آینده جهان از نگاه داوُس

در بسیاری از سخنرانی‌ها، صحبت از کاهش سطح اعتماد در تبادلات جهانی و پیامدهای کوتاه‌مدت آنها و موردی بودن تصمیم‌گیری‌ها و تحولات بود.  (Transactianalism) در هیچ مقطعی در تاریخ به اندازه امروز، چالش‌ها و موضوعات در این حد به تفاهم و توافق و گفت‌وگو برای دستیابی به راه حل‌های نهایی نیاز نداشته‌اند.  اگر در گذشته شرکت‌ها عمدتا باید به مدل‌ها و راهبردهای اقتصادی برای بنگاه‌های خود متمرکز می‌شدند، طبق دیدگاه‌های عموم شرکت‌کنندگان، بنگاه‌ها امروز باید یک متغیر ژئوپلیتیک را هم در محاسبات و برنامه‌ریزی‌های خود مدنظر قرار دهند.  دیالوگ نه تنها با دوستان بلکه با مخالفان مورد تاکید بسیاری از رهبران بود. 

به گفته رئیس کمیسیون اروپا، «جهان برای همیشه تغییر یافته است و ما هم باید تغییر کنیم.» به‌هم‌آمیختگی متغیرها و عوامل به صورتی است که ژئواکونومی جایگزین ژئوپلیتیک  شده است.  به‌رغم شکاف‌ها و نااطمینانی‌ها، دیالوگ و علاقه به تفاهم و ره‌گیری روش‌های جدید نه تنها برای بقا، بلکه برای تداوم بخشیدن به تولید ثروت در میان عموم کشورهای شمال و جنوب  مشاهده می‌شود.  برندگان جایزه نوبل در اقتصاد به کانونی بودن تبادل اقتصادی برای بهینه‌سازی و اهمیت دادن به مزیت نسبی در فرآیند‌های تولید و نوآوری تاکید داشتند. به‌رغم بسیاری از مجهولات، جهان در حال رشد است. نوآوری‌های شگفت‌انگیز در حال شکوفایی هستند. نزدیک به یک‌میلیارد نفر در حال بهبود سطح مهارت‌های خود هستند. تقاضا برای کالا، خدمات، نرم‌افزار، دیجیتالی شدن اقتصاد، پروژه‌های مشترک، یادگیری، سفارش هواپیمای مسافری و ده‌ها امر مثبت دیگر در حال  جریان است.

رهبران جهان، انتقال دانش و مهارت برای شهروندان از یک طرف و همکاری‌های گسترده با همسایگان و مراکز سرمایه‌ و فناوری از طرف دیگر را تاکید کردند. ثروتمند شدن، مشارکت، نقش برتر و سلامتی زنان در میزگردها به شدت مورد توجه بود. سونامی هوش مصنوعی و اهمیت آن در حکمرانی، پیامدهای آن در اشتغال، مدیریت مدنی و حقوقی نرم‌افزارها و اثرات آن بر زندگی و اولویت‌های شهروندان از جمله مباحث جدی سال‌های آتی در جوامع و نظام‌های اقتصادی خواهد بود.

شاید مهم‌ترین موضوع داوُس۲۰۲۶، روش‌های مهارت‌افزایی شهروندان برای مدیریت و انطباق با شرایط جدید اقتصادی و محیطی در جهان بود. به‌روز بودن، به‌هنگام بودن،‌ روشمند بودن، مجهز بودن به فرهنگ دیجیتال و هوش مصنوعی، حس قوی یادگیری و حس پذیرش نوآوری از جمله فضاهای آموزشی هستند که بنگاه‌ها و دولت‌ها به آنها توجه روزافزونی پیدا کرده‌اند (Reskilling and Upskilling). ده‌ها بلکه صدها بار از سیاستمداران و بنگاه‌داران و فعالان مدنی شنیده شد که بزرگ‌ترین سرمایه، «نیروی انسانی» است. آماده شدن نیروی کار با چالش‌های دنیای جدید، آموزش و مهارت‌افزایی می‌طلبد. مجمع جهانی اقتصاد، ابتکاری تحت عنوان «انقلاب مهارت‌افزایی» (Reskilling Revolution Initiative) آغاز کرده است که ۸۵۰‌میلیون نفر را در دنیا شامل خواهد شد. هند طرحی تحت عنوان (Skills Accelerator) مهارت‌‌افزایی برای‌میلیون‌ها شهروند هندی را آغاز کرده است. برنامه‌ها حاکی از افزایش سطح مهارت‌ها برای ۲۰‌میلیون نیروی کار توسط بنگاه‌های اقتصادی تا سال۲۰۳۰ است. آمریکا طرحی تحت عنوان (SmartStart USA) برای آماده کردن یک‌میلیون نفر نیروی کار به‌منظور تولید در زنجیره عرضه تا سال ۲۰۳۵ را به راه انداخته است.

