در ادبیات رایج، وقتی از «بهبود محیط کسبوکار» سخن میگوییم، ذهنها ناخودآگاه به سمت کریدورهای آرام اداری، سامانههای یکپارچه صدور مجوز و شاخصهای صیقلخورده بانک جهانی متمایل میشود. در زمان صلح و ثبات، بهبود محیط کسبوکار به مثابه روغنکاری چرخدندههای یک ماشین در حال حرکت است تا اصطکاک بخش خصوصی با بوروکراسی دولتی به حداقل برسد. اما هنگامی که سایه سنگین جنگ یا بحرانهای ساختاری پس از جنگ بر سر یک اقتصاد سایه میافکند، این تعریف دچار یک جهش ژنتیکی میشود. در مختصات پساجنگ، ما دیگر با مساله بهینهسازی روبهرو نیستیم، ما در میانه یک نبرد برای بقا و احیای محیط کسبوکار ایستادهایم.