بحران انزوای اجتماعی، زمینهساز ظهور استارتآپهای «اقتصاد ارتباطات» شده است
تنهایی؛ ایدهای برای کارآفرینان اجتماعی
او میگوید: «تقریبا هیچکس را نمیشناختم و در واقع دیگران هم یکدیگر را نمیشناختند.» در ابتدا هیچکس پاسخی نداد، اما او دلسرد نشد. بعد از مدتی، چند نفر کمکم در آپارتمانش دور هم جمع شدند. الکس آن دورهمی را محلی برای «گفتوگوهای روزمره» توصیف کرد. انگیزه خودش هم ساده بود: پیدا کردن دوستان جدید و متفاوت از کسانی که از قبل در جمع دوستانش بودند.
او حالا میگوید: «من آدمی هستم که تنهایی را خیلی خوب بلد است. اما در فرهنگ ما اصلا درباره روابط صحبت نمیشود، مگر در مورد اینکه چطور یک شریک زندگی پیدا کنیم.»
او آشنایان زیادی داشت، اما دلش میخواست افراد بیشتری را پیدا کند که علایقشان با علایق خودش همخوانی داشته باشد.
الکس میگوید جلسات کوچینگ با «کت ولوس» باعث شد جرات کند آن اولین قدم را بردارد و بر احساس خجالتش غلبه کند. هنوز هم اعتراف به احساس تنهایی و بعد، کمک خواستن و حتی هزینه کردن برای آن، با نوعی شرم همراه است.
کت ولوس که در منطقه خلیج سانفرانسیسکو زندگی میکند و «آزمایشگاه اقدام برای دوستیهای افلاطونی» را با هدف ساده کمک به افراد برای گسترش و عمیقتر کردن روابط اجتماعیشان تاسیس کرده، میگوید: «مردم برای روابط عاطفی، مهارتهای فرزندپروری یا آمادگی جسمانی، مربی و درمانگر دارند. این هم هیچ تفاوتی با آنها ندارد. اگر میخواهید زندگی خوبی داشته باشید، هیچ اشکالی ندارد از کسی کمک بگیرید که در این زمینه از شما تخصص و تجربه بیشتری دارد تا به شما کمک کند موفق شوید.»
طبق گزارش موسوم به «ارتباط اجتماعی در آمریکا» که در پایان سال ۲۰۲۵ منتشر شد، تنهایی برای ۱ نفر از هر ۱۰ بزرگسال آمریکایی یک وضعیت ذهنی مزمن است. دو سال پیشتر، یک پزشک ارشد این مساله را آنقدر جدی دانسته بود که گزارشی دولتی در اینباره تهیه شد.
گزارش «اپیدمی تنهایی و انزوا» نشان داد که زمان سپری شده در تنهایی توسط آمریکاییها از ۲۸۵ دقیقه در روز در سال ۲۰۰۳ به ۳۳۳ دقیقه در سال ۲۰۲۰ افزایش یافته است و این موضوع پیامدهای ملموسی دارد: سازمان جهانی بهداشت گزارش میدهد که از هر ۶ نفر در جهان، ۱ نفر تحتتاثیر تنهایی قرار دارد و این تنهایی اثرات قابلتوجهی بر سلامت و رفاه افراد دارد. تنهایی با حدود ۱۰۰ مرگ در هر ساعت مرتبط است؛ یعنی بیش از ۸۷۱هزار مرگ در سال. این روند وقتی در بازه زمانی طولانیتر بررسی میشود، نگرانکنندهتر است.
در دهه ۱۹۹۰، تنها ۳ درصد مردان آمریکایی و ۲ درصد زنان میگفتند که اصلا هیچ دوست صمیمی ندارند. اما دادههای مرکز نظرسنجی زندگی آمریکاییها نشان میدهد در سال ۲۰۲۱، این رقم به ۱۵ درصد در میان مردان و ۱۰درصد در میان زنان رسیده است. احساس انزوا در ۳۰سال پنج برابر شده است.
حالا گروه جدیدی از شرکتها، فعالان اجتماعی و مربیان، به فکر پر کردن این خلأ افتادهاند. میتوان آن را «اقتصاد ارتباطات» نامید. اما حتی با وجود اینکه این کسبوکارها یک نیاز عمیق انسانی را پاسخ میدهند، تلاش آنها برای تبدیل شدن به کسبوکارهای مقیاسپذیر و رسیدن به یک مدل درآمدی پایدار و بزرگ، با دشواریهایی روبهروست.
