عذابوجدان هنگام ترک کار
اما این نخستین شغل مدیر این دوره، «مگ»، پس از فارغالتحصیلی اوست و آمادگی و تجربه لازم را ندارد. در نتیجه، من ناچار شدهام مسوولیت جلسات را خودم برعهده بگیرم.
او پرانرژی و مشتاق است و صمیمانه قدردان کمکهایم است اما هیچ تجربهای در تدریس یا حتی کار با کودکان ندارد و به نظر میرسد مدیرانش هم علاقه چندانی به آموزش یا حمایت از او نشان نمیدهند.
بعد از اینکه از طریق ایمیل، ضرورت برنامهریزی ساختارمندتر را با مدیرمان مطرح کردم، قرار شد هفتهای یک ساعت اضافه دستمزد بگیرم تا به مگ برای آمادهسازی و تدارک جلسه همان هفته کمک کنم. اما این مشکل اصلی را حل نمیکند: نبود یک چارچوب منسجم برای کل این برنامه که والدین برایش مبلغ قابلتوجهی پرداخت میکنند، با این تصور که باشگاه توسط مدرسهای آموزشدیده و واجد صلاحیت اداره میشود.
مگ میگوید هر وقت درباره مشکلات باشگاه با مدیرانش صحبت میکند، به او میگویند «با دستیار خودت هماهنگ کن.» یعنی من. گرچه از نظر توانمندی، میتوانم نقش حامی او را ایفا کنم یا حتی خودم کارها را پیش ببرم، اما من برای چنین نقشی استخدام نشدهام و در ضمن، دستمزدم حداقل حقوق است. بهعلاوه، راستش از این موضوع عصبانیام که مدیران، اجرای فعالیتهای جذاب و آموزشی را یک شغل بینیاز از مهارت تلقی میکنند.
بعد از تنشهای شغل قبلیام، دیگر انرژی درگیر شدن در چنین موقعیتی را ندارم. به مدیران گفتهام بعد از تعطیلات بعدی مدارس، دیگر آنجا کار نخواهم کرد. با این حال، عمیقا احساس میکنم مگ از سوی مدیرانش نادیده گرفته شده و اگر کسی پیدا نشود که به او کمک کند، احتمالا این دورهها به زودی از هم میپاشد. پرسشم این است: آیا فایدهای دارد که این موضوع را با مدیران در میان بگذارم، به این امید که در آینده حمایتش کنند یا آموزشش دهند؟ «معلم درونم» فریاد میزند که کسی باید یک کاری بکند. یا بهتر است بیسروصدا کنار بکشم و از چیزی که فرسودهام میکند، فاصله بگیرم؟
پاسخ: هر دو گزینه، منطقی و قابل دفاعاند. «بیسروصدا کنار کشیدن» منطقی است چون تو نه برای حل چنین مسالهای استخدام شدهای و نه دستمزدی بابتش دریافت میکنی. ضمن اینکه قبلا هم مشکلات را مطرح کردهای و کسی اهمیت نداده.
از طرف دیگر، مگ خودش در جایگاهی است که میتواند و حق دارد چالشها و حمایتی را که نیاز دارد، مطرح کند. تو هیچ تعهدی نداری که آنقدر گوشزد کنی تا بالاخره کسی گوش دهد؛ به ویژه وقتی گوش شنوایی وجود ندارد.
اما «حرف زدن درباره موضوع» هم استدلال خودش را دارد: اگر عمیقا احساس میکنی باید این کار را بکنی و با انجام دادنش آرامش خاطر بیشتری خواهی داشت، چرا که نه؟ چیزی برای از دست دادن نداری.
با این حال، شاید یک گزینه میانی هم وجود داشته باشد: «صحبت مستقیم با مگ». میتوانی به او توضیحدهی که چه نوع حمایتی را باید از مدیرها مطالبه کند. این گفتوگو میتواند یک «یادآوری» به او باشد، اگر هنوز به دلیل کمتجربگی نمیداند شرایط فعلی، عادی نیست. همچنین کمک میکند اگر روزی برنامه شکست خورد، احساس نکند مقصر خودش بوده.
منبع: Ask a Manager