضعیتی ساختاری، مزمن و خودتقویتشونده تبدیل شده است؛ وضعیتی که نهتنها با سیاستهای حمایتی نظیر یارانههای نقدی و کالابرگ مهار نشده، بلکه در بسیاری از مقاطع تشدید نیز شده است. همزمان، تلاش برای آزادسازی نرخ ارز و نزدیککردن قیمتها به واقعیتهای بازار نیز نتوانسته مسیر تورم را معکوس کند. این همزمانیِ ظاهرا متناقض، این پرسش اساسی را مطرح میکند که چرا با وجود مداخلات گسترده و پرهزینهی سیاستی، تورم همچنان روندی صعودی و پایدار دارد.
تورم مزمن در اقتصاد ایران پدیدهای تکعلتی نیست، بلکه نتیجه برهمکنش مجموعهای از عوامل پولی، ارزی، نهادی و ساختاری است که طی سالهای گذشته بهطور همزمان و تقویتکننده یکدیگر عمل کردهاند. در این میان، شوکهای جدیدی مانند اختلالات گسترده اینترنت و محدودیتهای تجاری، بهعنوان متغیرهایی کمتردیدهشده اما اثرگذار، نقش مهمی در تشدید فشارهای قیمتی ایفا کردهاند. بررسی روند افزایش قیمتها بدون توجه به این عوامل نهادی و زیرساختی، تصویری ناقص از سازوکار تورم در اقتصاد ایران ارائه میدهد.
دونالد ترامپ قرار است جانشین جروم پاول برای ریاست فدرال رزرو را معرفی کند، اقدامی که میتواند استقلال تاریخی بانک مرکزی آمریکا را در معرض آزمونی جدی قرار دهد. این تصمیم پس از دیدار ترامپ با کوین وارش، عضو پیشین هیاتمدیره فدرال رزرو و منتقد سرسخت سیاستهای فعلی بانک مرکزی، مطرح شده است.
دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، انتظار میرود روز جمعه جانشین جروم پاول، رئیس فدرالرزرو، را معرفی کند؛ این در حالی است که او یک روز پیشتر در کاخ سفید با کوین وارش، عضو پیشین هیاتمدیره فدرالرزرو، دیدار کرده است.
انتظار میرود دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، کوین وارش، عضو پیشین هیاتمدیره فدرالرزرو، را بهعنوان رئیس بعدی این نهاد معرفی کند؛ اقدامی که در میانه تلاشی کمسابقه از سوی رئیسجمهور برای تشدید کنترل خود بر بانک مرکزی آمریکا و نادیده گرفتن استقلال دیرینه آن انجام میشود.
میگویند زندگی در زمانههای «جالب» یک نفرین است. بانکداران مرکزی در سالهای اخیر این را با تمام وجود فهمیدهاند، چرا که فدرالرزرو و سازوکار حکمرانی آن به موضوعی داغ و سیاسی تبدیل شده است. در حالت کلی، آنها ترجیح میدهند همهچیز کسلکننده و قابل پیشبینی باشد تا خطر بروز سوانح مالی به حداقل برسد. از این منظر، جروم پاول احتمالا از عملکرد امروز خود راضی است. در میانه بزرگترین آشوب نهادی فدرالرزرو طی چند دهه، او و همکارانش در کمیته بازار آزاد فدرال، اعلامیهای واقعا کسلکننده درباره سیاست پولی ارائه کردند. نرخها بدون تغییر ماند. هیچ راهنمای تازهای درباره آینده داده نشد. هیچ تغییری در ترازنامه اعمال نشد و هیچ پیشبینی یا «نمودار نقطهای» جدیدی از سوی اعضای کمیته منتشر نشد. وقتی پاول در برابر خبرنگاران قرار گرفت، از پاسخ دادن به مجموعهای از پرسشها درباره مسائل سیاسی که ذهن همه را مشغول کرده بود، خودداری کرد.
جلسه قبل فدرالرزرو تاثیر چندانی بر بازارها نداشت. نرخهای بهره کوتاهمدت ابتدا کمی بالا رفتند و سپس دوباره پایین آمدند. دلار اندکی تقویت شد. سهام تقریبا بیتفاوت بود. اما اینطور نیست که هیچ چیز تغییر نکرده باشد. فدرالرزرو خیلی روشن اعلام کرد که در حال تغییر موضع خود است. پیشتر به کاهش نرخها فکر میکرد؛ حالا از سطح فعلی راضی است، تا زمانی که اطلاعات جدیدی برسد. این تغییر در بیانیه رسمی کاملا مشهود بود.
