چرا اجماعی در زمینه سیاستگذاری توسعه وجود ندارد؟
دوگانه دیرپای اقتصاد
گزارش حاضر با تمرکز بر دامنه موضوعی سیاستهای صنعتی، میکوشد چارچوبی تحلیلی برای فهم نیروهای موثر بر این تصمیمات فراهم آورد. وقوع جنگ، تخریب نظم اقتصادی جهان و تضعیف زنجیرههای ارزش، اهمیت این گزارش را دوچندان میکند.
نیروهای برآمده از تجارت آزاد در نسبت با توسعه صنعتی
در امر تجارت آزاد بینالمللی همواره فرض بر این بوده است که دو نیرو مسبب خیر اجتماعی، توسعه اقتصادی و رفاه کلی بوده است؛ صادرات بیشتر در نتیجه دسترسی به بازارهای خارجی و واردات ارزانتر محصولات و مواد اولیه. با این حال، اگرچه اثرات دو نیروی مثبت یاد شده قابل کتمان نیست اما پای نیروی سومی نیز در میان است که برخلاف دو مورد قبلی عمدتا اثر منفی دارد و باعث میشود کشورها در صورت ورود به تجارت آزاد با صنعتیزدایی (یا قرارگیری در تعادل صنعتیسازی محدود) مواجه شوند. این چیزی است که گاهی از آن بهعنوان صنعتیزدایی زودرس، قفل شدگی به پایین نردبان توسعه یا تعادل کمتر از حد بهینه توسعه صنعتی نام برده میشود. این نیروی سوم ناشی از اثر اقتصاد مقیاس و پتانسیل بازار داخلی است. اگر فرض بازدهی ثابت به مقیاس کنار گذاشته شود و بازدهی فزاینده به مقیاس مبنا قرار گیرد، اهمیت اندازه بازار داخلی برای توسعه صنایع داخلی آشکار میشود. در چنین شرایطی، اگر تجارت آزاد باعث کوچکتر شدن بازار داخلی برای یک صنعت شود، آن صنعت از مقیاس بهینه تولید خارج شده، هزینههای تولید افزایش مییابد و در نتیجه مزیتهای رقابتی و صادراتی خود را از دست میدهد. به طور کلی، جهت توسعه صنعتی هر کشور و وضعیت یک صنعت خاص در هر کشور به تعامل این نیروهای متضاد بستگی دارد. گاهی نتیجه این تعامل منفی و گاهی مثبت است.
در دنیای تجارت بینالملل، یکی از پرسشهای کلیدی این است که چرا برخی کشورها در صنایع خاص به صادرکنندگان برجسته تبدیل میشوند؟ چرا کشوری مانند آمریکا در صنعت هواپیماسازی یا ژاپن در صنعت خودروسازی برتری دارد؟ پاسخ به این سوال اغلب به عواملی مانند منابع طبیعی، فناوری، یا نیروی کار ارزان نسبت داده میشود.
با این حال، یک عامل مهم که گاهی نادیده گرفته میشود، نقش اندازه بازار داخلی یک کشور در تعیین الگوی تجاری آن است. این گزارش به بررسی این موضوع میپردازد که چگونه اندازه و ویژگیهای بازار داخلی یا خانگی میتواند بر الگوی تجارت بینالمللی تاثیر بگذارد؛ بهویژه در شرایطی که اقتصاد مقیاس و هزینههای حملونقل نقش مهمی ایفا میکنند. کلیت این تحلیل بر مبنای مدل اقتصادی پل کروگمن است که بر دو عامل کلیدی تمرکز دارد که عبارتند از اقتصادهای مقیاس (کاهش هزینه تولید با افزایش حجم تولید) و هزینههای حملونقل که تولید و تجارت را تحت تاثیر قرار میدهند. پل کروگمن این ایده را از اقتصاددانان ژاپنی گرفته بود.
آنها در آن زمان در حال مشاهده پدیدهای بودند که با نظریه اقتصادی رایج آن دوره در تضاد بود. بر اساس آن نظریه، هرچه تقاضای داخلی برای یک محصول یا طیفی از محصولات افزایش یابد، صادرات آنها کاهش پیدا میکند و برای توسعه صادرات بهتر است مصرف و تقاضای داخلی سرکوب شود. گاهی گمان بر این است که توسعه چین نیز به این شکل بوده است. اما پارادوکس اینجا بود که مصرف و تقاضای موثر بالا و وجود یک بازار داخلی بزرگ باعث شده بود که صنایع بتوانند در مقیاس اقتصادی تولید کنند و در نتیجه، به واسطه این بازار بزرگ هزینههای تولید نیز سرشکن شده و در تولید انبوه این هزینهها کاهش یابد. نتیجه این بود که این صنایع با کاهش هزینهها حتی در اقتصاد بینالمللی نیز رقابتیتر شده و توانستند صادرات خود را توسعه دهند. داستان چین با این عینک تئوریک نیز قابل تحلیل است.
