ولینصر در فارن افرز پاسخ داد: آیا عربستان سعودی میتواند به سیاست موازنهسازی با ایران ادامه دهد؟
رویکرد عربستان پس از جنگ
پرسش مهم این روزها پس از جنگ ۴۰ روزه این است که این رویداد چگونه موازنه قدرت در خلیج فارس و محاسبات عربستان سعودی را تغییر داده است. ریاض با اتخاذ رویکردی محتاطانه، تلاش کرده از درگیری مستقیم دور بماند و همزمان میان هراس از ایران و جاهطلبیهای اسرائیل تعادل برقرار کند. بیاعتمادی به تضمینهای امنیتی آمریکا، عربستان را به سوی تنوعبخشی به ائتلافها، از جمله نزدیکی به مصر، پاکستان و ترکیه، سوق داده است. در عین حال، این کشور ناچار است راهی برای مدیریت روابط با ایران و حفظ ثبات اقتصادی خود بیابد. آینده عربستان به تواناییاش در حفظ استقلال راهبردی و ایجاد توازن منطقهای بستگی دارد.
راهبرد دیرینه موازنهسازی
در چارچوب این ایده؛ ماریا فانتپی رئیس برنامه «مدیترانه، خاورمیانه و آفریقا» در موسسه امور بینالملل در رم و ولی نصر استاد کرسی «مجید خدوری» در دانشکده مطالعات پیشرفته بینالمللی دانشگاه جانزهاپکینز ۲۰ آوریل در نشریه فارن افرز به محاسبات جدید ریاض برای مواجهه با نظم جدید منطقه پرداختند و نوشتند: در طول شش هفته جنگ میان ایران، اسرائیل و آمریکا که بلافاصله به خلیج فارس کشیده شد، خویشتنداری عربستان سعودی برای بسیاری از ناظران گیجکننده بوده است. حملات تلافیجویانه ایران به زیرساختهای کشورهای حوزه خلیج فارس و سپس بستن تنگه هرمز از سوی تهران و محاصره بعدی آن توسط واشنگتن، نظام امنیتیای را که دههها بر این منطقه حاکم بود و رشد شگفتانگیز اقتصادهای بلوک شورای همکاری را ممکن ساخته بود، از میان برد. با اینکه عربستان به نیروهای آمریکایی اجازه استفاده از پایگاههایش را داد، از پاسخ مستقیم به حملات ایران خودداری کرد. ریاض هشدارهای دیپلماتیک مختصری صادر کرد، اما برخلاف امارات متحده عربی خواستار ادامه جنگ نشد و وعدهای برای پیوستن به کارزار آمریکا و اسرائیل نداد. همچنین برخلاف عمان و قطر، تلاشهای دیپلماتیک خود با ایران را محدود نگه داشت و در عوض بهطور ضمنی از نقش میانجیگرانه پاکستان برای کاهش تنش حمایت کرد.
فانتپی و نصر در ادامه به رویکرد موازنهجویانه عربستان در نظام منطقهای خاورمیانه اشاره میکنند و مینویسند: موضع ریاض تا حدی ادامه یک راهبرد دیرینه «موازنهسازی» است. عربستان از یک ایران بیش از حد قدرتمند هراس دارد؛ پس از قطع روابط در سال ۲۰۱۶، دو کشور بالاخره در سال ۲۰۲۳ در توافقی با میانجیگری چین روابط دیپلماتیک خود را از سر گرفتند. اما از آن زمان، عربستان نسبت به جاهطلبیهای اسرائیل در خاورمیانه نیز بدبین شده است. ریاض نمیخواهد نه ایران و نه اسرائیل به قدرت مسلط منطقهای تبدیل شوند. جنگ اخیر توافق نسبی میان ریاض و تهران را مختل کرده، اما در عین حال هیچیک از دو پایتخت خواهان فروپاشی کامل روابط نیستند.
تا اینجا، عربستان رویکرد صبر و نظاره را در پیش گرفته است. این کشور به حفظ آتشبس خود با حوثیها در یمن تمایل دارد. ورود مستقیم عربستان به جنگ، احتمالا حملات حوثیها را در پی خواهد داشت و صادرات نفت این کشور از مسیر دریای سرخ را به خطر میاندازد. در عین حال، ریاض میداند که نمیتواند برای تضمین امنیت خاورمیانه به ایالات متحده تکیه کند. اگر ایران دامنه حملات خود را گسترش دهد و زیرساختهای حیاتی عربستان را هدف قرار دهد، ممکن است ریاض وارد جنگ شود و از نیروی هوایی و توان موشکی خود استفاده کند.