بازار سرمایه ایران در سالهای اخیر با تحولات ساختاری و توسعه فناوری مواجه شده، اما ساعت معاملات همچنان محدود به ۳.۵ساعت روزانه باقی مانده است؛ محدودیتی که فعالان بازار آن را مانعی جدی برای بهبود نقدشوندگی، کشف قیمت کارآتر و دسترسی عادلانه سرمایهگذاران میدانند. تجربه جهانی نشان میدهد بورسهای بزرگ مانند نیویورک، لندن، ژاپن و کره جنوبی با گسترش ساعات معاملاتی و حتی ایجاد معاملات شبانه، توانستهاند شوکهای خبری را بهصورت تدریجی جذب کنند و از نوسانات هیجانی بکاهند.
در دنیای مدرن مالی، زمان معاملاتی صرفا یک متغیر عملیاتی نیست، بلکه بهعنوان یکی از اجزای کلیدی ریزساختار بازار، نقشی تعیینکننده در نقدشوندگی و فرآیند کشف قیمت ایفا میکند. درحالیکه بورسهای بزرگ جهان طی یک دهه اخیر به سمت کاهش مرزهای زمانی و حتی فعالیتهای نزدیک به ۲۴ساعته حرکت کردهاند، بازار سرمایه ایران همچنان در یک بازه فشرده و کوتاه، حدود ۳.۵ساعت برای اغلب اوراق بهادار (۹ تا ۱۲:۳۰)، محدود مانده است. برای نمونه، در بازارهایی مانند CME، Nasdaq، ICE، بورس ژاپن و بورس کرهجنوبی، معاملات شبانه بهویژه در ابزارهای مشتقه و ETFها بهصورت رسمی فعال شدهاند.
ساعت معاملات سالها مشابه دامنه نوسان و توقف معاملات یکی از ریزساختارهای مهم بازارهای مالی بوده است که تاثیر قابل توجهی بر نقدشوندگی و کارآیی بازار داشته است. بااینحال، با توسعه فناوری اطلاعات و گسترش اینترنت، دسترسی به بازارهای مالی عمومی شده و در نتیجه به سمت بازارها با ساعتهای بالاتر و حتی ۲۴ساعته پیش رفتهایم. بخشی از ۲۴ساعته شدن بازارها به لطف ادغام بورسها و پذیرش چندگانه نمادها در بازارهای مختلف از شرق تا غرب جهان بوده است. از سوی دیگر، برخی از زیرساختهای خارج از بورس برای معاملات پس از بازار فراهم شده است. در نتیجه تحولات فناوری ارتباطات و همگرایی جهانی در کنار ظهور نسل جدید معاملهگران، سبب گذار به سمت بازارهای ۲۴ساعته شده است. درحالیکه ابزارهای رقیب بورسها مانند کالاها و رمزارزها و همچنین CFDها توانستهاند معاملات ۲۴ساعته را در عمل پیادهسازی و اجرایی کنند، بورسها هم کوشیدهاند ساعات معاملات خود را افزایش دهند.
بازار سهام ایران در دو بخش بورس و فرابورس سالهای متمادی است که بهرغم تغییرات بسیاری که در زیرساختها، تعداد فعالان و اندازه بازار صورت گرفته، از ساعت ۹ تا ۱۲:۳۰ ثابت مانده است. اکنون دغدغه و خواسته بسیاری از فعالان و نهادهای مالی افزایش این ساعتها مشابه بسیاری از بورسهای جهان است. آنچه اهمیت دارد این است که توجه جدی به این تصمیم وابسته به چه موضوعاتی است؟ به نظر میرسد میتوان موارد زیر را برشمرد:
آنچه در خصوص زمان معاملات در بازار سرمایه ایران مطرح میشود، در واقع ترکیبی از چند مساله است که لازم است با نگاهی مقایسهای و واقعبینانه بررسی شود. پیش از هر چیز باید توجه داشت که مقایسه زمان معاملات، نیازمند تفکیک میان کشورها و ساختار بازارهای مختلف است. در سالهای اخیر، در بازار سرمایه ایران نیز بهبودهایی در این زمینه اتفاق افتاده و بهویژه در ابزارهایی مانند صندوقهای طلا و صندوقهای با درآمد ثابت، شاهد افزایش زمان معاملات بودهایم. بااینحال، در مجموع نمیتوان گفت که زمان معاملات کاهش پیدا کرده، اما فاصله قابلتوجهی با بازارهای ۲۴ساعته وجود دارد؛ فاصلهای که بخشی از آن به نبود زیرساختها و ابزارهای لازم بازمیگردد.