«بوتکمپ» اجتماعی
الکس بهراحتی اعتراف میکند که زندگی در قلب منهتن میتواند بسیار منزویکننده باشد. او میگوید: «به خودم گفتم، حتی مهم نیست که از مردم خوشم بیاید یا نه. میخواهم در زندگیام با همسایههایم بهعنوان آدمهای بههمپیوسته زندگی کنم. دنبال این نیستم که حتما مرا هیجانزده کنند.» او از کاربردی بودن دورههای دوستیهای افلاطونی لذت میبرد؛ جایی که در هر مرحله نکات مشخص و قابل اجرا وجود داشت و تکالیفی برای آزمایش کردن داده میشد و همین باعث شد برای نصب آن اعلامیه اقدام کند.
ولوس، تسهیلگری آموزشدیده است که پنج سال را صرف پژوهش برای کتاب «باید با هم جمع شویم» کرد. او این کتاب را در سال ۲۰۲۰ منتشر کرد و هدفش رسیدگی به افزایش گسست اجتماعی بود که حتی پیش از همهگیری کرونا نیز آشکار شده بود. از دل آن، چیزی شکل گرفت که او آن را «بوتکمپی (دوره آموزشی فشرده) برای توسعه مهارتها و ساختن و عمیقتر کردن دوستیها» مینامد؛ برنامهای درسی که بر پایه مطالعه موردی و بهترین شیوهها طراحی شده و شامل شش نوع مختلف دعوت و راهکارهایی برای نزدیکتر شدن به آشنایان موجود است.
اثر دورکاری
مشکل خیلی از افراد، کمبود فرصت برای ملاقات با دیگران نیست، بلکه ترس از اقدام کردن در برابر این فرصتهاست. «ماریسول» یکی دیگر از ساکنان نیویورک است که همان احساس گسستگی الکس را تجربه میکرد، هرچند به دلایل متفاوت. این زن ۳۹ ساله که در بروکلین زندگی میکند، در حوزه بازاریابی دورکاری میکند.
او میگوید کار از خانه بخش زیادی از جنبه اجتماعی زندگی را از بین میبرد و این موضوع احساس نارضایتی اجتماعی موجود را تشدید کرده بود. او میگوید: «همیشه دلم میخواست، صرفا از وجود داشتنم نترسم؛ اینکه هر کاری میخواهم انجام دهم، با هر کسی که میخواهم حرف بزنم و فقط باشم.»
وقتی ماریسول در محلهاش قدم میزد، تابلویی توجهش را جلب کرد: «کمرویی زندگیات را میدزدد.» او میگوید: «یادم هست با خودم فکر کردم: این چقدر اغراقآمیز است، اما در عین حال چقدر درست است.» دفعه دوم که از کنار آن عبور کرد، آدرس وبسایتی را در پشت آن دید: unshyness.com. در این وبسایت، به او کلاسهایی برای کمک به ساختن اعتمادبهنفس اجتماعی و ایجاد ارتباط پیشنهاد شد؛ هرچند به شکلی بسیار متفاوت از نوع کوچینگی که الکس دریافت کرده بود. برنامه درسی ماریسول شامل تمرینهای حضوری هفتگی یکساعته به مدت هشت هفته بود که او را وادار میکرد مانند یک برونگرای کامل رفتار کند؛ مثل نزدیک شدن به غریبهها در خیابان و همصحبتی با آنها.
او میگوید: «کل سیستم عصبیام دائم میگفت: باورم نمیشود داریم این کار را میکنیم!» اما در نهایت، شکستن این حالت درونگرایی و آشنا شدن با آدمها برایش بسیار لذتبخش بود.