با این حال، صرفنظر از اینکه جنگ چگونه پایان پیدا کند، عربستان میداند که باید اقتصاد و استقلال راهبردی خود را حفظ کند. این کشور همچنان به نوعی حمایت از سوی ایالات متحده چشم خواهد داشت، اما همزمان ناگزیر است با تعمیق ائتلافهای منطقهای با مصر، پاکستان و ترکیه و نیز افزایش اتکای خود به چین، این حمایت را تکمیل کند. همچنین لازم است بهدنبال چارچوبی جدید برای تعامل با ایران جهت مدیریت پیامدهای جنگ باشد. اگر ریاض بتواند چنین کند و حمایت همه اعضای شورای همکاری خلیجفارس از جمله امارات و بحرین که رویکردی تهاجمیتر در قبال تهران دارند را جلب کند، این شانس را خواهد داشت که پس از پایان جنگ، نفوذ خود را افزایش دهد، نه اینکه آن را از دست بدهد.

برهم خوردن توازن
عربستان سعودی همواره ترجیح داده است با ایرانی ضعیف و مهارشده مواجه باشد؛ کشوری که نتواند امنیت یا برنامههای اقتصادی ریاض را به مخاطره بکشاند. پس از حمله آمریکا به عراق در سال ۲۰۰۳، عربستان با نگرانی شاهد افزایش نفوذ ایران در جهان عرب بود. حمایت ایران از حوثیها در یمن بهویژه موجب نگرانی ریاض شد و آن را به مداخله نظامی در این کشور کشاند. مداخلهای که تنشها با ایران را تشدید کرد. روابط دیپلماتیک رسمی دو کشور پس از حمله معترضان به سفارت عربستان در تهران در سال ۲۰۱۶ قطع شد و سه سال بعد، شکاف عمیقتر شد؛ زمانی که یمنیها به تاسیسات نفتی عربستان حمله کردند و برای مدتی نیمی از تولید نفت این کشور را مختل ساختند.
این حمله مستقیم، رهبران سعودی را شوکه کرد. اما واکنش ضعیف ایالات متحده که از تعهدات خود برای دفاع از شریکش و حفاظت از امنیت انرژی جهانی شانه خالی کرد نیز به همان اندازه غافلگیرکننده بود. این تجربه ریاض را متقاعد کرد که نمیتواند به تضمینهای امنیتی واشنگتن تکیه کند. در نتیجه، عربستان در تولید موشک سرمایهگذاری کرد، تهدید به دستیابی به سلاح هستهای کرد و برای عادیسازی روابط با تهران به پکن روی آورد. همزمان، در پی دستیابی به یک پیمان دفاعی رسمی با آمریکا و عادیسازی روابط با اسرائیل نیز بود.
حمله حماس در ۷ اکتبر ۲۰۲۳ به اسرائیل و پاسخ نظامی گسترده اسرائیل، چالش تازهای برای عربستان ایجاد کرد. ایالات متحده عادیسازی روابط میان عربستان و اسرائیل را پیششرط یک پیمان دفاعی میدانست، اما عملیات اسرائیل در غزه چنین امری را دستکم در کوتاهمدت از نظر سیاسی ناممکن ساخت. جنگ غزه همچنین اسرائیل را به یک قدرت نظامی بیرقیب تبدیل کرد که قصد دارد آینده خاورمیانه را شکل دهد. عربستان از ایران هراس داشت، اما به همان اندازه نیز نمیخواست در نظمی منطقهای که کاملا تحت سلطه اسرائیل باشد، گرفتار شود. برای گسترش گزینههای خود، عربستان سال گذشته با پاکستان پیمان دفاعی امضا کرد؛ پیمانی که به پایهای برای یک ائتلاف منطقهای گستردهتر با مشارکت مصر و ترکیه تبدیل شد.