اقتصاد ایران در سال ۲۰۲۶ در سایه چالشهای متعدد داخلی و خارجی قرار دارد. رشد اقتصادی در سالهای اخیر نزدیک به صفر بوده و پیشبینیها نشان میدهند که این روند در کوتاهمدت نیز ادامه خواهد یافت. تحریمهای بینالمللی، محدودیتهای دسترسی به فناوری و سرمایه خارجی، نوسانات شدید نرخ ارز و بحران انرژی، همگی فضای کسبوکار و تولید را تحت فشار قرار دادهاند.
اقتصاد ایران در ابتدای سال ۲۰۲۶ با مجموعهای از چالشهای جدی مواجه است. تحلیلهای بینالمللی و دادههای رسمی نشان میدهند که رشد اقتصادی کشور در سالهای اخیر بسیار پایین و حتی در برخی سالها تقریبا صفر بوده است، که این وضعیت به دلایل ساختاری، محدودیتهای خارجی و فشارهای سیاسی و اقتصادی شکل گرفته است.
اقتصاد ایران در سالهای اخیر با مجموعهای از بحرانهای همزمان مواجه شده است که پیشبینی مسیر کوتاهمدت آن را دشوار کرده است. تحریمهای بینالمللی، خطر جنگ، مشکلات زیستمحیطی، کاهش ورود سرمایه و خروج سرمایه انسانی از کشور، همگی عواملی هستند که اقتصاد ایران را در یک وضعیت شکننده و غیرقابل پیشبینی قرار دادهاند. در این نوشته تلاش میکنم با بررسی این عوامل، چشمانداز کوتاهمدت اقتصاد ایران را تحلیل کرده و نقش سیاست و تصمیمگیریهای کلان در شکلدهی به آینده اقتصادی کشور را روشن سازم.
سخنان اخیر وزیر اقتصاد مبنی بر احتمال «افزایش فاصله ایران با کشورهای ساحل جنوبی خلیج فارس طی ده سال آینده» بار دیگر توجه سیاستگذاران و کارشناسان را به تفاوت مسیرهای توسعه در دو سوی خلیج فارس جلب کرده است. در دهههای اخیر، کشورهای جنوبی با سرعتی بالا در حال تبدیل منابع طبیعی خود به سرمایههای پایدار هستند؛ درحالیکه سمت شمالی، با وجود ظرفیتهای فراوان، همچنان زیر سایه محدودیتهای سیاستی، عدم قطعیتهای اقتصادی و کمبود سرمایهگذاری گرفتار مانده است. اکنون پرسش اصلی این است که چرا این فاصله شکلگرفته، چگونه در حال افزایش است و برای جلوگیری از آن چه باید کرد؟
هوش مصنوعی بهسرعت در حال نفوذ به زندگی کاری و شخصی ماست، اما برخلاف هیاهوی بازار و تمرکز سرمایهگذاران روی زیرساختها و توسعه فناوری، تاثیر واقعی آن بر بهرهوری و عملکرد کسبوکارها هنوز واضح نیست. دادههای کلان نشان میدهند که بهرهوری اقتصادی به شکل گستردهای افزایش نیافته و این باعث شده برخی تحلیلگران هوش مصنوعی را تنها یک موج فناوری پرسروصدا و طولانیمدت بدانند.
همراهان خودکار دفتر کار، آشفتگی تعاملات انسانی را حذف میکنند، اما راحتی همهچیز نیست. والدین و سیاستمدارانی که برای ممنوعیت استفاده از تلفن در مدارس و محدودیتهای سنی برای شبکههای اجتماعی لابی میکنند ممکن است زمانی را صرف بررسی وابستگی خودشان به فناوری کنند. این را به عنوان کسی مینویسم که نهتنها زمان زیادی را به گشتوگذار در اینستاگرام برای لباسهایی که هرگز نمیخرد یا غذاهایی که هرگز نخواهد پخت، میگذرانم، بهعلاوه بهطور ناخودآگاه در شب به ایمیلها پاسخ میدهم. اکنون فناوری در حال راه یافتن به گوشههای شخصیترین بخشهای زندگی کاری ماست.
برندگان بزرگ بازار سهام ممکن است از جاهای غیرمنتظرهای ظهور کنند. بخش عمدهای از بحثها در مورد هوش مصنوعی و بهرهوری تا کنون نظری بوده یا بیشتر بر ورودیها مثل سرمایهگذاریها و ساخت زیرساختها، متمرکز شده است تا خروجیها. سرمایهگذاران به طور طبیعی تمرکز خود را روی هزینههای سرمایهای، توسعه زیرساختها و شرکتهای فراهمکننده زنجیره تامین هوش مصنوعی گذاشتهاند.
