اقتصاد در تله روانی

«انتظارات تورمی» را به زبان ساده می‌توان «پیش‌بینی مردم از میزان گرانی در آینده» تعریف کرد. این یعنی مردم پیش‌بینی می‌کنند که در یک ماه یا یک سال آینده، قیمت کالاها و خدمات چقدر افزایش خواهد یافت. اهمیت این مفهوم در این است که همین انتظار، تصمیم‌گیری‌های امروز مردم را تغییر می‌دهد و در نهایت باعث تحقق همان تورم مورد انتظار می‌شود.

اما چرا در ایران این پدیده پررنگ‌تر است؟ به چند دلیل کلیدی. اول، تاریخچه تورم مزمن است. مردم ایران دهه‌هاست که با تورم‌های بالا زندگی کرده‌اند و تجربه کاهش ارزش پول ملی را بارها چشیده‌اند. این حافظه تاریخی باعث شده سطح حساسیت‌ها بسیار بالا باشد. دوم، نااطمینانی به آینده و ریسک‌های ژئوپلیتیک است. هرگونه التهاب سیاسی یا خبری در مورد مذاکرات، بلافاصله در بازار ارز و طلا منعکس می‌شود و ذهنیت مردم را تحت تاثیر قرار می‌دهد. سومین دلیل، بی‌ثباتی قواعد بازی است. تغییرات مکرر در سیاست‌های ارزی، بودجه‌ریزی و مقررات، باعث شده فعالان اقتصادی نتوانند برای آینده برنامه‌ریزی کنند و در نتیجه به هر سیگنالی سریع واکنش نشان می‌دهند.

تاثیر انتظارات بر مصرف‌کننده

مردم وقتی انتظار داشته باشند که قیمت‌ها فردا گران‌تر می‌شود، دو واکنش اصلی از خود نشان می‌دهند. واکنش اول، تغییر در الگوی مصرف و افزایش تقاضاست. فرض کنید یک خانواده قصد دارد یک سال دیگر برای فرزندش لپ‌تاپ بخرد. اگر مطمئن باشد قیمت‌ها ثابت می‌ماند، خرید را به تعویق می‌اندازد. اما وقتی می‌بیند بازار ملتهب است، برای فرار از گرانی آینده، خرید را به امروز می‌آورد. حالا همین تصمیم را میلیون‌ها نفر می‌گیرند. این هجوم ناگهانی به بازار، تقاضا را به شدت بالا می‌برد و در نهایت باعث می‌شود قیمت همان کالا که هنوز گران نشده بود واقعا افزایش یابد. این یک پیشگویی خودمحقق‌شونده است.

واکنش دوم، تغییر در ماهیت پس‌انداز است. در اقتصادی با انتظارات تورمی بالا، پول به عنوان «وسیله حفظ ارزش» به کلی بی‌اعتبار می‌شود. مردم پول خود را از بانک‌ها خارج می‌کنند و به سمت دارایی‌های امن و ضد تورمی مثل طلا، ارز، مسکن و خودرو می‌برند. این سرازیر شدن نقدینگی به سمت بازارهای دارایی، حباب‌های قیمتی عظیمی ایجاد می‌کند که خود پیشران تورم در بخش‌های دیگر اقتصاد می‌شود.

نقش بازار ارز

در اقتصاد ایران، نرخ ارز نقش «لنگر انتظارات» را بازی می‌کند. دلار به یک دماسنج برای سنجش دمای عمومی اقتصاد تبدیل شده است. دلیل آن هم وابستگی شدید قیمت کالاهای داخلی به نرخ ارز است. از مواد اولیه کارخانه‌ها تا کالاهای نهایی وارداتی، همه تحت تاثیر نرخ ارز هستند.

وقتی مردم می‌بینند دلار در حال بالا رفتن است، این گونه تعبیر می‌کنند که همه چیز به زودی گران خواهد شد. این یک منطق غلط نیست، بلکه تجربه زیسته مردم است. افزایش نرخ ارز در شرایط تورمی، به یک شوک انتظاری تبدیل می‌شود. فعالان اقتصادی حتی اگر کالای وارداتی هم مصرف نکنند، قیمت‌های خود را بر اساس دلار بالا می‌برند تا در آینده ضرر نکنند.  گاهی اوقات، صرفا شایعه افزایش قیمت ارز یا خبرها و تحلیل‌های سیاسی کافی است تا بازار را ملتهب کند و ما شاهد جهش نرخ‌ها در بازار طلا و ارز باشیم، بدون اینکه اتفاق ملموسی در حوزه واقعی اقتصاد افتاده باشد.