«مارسل مازا»، بنیانگذار سایت unshyness که ۳۶ سال دارد، پنج سال پیش به دلایل سیاسی از مسکو به آمریکا مهاجرت کرد. او زبان بلد نبود و یک دهه قبلتر در روسیه تلاشهایی را برای مقابله با انزوای اجتماعی شروع کرده بود. تا فوریه ۲۰۲۴، آنقدر به زبان انگلیسی مسلط شد که بتواند همان ایده را در آمریکا نیز اجرا کند؛ یعنی بازطراحی ذهن افراد برای تجربه رد شدن و سپس بیتفاوت از کنار آن گذشتن. از آن زمان تاکنون ۱۰۰ نفر را در بوتکمپ خود آموزش داده. مدل آموزش او اینگونه است که خودش را الگو قرار داده و هرگز از کسانی که آموزش میبینند، کاری را که خودش قبلا انجام نداده باشد، انتظار ندارد. دورههای آخر هفته دو روزه در نیویورک و سایر شهرها، برای هر نفر ۱۴۴۰ دلار هزینه دارد.
تسهیل ارتباط
«سارا بوناسینا»، ۴۴ ساله، مربی مهارتهای زندگی است و زمان کاریاش را بین نیویورک و ایتالیا تقسیم میکند. او همان دورهای را گذراند که ماریسول در آن شرکت کرده بود.
او به یاد میآورد: «سختترین تمرینی که مجبور شدم انجام بدهم این بود که وسط پیادهرو بایستم و پنج دقیقه مثل یک شیر غرش کنم. برای من مثل یک ابدیت بود. باید به سمت مردم میرفتم و از آنها یک اسکناس صد دلاری میخواستم.» بوناسینا با وجود قرار گرفتن در این موقعیتهای ناراحتکننده پیش رفت و خوشحال بود که فقط در عرض ۱۵دقیقه پس از سلام کردن، با یک غریبه دوست شود.
او میگوید: «گفتوگوی خیلی خوبی داشتیم و اطلاعات تماس رد و بدل کردیم؛ حتی اگر دوستیای را شروع میکردیم که ماندگار نبود.»
حدود ۸۰ درصد از شرکتکنندگان در دورههای آموزشی unshyness مرد هستند و ۲۰ درصد زن؛ از جمله زنی در دهه بیست زندگیاش که مادرش هزینه دوره او را پرداخت کرده بود به امید اینکه کمرویی دخترش از بین برود.
مقیاسپذیری در عصر هوش مصنوعی
توان مالی و مقیاسپذیری، در این حوزه یک چالش است. «ساومیا گوپتا»، فارغالتحصیل موسسه مککینزی از منطقه خلیج سانفرانسیسکو، به همراه «کولتن هیوارد میلز» که حرفهاش تکنولوژی آموزشی است، دو سال پیش شتابدهنده Build IRL را بهعنوان فعالیت در اقتصاد ارتباطات راهاندازی کردند. هدف آنها این بود که به رشد و ثبات باشگاههایی که مخصوص نگهداری از حیوانات یا ورزشهای خاص بود، کمک کنند. آنها سه دوره از یک بوتکمپ ۶ تا ۸ هفتهای را برگزار کردند، اما پس از کمک به بیش از ۶۰ باشگاه، کسبوکارشان هرگز به سودآوری نرسید.
گوپتا میگوید: «در حال حاضر ساختن یک کسبوکار اجتماعمحور واقعا سخت است.» او توضیح میدهد که نیاز وجود دارد، اما مردم حاضر نیستند برای کمک به رشد واقعی این کسب و کارها پول بپردازند.
او میگوید: «بسیاری از سرمایهگذاران خطرپذیر الان فقط ماموریت خود را سرمایهگذاری روی هوش مصنوعی میبینند.» علاوه بر این، سرمایهگذاران بالقوه، از استارتآپهای اجتماعی قبلی، تجربه خوبی ندارند. مثلا ارزش شرکت «ایونتبرایت» که فضای بازار برگزاری ایونتهای اجتماعی بود، در زمان عرضه اولیه در سال ۲۰۱۸ نزدیک به ۲میلیارد دلار بود، اما در بهار امسال، با فروش آن به ۵۰۰میلیون دلار کاهش یافت و از بورس خارج شد.
شرکت Build IRL هم در ماه مه تعطیل شد و بنیانگذاران تمام استراتژیها و بینشهای خود را بهصورت رایگان در اختیار عموم قرار دادند.
با این حال، همین اصطکاکها نشان میدهد خدماتی که از ارتباطات واقعی و ساخت اجتماع حمایت میکنند، بیش از هر زمان دیگری ارزشمند هستند.
منبع: Bloomberg