اگرچه ریاض خواهان جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران نبود، اما به این نتیجه رسید که آتشبسی شکننده نیز سود چندانی ندارد، زیرا احتمالا تنها به دورهای بعدی درگیری منجر خواهد شد و خطر یک منازعه طولانیمدت را تداوم میبخشد. از آنجا که دولت ترامپ راهبرد منسجمی برای مدیریت جنگ ارائه نکرده و نتوانسته کشورهای خلیج فارس را بهطور موثر از حملات ایران محافظت کند، ریاض به واشنگتن برای بازگرداندن امنیت منطقهای پس از جنگ اعتماد ندارد. کشورهای شورای همکاری خلیج فارس نیز رویکرد مشترکی در قبال جنگ اتخاذ نکردهاند و عربستان خود را میان دو طیف قرار داده است: عمان و قطر که از درگیری فاصله گرفتهاند و اعلام کردهاند پس از جنگ با ایران همکاری خواهند کرد، بحرین و امارات نیز که خواستار تضعیف قاطع یا حتی فروپاشی جمهوری اسلامی هستند.
آیندهای پرتنش
اولویت عربستان این است که درگیر جنگی نشود که زیرساختهای حیاتی، اقتصاد و برنامههای توسعهایاش را به خطر اندازد. با این حال اگر ایران حملات خود به زیرساختهای سعودی را گسترش دهد، ریاض ممکن است وارد جنگ شود؛ همچنین اگر بحرین و امارات بهطور کامل به مقابله با ایران بپیوندند، این امر میتواند در محاسبات عربستان تاثیر بگذارد. اما ورود به جنگ ممکن است عربستان را ناگزیر به عادیسازی روابط با اسرائیل بدون دریافت امتیازات معنادار در مساله فلسطین کند، موضوعی که برای افکار عمومی سعودی و جهان عرب اهمیت زیادی دارد. ریاض بر این باور است که اسرائیل جنگ را ابزاری برای وابسته کردن کشورهای عربی خلیجفارس به خود و گرفتار کردن ایران و عربستان در یک منازعه طولانیتر میبیند؛ امری که به تثبیت برتری اسرائیل و کاهش نقش راهبردی کشورهای خلیج فارس به صرف تولیدکنندگان نفت منجر میشود.
حتی اگر عربستان در حاشیه بماند و جنگ سریع پایان یابد، باز هم با چالشهای پیچیدهای مواجه خواهد شد. ایرانِ آسیبدیده اما جسورتر میتواند همچنان همسایگان خود و امنیت دریایی در خلیج فارس را تهدید کند. تهران نیز بر این باور است که حملاتش به کشورهای خلیج فارس مانعی برای همکاریهای آینده نخواهد بود. پس از جنگ ۱۲روزه در ژوئن ۲۰۲۵، ایران به کشورهای خلیج فارس هشدار داده بود که در صورت آغاز دوباره جنگ، به کشورهایی که میزبان پایگاههای آمریکایی هستند حمله خواهد کرد. با از سرگیری جنگ در اواخر فوریه، ایران فراتر رفت و زیرساختهای انرژی و اهداف غیرنظامی را هدف قرار داد و تنگه هرمز را بست.
ایران معتقد است آسیبی که جنگ به روابطش با همسایگان خلیج فارس وارد کرده، در برابر پیامی که این تشدید تنش منتقل کرده ناچیز است: اینکه اتحاد با آمریکا امنیت این کشورها را تضمین نمیکند. تهران بر این باور است که پس از پایان جنگ، کشورهای خلیج فارس درخواهند یافت که رفاه اقتصادیشان مستلزم تعامل با ایران است. همچنین به این نتیجه رسیده که کنترل تنگه هرمز میتواند ابزار راهبردی قدرتمندی برای بازدارندگی باشد. در محافل سیاستگذاری ایران این دیدگاه رایج شده که اگر زودتر از کارت هرمز استفاده میکرد، شاید هرگز با تحریمهای شدید یا جنگ مواجه نمیشد. افزون بر این، ایران به ظرفیت این تنگه بهعنوان منبع درآمد نیز اندیشیده است، مشابه عوارضی که مصر از کانال سوئز دریافت میکند.
پیش از آغاز محاصره آمریکا، ایران این ایده را مطرح کرده بود که میتواند مدیریت تنگه هرمز را با همکاری عمان بر عهده بگیرد. چنین ترتیبی میتواند دسترسی نیروی دریایی آمریکا به خلیج فارس را محدود کند و حتی محاصره را بیاثر سازد، درحالیکه به تهران امکان میدهد امتیازات اقتصادی و سیاسی از کشورهای وابسته به این مسیر تجاری بگیرد. ایران همچنین پیشنهاد داده که چین نقش خود را در میانجیگری میان ریاض و تهران گسترش دهد. با این حال، عربستان تمایلی ندارد که خاورمیانه به میدان رقابت میان آمریکا، چین و روسیه تبدیل شود.
