تجربه زلزله ونزوئلا نشان داد سرمایهگذاری در تابآوری و زیرساختها الزامی است
غیبت دولت در مدیریت بحران
چنین نمونههایی در ساعات و روزهای بحرانی پس از زلزله، صحنههایی نادر نبودند و تقریبا در تمام مناطق زلزلهزده، شرایط مشابهی دیده میشد. بخش زیادی از دو روز ابتدایی پس از زلزله (بازه طلایی برای نجات بازماندگان از زیر آوار) تیم پیشگامان مدیریت بحران ونزوئلا عنوان کردند که جمعیت آنها با ابزارهایی امانی و شخصی در حال امداد هستند و سایر نهادهای رسمی مسوول و تخصصی بحران نتوانسته بودند با تمام قوا خود را به مناطق آسیبدیده برسانند. زلزله به خودی خود یک اتفاق کمسابقه بود. زلزلهای با شدت ۷.۲ ریشتر حوالی سن فلیپه را لرزاند و ۳۹ ثانیه بعد، زلزله دوم با شدت ۷.۵ ریشتر، قویترین زلزلههای ثبت شده ونزوئلا از سال ۱۹۰۰ تاکنون بودند. تا روز یکشنبه، مسوولان رسمی کشور عنوان کردند که تعداد کل جانباختگان زلزله از ۱۴۰۰ نفر عبور کرده است. علاوه بر آن، هزاران نفر مصدوم و مجروح و دهها هزار نفر افراد مفقودالاثر نیز گزارش شده بودند. آنها همچنین این موضوع را تایید کردند که آمار تلفات در حال افزایش است.
در این شرایط، آنچه رخ داد، خلاقیت و اقدامات فیالبداهه مردمی بود که برای بحران آماده نشده بودند اما اکنون به هر طریق ممکن، جستوجو را ادامه میدادند. خانوادهها با دستان خالی مشغول آواربرداری بودند و گزارشها نشان میداد که فقط یک تیم امداد و نجات دولتی در صحنه وجود داشت که آنها نیز تجهیزات و امکانات کافی نداشتند. مهمترین کمبود، فقدان ماشینهای سنگین آواربرداری برای جابهجایی قطعات سنگین آوار مانند سنگها، تکههای بزرگ بتن و تیرآهنها بود. یکی از شهروندان به نام «مایکل ریکون» که توانسته بود یک نوجوان ۱۷ ساله را از داخل یک ساختمان تخریبشده در ناحیه ماریپرز کاراکاس نجات دهد، در مصاحبه با آژانس خبری ایافای گفت: «هرچه توانستیم انجام دهیم، فقط با تلاش محض بود.» در مکانهای دیگر، برخی شهروندان فریاد کمکخواهی سر داده بودند و آنچه نیاز داشتند، فریاد میزدند: «ما به ماشینآلات نیاز داریم... مردم!» همزمان افراد دیگری بودند که میگفتند مردم نباید منتظر کمک بمانند و باید خودشان راهی برای بلند کردن بتنها بیابند.
همسایهها به جای تیم امداد و نجات
وقتی صحبت از بحرانهای طبیعی و وقایعی مانند زلزله میشود، ناخودآگاه ذهن ما یک تیم امداد و نجات از افراد حرفهای و متخصص در یونیفرمهایی به رنگهای نارنجی یا قرمز را تصور میکند. اما پژوهشها واقعیتی آزاردهنده را برملا کردهاند. پژوهشگران و کارشناسانی که روی بحران و واکنش مناسب به آن مطالعه کردهاند، مدتهاست که پیوندهای غیررسمی را به عنوان نخستین گروه واقعی واکنش به بحران ثبت کردهاند. این گروه، کمکهای اولیه را به سرعت به آسیبدیدگان میرسانند و تا زمانی که هر نهاد رسمی دیگری بسیج شود و به محل برسد، اوضاع را در کنترل میگیرند. نمونه برجستهای از این مثال، زلزله ۱۹۹۵ کوبه ژاپن است؛ جایی که بیشترین افرادی که زنده از زیر آوار بیرون آمدند، توسط همسایهها نجات داده شده بودند نه تیمهای امداد و نجات تخصصی. «دنیل آلدریچ»، دانشمند علوم سیاسی دانشگاه نورثوسترن که به طور تخصصی در این زمینه تحقیق کرده، میگوید عمق پیوندهای اجتماعی یک جامعه، تعیینکننده واکنش آن به بحرانهاست و این موضوع در ونزوئلا به وضوح دیده شد. اینکه همسایهها با دست خالی شروع به آواربرداری کنند، عمق پیوندها و مسوولیتپذیری و انسانیت آنها را نشان میدهد اما هر قدر که این تصویر ادامهدارتر باشد، حاکی از ضعف و شکست دولت در عمل به تعهداتش و حفاظت از زندگی و ایمنی شهروندان است.
