تمدنِ تَرَکخورده؛ اصفهان در بنبستِ سازگاری
ایده انتقال آب
دهههاست که حکمرانی آب در فلات مرکزی بر پایه پارادایمی ثابت بنا شده است: «هرجا آب نیست، آب میبریم». اما واقعیتِ امروز اصفهان نشان میدهد که پروژههای بزرگ انتقال آب، به مثابه یک «مخدر عمرانی» عمل کردهاند. این پروژهها با ایجاد توهمِ ترسالی، باعث گسترش صنایع آببر و بارگذاریهای جدید جمعیتی و کشاورزی شدند. نتیجه این شد که تقاضای ایجاد شده همواره از آبِ انتقالی پیشی گرفت و زایندهرود به قربانیِ دائمیِ این عطشِ سیریناپذیر تبدیل شد.
ورشکستگی
اگر در پایتخت بحث بر سر «روز صفر» و قطعیِ لولههاست، در اصفهان فاجعه به زیرِ پوست شهر رفته است. فرونشست زمین، که امروز آثار آن بر پیکره بناهای تاریخی دیده میشود، نشاندهنده اتمام ذخایر استراتژیک در سفرههای زیرزمینی است. وقتی زمین نشست میکند، یعنی تخلخلهای خاکی از بین رفته و حتی اگر بارندگیهای شدیدی رخ دهد، زمین دیگر توانِ ذخیرهسازی نخواهد داشت. این یعنی ما در حال از دست دادنِ «مخزن» هستیم، نه فقط «آب».
بازآراییِ معیشت؛ از مزرعه تا آزمایشگاه
با صعود چشمگیر قیمت مواد غذایی در بازار داخلی، اصفهان باید از «کشاورزی غرقابی» به سمت «اقتصاد زیستیِ ارزشافزا» حرکت کند. در حالی که پسابهای شهری پیش از این توسط صنایع بزرگ پیشخور شدهاند، بخش کشاورزی تنها یک راه برای رقابت و بقا دارد: «تولیدِ حداکثری با حداقلِ حقآبه». نقشه جایگزین باید بر پایه محصولاتی بنا شود که بر اساس «ارزشِ اقتصادیِ هر واحد آب» سنجیده میشوند. توسعه گلخانههای هیدروپونیک و ایروپونیک، باید از پروژههای فانتزی به زیرساختهای اصلی معیشت استان بدل شوند.
ارزشافزوده؛ راه نجاتِ کشاورز
بزرگترین ضربه به منابع آبی اصفهان، صادرات آبِ مجازی در قالب محصولات خام است. نقشه جایگزین باید بر صنایع تبدیلیِ فوقکمآب تمرکز کند. فرآوری محصولات دارویی و تولید عصارههای گیاهی، ارزش افزودهای ایجاد میکند که هزینههای تغییر الگوی کشت را برای کشاورز جبران خواهد کرد. اصفهان باید به جای توسعه فیزیکی اراضی، به سمت توسعه دانشبنیان، تولید بذرهای مقاوم به خشکی و استفاده از حسگرهای هوشمند برای مدیریت میلیمتری آب حرکت کند.
فرجام، سازگاری یا زوال؟
اصفهان در آستانه یک تصمیم تاریخی است. اگر بخواهیم با همان مدل مدیریتی که به ورشکستگی رسیده مسیر را ادامه دهیم، فرونشست زمین آخرین فصل از کتابِ تمدنِ این منطقه را خواهد نوشت. سازگاری با اقلیم، نه یک انتخاب روشنفکرانه، بلکه تنها راهِ گریز از زوال است. اصفهانِ فردا، شهری است که بزرگیاش را نه در دودِ کارخانهها، بلکه در هوشمندی برای بقا و مدیریتِ دانشبنیانِ منابعِ محدودِ خود جستوجو میکند.