اعتبار سیاستگذار و تاثیر آن بر تورم

اگر مردم به آمارهای رسمی و سیاست‌های اعلامی دولت اعتماد داشته باشند، انتظاراتشان را بر اساس آن تنظیم می‌کنند. اما وقتی این اعتماد از بین برود، هر کسی به «تورم ادراکی» خودش رجوع می‌کند. تحقیقات مرکز پژوهش‌های مجلس نشان می‌دهد که در زمان تورم بالا، نابرابری تورمی بین استان‌ها و دهک‌های مختلف درآمدی افزایش می‌یابد. یعنی تورمی که یک خانوار در استان سیستان و بلوچستان تجربه می‌کند ممکن است ۶۰ درصد باشد، در حالی که میانگین اعلامی کشور ۴۰ درصد است . وقتی مردم می‌بینند هزینه‌های زندگی‌شان بسیار بیشتر از نرخ‌های رسمی افزایش یافته، طبیعی است که به آمار بی‌اعتماد شوند. این شکاف بین «تورم ادراکی» و «تورم رسمی» باعث می‌شود مردم وضعیت را وخیم‌تر از آنچه هست تصور کنند و رفتار احتیاطی شدیدتری مانند خرید ارز و طلا را در پیش بگیرند. به این ترتیب، بی‌اعتمادی به آمار، خود به عاملی برای دامن زدن به انتظارات تورمی تبدیل می‌شود.

چرخه معیوب

تلاطم ارزی ناشی از ریسک‌های سیاسی یا رشد نقدینگی، انتظارات را بالا می‌برد و این انتظارات نیز با هجوم مردم به بازار ارز، نرخ را بیشتر می‌کند. مدیریت این فضا کار ساده‌ای نیست، اما غیرممکن هم نیست. راهکارها در سه سطح قابل تعریف است:

۱. اقناع و شفافیت (قدرت ارتباطات): بانک مرکزی و دولت باید از ابزار «ارتباطات» به‌عنوان یک ابزار قدرتمند سیاستی استفاده کنند. یعنی به جای واکنش نشان دادن به رویدادها، باید پیش‌دستی کنند. شفاف‌سازی در مورد متغیرهای کلیدی مانند نقدینگی، ذخایر ارزی و کسری بودجه می‌تواند ابهام را کاهش دهد. وقتی مردم بدانند پشت پرده چه می‌گذرد، کمتر به شایعات توجه می‌کنند.

۲. ثبات‌بخشی به بازار ارز: تا زمانی که نرخ ارز محل نوسانات شدید باشد، انتظارات تورمی مدیریت نخواهد شد. منظور از ثبات‌بخشی، قیمت‌گذاری دستوری نیست، بلکه ایجاد مکانیسمی قابل پیش‌بینی و کاهش فاصله بین نرخ رسمی و نرخ بازار آزاد است. تثبیت نسبی این فاصله نشانه خوبی است که سیاستگذار توانسته از جهش‌های هیجانی جلوگیری کند.

۳. کنترل مارپیچ دستمزد و قیمت: باید از شکل‌گیری مارپیچ دستمزد- قیمت جلوگیری کرد. اگر مردم و بنگاه‌ها باور داشته باشند که بانک مرکزی ابزارهای لازم برای کنترل تورم (مثل کنترل ترازنامه بانک‌ها و نرخ سود) را دارد و از آن استفاده می‌کند، انتظاراتشان تعدیل می‌شود. این نیازمند اراده قوی برای کنترل خلق پول و پایبندی به انضباط مالی است.

انتظارات تورمی، اگر مهار نشود، می‌تواند هر سیاست پولی و مالی را خنثی کند، همان‌طور که رفتار هیجانی ما در صف‌های خرید، تورم را جلو می‌اندازد، رفتار آگاهانه و مطالبه‌گری شفافیت از دولت نیز می‌تواند به آرامش بازار کمک کند. 

* دانشجوی اقتصاد