جای خالی ماشینآلات دولتی
دولت ونزوئلا بیکار نایستاده بود. رئیسجمهور موقت کشور، دلسی رودریگز یک شرایط اضطراری ملی اعلام کرد، استان لاگویرا را منطقه بحران معرفی کرد و از همکاری مسوولان با شرکتهای خصوصی برای اعزام تجهیزات سنگین خبر داد. تا آخر هفته، مسوولان کشور از اعزام ۳۰ هزار نفر از پرسنل دولتی به همراه هزاران نفر از امدادکنندگان خارجی خبر دادند. با این حال، برای آسیبدیدگان و کسانی که زیر آوارها مانده بودند، این واکنش بسیار دیر و سطحی به نظر میرسید. سه روز پس از حادثه، وبسایت «اینفوبا» (Infobae) در یک تحلیل اینگونه نتیجهگیری کرد که کشوری واقع بر خطوط حادثهخیز زمین، هیچگاه دانش علمی خود را در مورد احتمال خطر برای آمادهسازی و تابآوری، مدیریت موثر یا تجهیز کافی نهادهای امداد و نجات خود به کار نگرفته است. نتیجه آن شده است که امدادگران و شهروندان مجبور شوند با دست خالی و تنبهتن با آوار و بتن مواجه شوند. در لاگویرا، صدها نفر از شهروندان خواهان حضور ماموران ایمنی و امنیتی بیشتری بودند؛ جایی که واحدهای آتشنشانی و پلیس به دلیل جهش چشمگیر مسوولیتها و ماموریتهایشان، قادر به حضور در تمام نقاط نبودند. همچنین گزارشها حاکی از آن بودند که تا روز جمعه پس از حادثه، هنوز تیمهای امداد و نجات دولتی به مناطق آسیبدیده نرسیده بودند. همه اینها در حالی بود که دولت تصویر یک واکنش سریع و قابل اتکا را ترسیم میکرد.
تیم امداد و نجات خصوصی
بیشتر بار یدی را همسایگان به دوش کشیدند و کالاها و مواد مورد نیاز را هم جامعه تامین کرد. در طول اتوبانی که کاراکاس را به ساحل وصل میکرد، موج بزرگی از شهروندانی به چشم میخورد که آب آشامیدنی، غذا و دارو حمل میکردند؛ برخی با موتورسیکلت و برخی حتی با پای پیاده. آنها در زمانی که شدت بحران فراتر از ظرفیت دولت بود، احساس مسوولیت کردند که بخشی از کار را بر عهده بگیرند.
خارجنشینها نیز به طور موازی سازماندهی شدند. در بوگوتا، پایتخت کلمبیا (که محل زندگی بسیاری از ونزوئلاییتبارها است) مالک یک شرکت بزرگ حملونقل تصمیم گرفت زیرساختهایی برای تسهیل کمکرسانی به زلزلهزدگان فراهم کند. در بوستون نیز، اتحادیه محلی ونزوئلاییها، اقدام به تامین مالی یک تیم نجات برای اعزام به جنوب کرد. در کاراکاس، یک مربی ورزشی خصوصی به نام «ادوین بورگس»، یک روز کامل را به آواربرداری از یک برج تخریبشده و مستندسازی این جستوجو برای خانوادههای بیقرار اختصاص داد.