مدیر اجرایی UBTech بر دشواری جایگزینی کارگران با ماشینها تاکید کرده، اما تولیدکنندگان همچنان در تلاشند روباتها را سفارش دهند. یکی از پیشروترین تولیدکنندگان روباتهای انساننما در چین اعلام کرده که جدیدترین روباتهای آنها حداکثر ۵۰درصد کارگران انسانی کارآمد هستند و این امر چالشهایی را در استفاده از آنها برای حل کمبود نیروی کار و افزایش بهرهوری نشان میدهد.
هوش مصنوعی ممکن است یک موضوع خیلی بزرگ باشد، شاید بزرگترین موضوع. فناوریهای کمی وجود دارند که خطر نابودی کل دنیا را دارند. برای کاهش این خطر چه کاری میتوانیم انجام دهیم؟ وقتی جعبه ابزار ما محدود است، باید چه کاری انجام دهیم؟ برای مقدمه، من استدلال میکنم که توسعه هوش مصنوعی را میتوان بهعنوان وابسته به دو ورودی در نظر گرفت؛ قدرت محاسباتی و الگوریتمها. توسعهای که از طریق الگوریتمها رهبری میشود، نگرانی بیشتری برای رویدادهای «تکینگی» به همراه دارد، زیرا به دنیای فیزیکی وابسته نیست. به اندازهای که الگوریتمها توسط محققان انسانی ایجاد میشوند و قدرت محاسباتی توسط تراشههای فیزیکی ساخته میشود، شرکتهای هوش مصنوعی به احتمال زیاد ترجیح میدهند پیشرفتهایی را که توسط قدرت محاسباتی هدایت میشوند دنبال کنند، زیرا آنها مالک تراشهها هستند ولی مالک کارکنان خود نیستند. بنابراین، ممنوعیتهای غیررقابتی، مانند آنچه در کالیفرنیا وجود دارد، احتمال پایان دنیا را کاهش میدهد.
دنیا وارد مرحلهای شده است که دیگر نمیتوان آن را صرفا یک بحران مقطعی یا یک دوره تنش زودگذر دانست. آنچه در روزها و هفتههای اخیر پیرامون گرینلند، ناتو و روابط آمریکا با متحدان اروپاییاش رخ داده، نشانهای روشن از یک گسست عمیق در نظم سیاسی و امنیتی پس از جنگ جهانی دوم است؛ نظمی که دههها بر پایه اعتماد متقابل، قواعد مشترک و رهبری قابل پیشبینی ایالات متحده شکل گرفته بود. عقبنشینی دونالد ترامپ از تهدیدهای مستقیم علیه گرینلند اگرچه در ظاهر از شدت بحران کاست، اما نتوانست این واقعیت را پنهان کند که جهان وارد «دنیای ترامپ» شده است؛ جهانی بیثباتتر و غیرقابل پیشبینیتر.
رئیسجمهور آمریکا دکترین زورگویی خود را به داووس برد و با دیواری از مخالفت روبهرو شد. اگر این ماجرا به شکلگیری یک اتحاد تازه غربی علیه او بینجامد، چه بهتر. وسوسه دلخوشکردن قوی است؛ اینکه امیدوار باشیم توفان گذشته است. اینکه باور کنیم هفتهای که با تهدید آمریکا به تصرفِ سرزمینی اروپایی چه با زور و چه با باجگیری آغاز شد، با وعده مذاکره پایان یافته و بنابراین بازگشتی به «وضعیت عادی» در کار است. اما این توهمی خطرناک است. بازگشتی به عادیّت وجود ندارد. جهانی که فکر میکردیم میشناسیم، از میان رفته است. تنها پرسش این است که چه چیزی جای آن را میگیرد. پرسشی که همه ما را تحتتاثیر قرار میدهد، آکنده از خطر است و شاید برخلاف انتظار، رگهای از امید هم در خود دارد.
میل این دولت به تخریب اصول و ساختارها به نظر میرسد هیچ حد و مرزی ندارد. آخرین اصل کنارگذاشتهشده، اینکه «به هیچ دلیلی دوستان خود را تحقیر نکنید»، به احتمال زیاد مهمترین مورد تا به امروز است.
او از گرفتن گرینلند عقبنشینی کرد، اما یک گسست از نظم قدیمی در حال رخ دادن است. دنیا امروز با یک هفته پیش تفاوت زیادی دارد. رئیسجمهور آمریکا تهدید کرده بود که برای تصاحب سرزمینی از زور اقتصادی علیه متحدان اروپایی خود استفاده کند و حاکمیت یکی از آنها را تضعیف کند. او تا این لحظه، بخشی از تهدیدات خود را پس گرفته است؛ اتحاد غربی همچنان برقرار است. اما بیتوجهی تصادفی رئیسجمهور به متحدان، قوانین و هنجارها، این احساس را تقویت کرده که چیزی بنیادین در حال تغییر است. این حالا دنیای دونالد ترامپ است و این یک مکان خطرناک است.