توقف جنگ
آرماگدون، دستکم فعلا، منتفی شده است. اکنون پرسش اصلی این است که آیا این آتشبس مقدمهای برای پایان کامل درگیری است، یا صرفا وقفهای پیش از ازسرگیری خصومتها. هر دو طرف، آمریکا و ایران، میتوانند نوعی ادعای پیروزی داشته باشند، اما بسیاری از مسائل همچنان حلنشده باقی ماندهاند. دلایل معقولی برای امیدواری وجود دارد که اکنون وارد مرحله صلحسازی این مناقشه شده باشیم. هم ترامپ و هم مقامات ایرانی دلایل خوبی برای پایان دادن به جنگ دارند. رئیسجمهور آمریکا تمایل چندانی به یک جنگ طولانی ندارد که به اقتصاد این کشور آسیب بزند و پایگاه سیاسیاش را دچار شکاف کند. ایرانیها نیز خواهان توقف بمباران هستند.
نکته مهم این است که هر دو طرف میتوانند نوعی ادعای پیروزی داشته باشند. حکومت ایران دوام آورده و نشان داده که قادر به مقابله است. ترامپ نیز میتواند ادعا کند که نیروهای نظامی ایران را بهشدت تضعیف کرده و تنگه هرمز را بازگشایی کرده است، صرفنظر از این واقعیت که بسته شدن آن خود نتیجه همین درگیری بود. با این حال، مذاکرات صلحی که اکنون آغاز خواهد شد، همچنان با مسائل بسیار دشواری روبهرو است و زمان زیادی نیز برای حل آنها وجود ندارد. مساله تنگه هرمز در مرکز این گفتوگوها خواهد بود. این تنگه فعلا باز است، اما آیا ایران برای باز نگه داشتن دائمی آن شروطی مطرح خواهد کرد؟ آشکار است که ایران امیدوار است نوعی نظام عوارضگیری بر بخشی از دریا برقرار کند که ۲۰ درصد از صادرات نفت جهان از آن عبور میکند. از دید ایران، این امر میتواند منبع درآمدی تحولآفرین ایجاد کند، و در عین حال ابزاری دائمی برای اعمال نفوذ بر همسایگان و واردکنندگان جهانی نفت و گاز فراهم آورد.
اما دقیقا به همین دلایل، ایالات متحده، با حمایت متحدان خلیج فارس خود، بهاحتمال زیاد تلاش ایران برای ایجاد چنین «ایستگاه عوارضی» در تنگه را نخواهد پذیرفت. بنابراین یا ایران باید عقبنشینی کند، یا نوعی مصالحه مبهم مورد توافق قرار گیرد. مساله هرمز همچنین با مطالبه ایران برای دریافت غرامت مرتبط است. حکومت ایران میگوید که زیرساختهای کشور بهشدت آسیب دیدهاند و خواهان جبران خسارت است. بعید به نظر میرسد که آمریکا با این درخواست موافقت کند، حداقل به این دلیل که چنین اقدامی به معنای پذیرش تقصیر خواهد بود. ایران همچنین به دنبال نوعی تضمین است که جنگ در زمانی که آمریکا و اسرائیل بخواهند،
دوباره از سر گرفته نشود. آمریکا و اسرائیل احتمالا هرگونه چنین تضمینی را مشروط به رفتار ایران در چندین موضوع خواهند کرد، از جمله تنگه هرمز، بازتسلیح ایران و سرنوشت برنامه هستهای این کشور. ایالات متحده خواستار ممنوعیت دائمی غنیسازی هستهای در ایران شده است. همچنین نگرانی جدی درباره محل نگهداری ذخایر فعلی اورانیوم با غنای بالای ایران دارد. اینها همان مسائلی هستند که دورهای پیشین مذاکرات بر سر آنها به بنبست رسیده بود. مشخص نیست که هفتهها درگیری نظامی تا چه اندازه مواضع طرفین را تغییر داده باشد. اینکه چه کسانی دقیقا در مذاکرات حضور خواهند داشت نیز اهمیت حیاتی دارد. در دهههای گذشته، مذاکرات هستهای ایران تنها میان آمریکا و ایران نبود، بلکه قدرتهای مهم اروپایی، روسیه و چین نیز در آن نقش داشتند. تصور چنین ترکیبی در شرایط کنونی دشوار است.
در عوض، بازیگران جدیدی وارد شدهاند. قرار است این مذاکرات در اسلامآباد، پایتخت پاکستان، برگزار شود. حتی در داخل خود آمریکا و ایران نیز این پرسش مطرح است که چه کسانی مذاکرات را پیش خواهند برد. آیا ترامپ همچنان به مذاکرهکنندگان مورد اعتماد خود، یعنی نماینده ویژه استیو ویتکاف و جرد کوشنر، دامادش تکیه خواهد کرد، افرادی که بهدلیل عملکرد ضعیف در دور قبلی مذاکرات مورد انتقاد قرار گرفتهاند؟ و در تهران، با توجه به از دست رفتن بسیاری از مقامات کشور، چه کسی تصمیمات کلیدی را اتخاذ خواهد کرد؟ هیچ تضمینی وجود ندارد که این پرسشها بهسرعت حل شوند. اما دستکم در حال حاضر، جهان درباره تقویت یک آتشبس سخن میگوید، نه درباره مرگ و ویرانی بیشتر.
* فایننشال تایمز