بنابراین، اندازه و ویژگیهای بازار داخلی یا خانگی یک کشور مهم است. در شرایطی که تولید با اقتصادهای مقیاس همراه باشد (تولید بیشتر، هزینه متوسط کمتر) و هزینههای حملونقل نیز در نظر گرفته شود، کشورهایی که بازار داخلی بزرگتری برای محصولات خاصی دارند، تمایل دارند در آن محصولات صادرکننده شوند. حال سوال کلیدی این است که اثرات تعامل اقتصاد مقیاس با تجارت جهانی برای توسعه صنعتی چیست؟
تجارت آزاد همواره از طریق کمک به صنایع داخلی با دسترسی به بازارهای خارجی و فروش محصولات در آن بازارها کمک بسیاری به توسعه اقتصادی کرده است و بسیاری از اقتصاددانان بر این باورند که رشد اقتصادی تنها از این طریق میسر است. به این حال، امروز مشخص شده است که همه چیز به این سادگی نیست. در کنار دسترسی به بازارهای خارجی و امکان واردات مواد اولیه با قیمت کمتر، پای مورد دیگری در میان است که تجارت آزاد را به تیغی دو لبه مبدل میکند. در واقع اثرات مثبت یا منفی تجارت آزاد در هر کشور نتیجه تعامل این نیروهای متضاد است. این نیروها عبارتند از اثر منفی بازدهی فزاینده به مقیاس و اثرات مثبت دسترسی به بازار خارجی و مواد اولیه ارزان. در برخی کشورها که از اقتصاد مقیاس برخوردار نیستند و بازار داخلی بزرگی برای صنایع خود ندارند، نتیجه تعامل این نیروها ممکن است تحت شرایطی به نفع تجارت آزاد باشد اما در کشورهای بزرگ با بازار داخلی عمیق برای برخی محصولات، نتیجه تعامل این نیروها ممکن است صنعتیزدایی باشد. مهمترین نتیجه این مدل این است که صنایعی که از یک بازار داخلی بزرگ و امن برخوردارند، چندین مزیت دارند:
آنها میتوانند از صرفههای ناشی از تولید در مقیاس بزرگ بهرهمند شوند.
آنها میتوانند در طول زمان و با افزایش اندازه تولید از یادگیری صنعتی و فناورانه بهرهمند شوند.
آنها میتوانند به اندازه کافی درآمد کسب کنند تا هزینههای پژوهش و توسعه را جبران کنند.
آنها میتوانند بازارهای خارجی را با صادرات محصولات ارزانتر اشباع کنند و سهم بازار خود را افزایش دهند.
داستان اندازه بازار البته سابقهای طولانیتر در اقتصاد دارد. این داستان از نظر ابعاد تاریخی پیشتر توسط اقتصاددانان مکتب تاریخی توسعه یافت اما از آنجا که آنها به تقدم تاریخ بر تئوری معتقد بودند هیچ مبانی نظریای را در این مورد توسعه ندادند و بیشتر بر شرح و توصیف تاریخ اقتصادی موردی کشورها اکتفا کردند. این وظیفه بعدها بر عهده اقتصاددانان مدرن قرار گرفت تا خلاهای نظری، تجربی و حتی تاریخی مطالعات پیشین را پر کنند. یکی از مطالعات مهم در این زمینه مطالعه تجربی جدید هولگار برینلیچ (۲۰۲۵) در مورد اقتصاد آمریکا است.
از نظر برینلیچ، آزادسازی واردات به معنای کاهش موانع تجاری، مانند تعرفهها، یا کاهش عدم اطمینان در سیاستهای تجاری و صنعتی است که به افزایش دسترسی تولیدکنندگان خارجی به بازار داخلی منجر میشود. در چارچوب نظریههای جدید تجارت بینالملل، تاثیر این سیاست بر صادرات و رفاه به نوع بازدههای مقیاس در تولید (ثابت یا فزاینده) بستگی دارد. در مدلهایی با بازدههای ثابت به مقیاس، آزادسازی واردات معمولا از طریق کاهش هزینههای ورودی مواد اولیه و افزایش رقابت، به بهبود عملکرد صادراتی و افزایش رفاه کمک میکند. اما در مدلهایی با بازدههای فزاینده به مقیاس، مکانیسم متفاوتی به نام «نابودی صادرات» ظاهر میشود. این مکانیسم بیان میکند که افزایش رقابت وارداتی میتواند با کاهش اندازه بازار داخلی برای محصولات بومی، تولید داخلی را کاهش دهد.