در جستوجوی شرکای جدید
در مواجهه با دو گزینه نامطلوب پذیرش سلطه اسرائیل بر خاورمیانه یا تحمل خطر مستمر از سوی ایران ریاض بهدنبال تقویت موقعیت خود از طریق ایجاد ائتلافهای جدید است. اندکی پس از آغاز جنگ، مصر، پاکستان، عربستان و ترکیه نشست اضطراری وزرای خارجه کشورهای اسلامی را برگزار کردند که در پی آن، پاکستان بهعنوان میانجی برجسته شد. این روند نهتنها به عربستان در پایان دادن به جنگ کمک میکند، بلکه تضمین میکند که از هر توافق احتمالی میان تهران و واشنگتن کنار گذاشته نشود. اگر همکاری این چهار کشور عمیقتر شود، میتواند وزنی راهبردی فراتر از شورای همکاری خلیج فارس و چتر امنیتی آمریکا برای عربستان ایجاد کند. هر سه کشور مصر، پاکستان و ترکیه دارای ارتشهای بزرگ و مجهز هستند؛ پاکستان سلاح هستهای دارد و ترکیه عضو ناتو است.
روشن است که ریاض بهدنبال شرکای امنیتی فراتر از واشنگتن است و امیدوار است این چهار کشور بتوانند موثرتر از عربستان بهتنهایی بر اسرائیل و ایالات متحده تاثیر بگذارند. همچنین ممکن است برای تقویت توان دفاعی خود از جمله در حوزه پهپاد به کشورهایی مانند کانادا و برخی کشورهای اروپایی که از رفتار غیرقابل پیشبینی واشنگتن ناراضی هستند، روی آورد. در همین راستا، در اواخر مارس، اوکراین توافقی با عربستان امضا کرد تا به این کشور در ادغام فناوری پهپاد در سامانههای دفاع هوایی کمک کند. اگر این چهار کشور همکاری دفاعی خود را تقویت کنند، عربستان آمادگی بیشتری برای مواجهه با بحرانهای طولانیمدت خواهد داشت و میتواند در پروندههایی مانند لبنان یا غزه نیز نقش میانجی ایفا کند.
چارچوب جدید برای امنیت خلیج فارس
عربستان همچنین باید چارچوبی مستقل برای امنیت خلیجفارس طراحی کند و سایر کشورهای منطقه و این ائتلاف چهارجانبه را برای حمایت از توافقی با ایران درباره امنیت دریایی بسیج کند. ایران خواهان آن خواهد بود که عربستان تضمین دهد پایگاههای آمریکایی در خاکش برای حمله به ایران استفاده نشوند. در مقابل، عربستان انتظار دارد که ایران یا متحدانش دیگر خاک این کشور را هدف قرار ندهند. برای موفقیت چنین توافق عدمتجاوزی، عربستان باید شورای همکاری خلیج فارس را به نهادی چندجانبه و کارآمدتر تبدیل کند. نهادی که بتواند تابآوری اقتصادی و دفاعی اعضایش را تضمین کند. همچنین این توافق باید شامل تضمینهای امنیتی برای سایر اعضای شورا نیز باشد. عمان و قطر پیشتر چنین رویکردی را در تعامل با ایران دنبال کردهاند و در جنگ اخیر هدف حمله قرار نگرفتند؛ سایر کشورها نیز ممکن است به پیروی از این الگو علاقهمند شوند. البته اسرائیل ممکن است نزدیکی عربستان به مصر، پاکستان و ترکیه و نیز تعاملش با ایران پس از جنگ را تهدیدآمیز بداند. اما اگر این ائتلاف چهارجانبه نفوذ بیشتری پیدا کند و توافق عدمتجاوز میان ایران و عربستان شکل بگیرد، این امر میتواند حتی به نفع اسرائیل نیز باشد، چراکه مسیر عادیسازی روابط میان اسرائیل و عربستان را هموارتر میسازد.
سرنوشت محتوم همزیستی
ریاض با بیاعتمادی عمیقی به این روند مینگرد، اما ایران شریک آسانی برای ایجاد یک نظم امنیتی پایدار در منطقه نیست. با این حال، ایران و عربستان همواره همسایه خواهند بود و جغرافیا گزینههای آنها را محدود میکند. جایگزین همزیستی، چرخهای بیپایان از درگیری است که هم ایران و هم کشورهای عربی خلیج فارس را به نابودی خواهد کشاند.
مترجم: کامران کرمی