این اقدامات در حقیقت، تجهیز و تامین جوامع عمومی با استفاده از منابع خصوصی و در جایی بود که سیستم دولتی نتوانسته بود تامین لازم و بهموقع را انجام دهد. گروههای امداد و نجات بینالمللی فقط از جمعه به بعد، به ونزوئلا رسیدند که حدود یک روز و نیم پس از سقوط ساختمانها بود. این نیروهای خارجی طی آخر هفته (شنبه و یکشنبه) افزایش یافتند، اما آن زمان بیشتر بازه طلایی ۷۲ ساعته برای نجات بازماندگان از دست رفته بود.
آنچه تعیینکننده زندگی و نجات است
اگر هر یک از این گزارشها درباره سرگذشت ونزوئلا را دلیلی بر امکان جایگزینی دولتهای توانمند با جوامع تابآور تلقی کنیم، دچار اشتباه شدهایم. شواهد عکس آن را نشان میدهد. در معروفترین مقاله در این حوزه، «متیو کان» اقتصاددان پی برده است کشورهایی که قویترین نهادها و دموکراتیکترین حاکمیت را دارند، کمترین کشتهها را در حوادث زیستمحیطی با شدت یکسان متحمل میشوند. ثروت و نهادهای اجتماعی هستند که تعیینکننده بازماندگان و قربانیان حوادث طبیعی میشوند؛ نه خود حوادث و نیروی طبیعت.
در سال ۲۰۱۰ که زمینلرزهای با قدرت ۸.۸ ریشتر شیلی را لرزاند (قدرتی که حدود ۵۰۰ برابر قویتر از زلزله چند هفته قبلترهائیتی بود که ۲۰۰ هزار نفر را به کام مرگ برد)، فقط چند صد نفر جان باختند. گزارشهای سازمانهای زمینشناسی ایالات متحده و سازمان ملل نشان میدهد که دلیل آن، سالها سرمایهگذاری شیلی روی مقاومسازی ساختمانها و مقررات سختگیرانه نظام مهندسی بود. چنین دستاوردی نیازمند مدیریتی آیندهنگر، کارآمد و خالی از فساد است اما ارزشش را دارد. پژوهشها نشان میدهد هر یک دلار سرمایهگذاری برای افزایش توان مواجهه با بحرانها یا امداد و نجات پس از آن، باعث کاهش ۶ دلاری خسارات وارده در زمان حادثه میشود.
درسی که مدیران بحران باید بیاموزند
برای هر کس که مسوول سرپا نگه داشتن یک سازمان یا جامعه در زمان بحران است، دو درس مشخص باید آموخته شود. نخستین درس این است که کمکهای جوامع محلی و واکنش اولیه همسایگان، نه در شکل یک رقابت و نه جایگزین امداد و نجات رسمی است. پژوهش آلدریچ نشان میدهد که هر قدر سرمایه اجتماعی و پیوندهای جامعه قویتر باشد، واکنش اولیه به بحرانها بهتر خواهد بود. از این رو، تقویت پیوندهای اجتماعی، توجه به گروههای در حاشیه، آموزش و تجهیز جوامع محلی میتواند ظرفیتهای تابآوری یک جامعه را افزایش دهد. اما هیچکدام از اینها جایگزین یا رقیب مسوولیتهای دولت نیست.
همسایگان و تیمهای رسمی امداد و نجات نقشهای مکمل یکدیگر را ایفا میکنند. در حالت آرمانی، همسایگان بهعنوان تیمهای واکنش نخست عمل میکنند و تا زمان رسیدن نیروهای رسمی، اقدامات اولیه را انجام میدهند. سپس، پس از چند ساعت یا حداکثر یک روز، مسوولیت عملیات بهطور موفقیتآمیز به تیمهای واکنش دوم، یعنی نیروهای رسمی امداد و نجات، واگذار میشود. در این میان، دولت نقش جریانساز و سرپرست را ایفا میکند: مقررات را تدوین و اجرا میکند، نهادهای مدیریت بحران را تامین و تجهیز میکند، خدمهای حرفهای با ماشینآلاتی برای آواربرداری تربیت میکند، سیستمهای هشدار اولیه میسازد و بیمارستانهایی توانمند و مقاوم در برابر حوادث بنا میکند. این اقدامات در سالها و زمانهای آرام توسط نهادهای ساخته میشوند که آماده خرج کردن آنها در بحرانهای هنوز نیامده هستند.
منبع: Forbes