این کاهش تولید، در حضور بازدههای فزاینده، بهرهوری صنعت را کاهش داده و در نتیجه، توانایی رقابت در بازارهای جهانی و صادرات را نیز تضعیف میکند. از سوی دیگر، آزادسازی واردات میتواند از طریق کاهش هزینههای ورودی، مانند مواد اولیه وارداتی، اثر مثبتی بر صادرات داشته باشد. این اثر، که به «اثر هزینه ورودی» معروف است، بهویژه در صنایعی که به شدت به نهادههای وارداتی وابستهاند، برجسته است. همچنین، تغییرات در تقاضای خارجی و تعادل عمومی اقتصاد نیز میتواند بر صادرات تاثیر بگذارد. پس ما همانطور که اشاره رفت با سه نیروی مختلف مواجه هستیم. از یکسو، اثرات مثبت هزینه ورودی و دسترسی به بازار خارجی، و از سوی دیگر، اثر منفی بازدههای فزاینده به مقیاس. برآیند این سه نیرو نشان خواهد داد که تجارت آزاد ممکن است به توسعه صنعتی منتهی شده یا برعکس موجب صنعتیزدایی و افتادن از نردبان توسعه شود. یک نمونه از سنجش تجربی این مورد، سیاست عادیسازی دائمی روابط تجاری آمریکا با چین است که در اکتبر ۲۰۰۰ توسط کنگره ایالات متحده تصویب شد و پس از پیوستن چین به سازمان تجارت جهانی در دسامبر ۲۰۰۱ اجرایی شد. این سیاست، اگرچه تعرفههای واقعی بر واردات چینی را تغییر نداد،
اما با حذف عدم اطمینان مرتبط با وضعیت تجارت با چین، به افزایش قابلتوجه واردات از این کشور به ایالات متحده منجر شد. پیش از آن، عدم اطمینان سیاسی، بهویژه پس از اعتراضات میدان تیانانمن در سال ۱۹۸۹، تهدیدی برای حفظ وضعیت روابط با چین بود. این عدم اطمینان، سرمایهگذاریهای شرکتهای چینی برای صادرات به ایالات متحده را محدود میکرد. با تصویب قانون عادی سازی، این موانع برطرف شد و واردات محصولات چینی به بازار آمریکا رشد چشمگیری یافت. برای اندازهگیری شدت تاثیر این قانون، از شاخص «شکاف NTR» استفاده میشود که تفاوت بین تعرفههای اعمالشده بر کشورهای بدون وضعیت عادی در روابط و تعرفههای اعمالشده بر کشورهای دارای وضعیت عادی را نشان میدهد. این شاخص، که در سال ۱۹۹۹ محاسبه شده، بهعنوان معیاری برای میزان قرار گرفتن صنایع در معرض رقابت وارداتی از چین استفاده میشود.
نتایج تحلیل آنها نشان میدهد که رشد صادرات ایالات متحده پس از قانون عادیسازی رابطه سیاسی در صنایعی که شکاف NTR بالاتری داشتند، به طور قابلتوجهی کاهش یافته است. این نتیجه با مکانیسم «نابودی صادرات» سازگار است، که در آن افزایش رقابت وارداتی از چین، با کاهش تقاضای داخلی و در نتیجه کاهش تولید، بهرهوری صنایع داخلی را کاهش داده و منجر به افت صادرات شده است. در مقابل، اثر هزینه ورودی نشاندهنده تاثیر مثبت این قانون بر صادرات است.
صنایعی که به نهادههای وارداتی وابسته بودند، به دلیل کاهش هزینههای تولید، شاهد افزایش صادرات بودند. این اثر، نشاندهنده اهمیت پیوندهای ورودی-خروجی در تقویت صادرات است. در ایالات متحده این دو اثر (نابودی صادرات و اثر هزینه ورودی) تقریبا از نظر شدت یکسان هستند، اما اثر مثبت هزینه ورودی در بسیاری از صنایع، کاهش ناشی از نابودی صادرات را جبران کرده است اما سایر مطالعات نشان داد که در دیگر کشورها اثر منفی اقتصاد مقیاس بر اثر مثبت هزینه ورودی غلبه کرده است.
به طور کلی نتایج نشان میدهد که بازدههای فزاینده به مقیاس نقش مهمی در تحلیل سیاستهای تجاری ایفا میکنند. برخلاف مدلهای بازده ثابت، که پیشبینی میکنند آزادسازی واردات به طور یکنواخت به افزایش صادرات در همه بخشها منجر میشود، وجود بازدههای فزاینده باعث میشود که در بخشهای با رقابت وارداتی بالا، صادرات کاهش یابد. بنابراین، شاید یکی از اولین درسهای این نتایج این باشد که هرجا اقتصاددانان بدون در نظر گرفتن اثرات متضاد این نیروها (هزینه ورودی، دسترسی به بازار خارجی و بازده فزاینده به مقیاس) توصیه به تجارت آزاد یا حتی محدود کردن تجارت آزاد کردند باید منتظر نتایجی خارج از انتظار باشیم.
* امیررضا انگجی / کارشناس ارشد مرکز پژوهشها
* امین ذکایی آشتیانی / استاد اقتصاد دانشگاه بیرمنگام
* وحید خاتمی / پژوهشگر اسبق بانک جهانی
* محمد صفری / پژوهشگر توسعه
منبع: این گزارش بر اساس یک مقاله مرور ادبیات و پژوهشی است که به زودی توسط مرکز پژوهشها منتشر خواهد شد.