عموم شرکت‌ها در جهان در بخش‌های هوش مصنوعی خود در پی به‌کارگیری نرم‌افزارهایی هستند که بهره‌وری پرسنل آنها را چند برابر کند، فرآیند تولید را کارآمدتر کند، دقیق‌تر تصمیم بگیرند و توانمندی‌ آنها را در بازار کار و سرمایه به شدت افزایش دهد. آنچه در این چارچوب کلیدی است، همکاری در عرصه‌ها و زوایای مختلف صنعت هوش مصنوعی است. پدیده‌ای به نام هوش مصنوعی کشوری یا ملی وجود ندارد. جهان، جهان تبادل است. اگر افراد و بنگاه‌ها و دولت‌ها در چرخه (Loop)جهانی نباشند، نمی‌توانند هم‌افزایی کنند و بیاموزند. دولت آمریکا با به راه‌اندازی شبکه‌ای از کشورها (آمریکا، انگلستان، هلند، سنگاپور، اسرائیل، کره‌جنوبی و ژاپن)، مجموعه‌ای به نام Pax Silica تاسیس کرده است تا عموم فرآیندهای سخت‌افزاری، نرم‌افزاری و زنجیره عرضه را متمرکز کند. 

جالب توجه اینکه کانادا، امارات و نماینده اتحادیه اروپا در ظرفیت ناظر در این شبکه هستند. گزارش مجمع جهانی اقتصاد تحت عنوان MINDS نشان می‌دهد که چگونه ۲۰ بنگاه اقتصادی از هوش مصنوعی نهایت بهره‌برداری را در تولید و رقابت‌پذیری به مرحله اجرا رسانده‌اند. مجموعه‌‌ای تحت عنوان The Global Framework for Innovative and Trusted Digital Embassies تشکیل شده تا به‌طور روشمند و قانونی نه‌تنها از فرآورده‌های هوش مصنوعی استفاده شود، بلکه از پیامدهای مضر آن در جوامع نیز جلوگیری به عمل آورد. پنج مرکز در قالب شبکه انقلاب صنعتی چهارم در انگلستان، هند، امارات و فرانسه به وجود آمده‌اند تا همکاری‌های بین‌المللی در پیوندهای هم‌گرایانه در هوش مصنوعی، انرژی، کشاورزی، نوآوری و امنیت سایبری را دوچندان کنند. 

در این ارتباط پیش‌بینی می‌شود سرمایه‌گذاری برای انرژی پاک از سالانه ۲۵‌میلیارد دلار به ۱۰۰‌میلیارد دلار تا سال ۲۰۳۰ افزایش یابد. مجمع جهانی اقتصاد طرحی تحت عنوان Lumina راه‌اندازی کرده است تا با همکاری ۳۲ کشور و ۳۵ صنعت، پیش از ۱۰۰۰مورد در بنگاه‌های مختلف از هوش مصنوعی جهت افزایش تولید، استقامت و بهره‌وری استفاده کنند. همین‌طور مجمع جهانی اقتصاد برنامه‌ای به نام Lighthouse Operating System را راه‌اندازی کرده تا کارخانه‌ها از A تا Z تولید خود را با آخرین روش‌های بهینه‌سازی مجهز کنند و ضمن کاهش هزینه‌ها از آخرین نرم‌افزارها برای رقابت و رضایت مشتریان بهره‌مند شوند. Jensen Huang، رئیس هیات‌مدیره Nvidia با ارزش بازار ۴.۵تریلیون دلاری اظهار کرد که کشورهای در حال توسعه باید بر وسعت بخشیدن و به‌روز کردن ساختار عمرانی خود متمرکز شوند تا فاصله خود را با کشورهای پیشرفته کمتر کنند. مجمع جهانی اقتصاد، طرح‌هایی با همکاری بنگاه‌ها و دولت‌ها در رابطه با آب، جنگل‌ها، محیط زیست و تنوع بیولوژیک آغاز کرده است.  اعتقاد عمومی بر این است که وقتی دولت‌ها، محیط زیست را در اولویت‌های خود قرار می‌دهند و به آن توجه خاص دارند، وضعیت شاخص‌های محیط زیستی بهبود می‌یابند.

 تسلط گفتمانی ترامپ بر داوُس ۲۰۲۶

Larry Fink که نایب رئیس هیات‌مدیره در دوره انتقالی مجمع جهانی اقتصاد است شخصا دونالد ترامپ را به داوُس دعوت کرد. او همزمان رئیس هیات‌مدیره BlackRock است؛ شرکتی که حدود ۸تریلیون دلار را مدیریت  سرمایه می‌کند.  ریاست جمهوری ترامپ با عقبه اجتماعی و فکری MAGA)Make America Great Again) در پی دو هدف کلان است که موسساتی مانند Project ۲۰۲۵، طی سال‌های  ۲۰۲۴- ۲۰۲۰، زمینه‌سازی‌های لازم را برای ورود مجدد ترامپ به ریاست‌جمهوری انجام دادند. ترامپ در حضور داوُس خود هم در رابطه با آن دو هدف صحبت کرد و هم اقداماتی در تحکیم آنها انجام داد. اول، ترامپ و تیم او معتقد هستند، باید در جاهایی پول خرج کرد که برای آمریکا نفع دارد. از این‌رو، از ۶۷سازمان بین‌المللی خارج شده زیرا معتقدند عضویت در آنها فقط هزینه کردن بی‌فایده‌ است.

 آمریکا از دید آنها باید مرکز سرمایه، جذب سرمایه، فناوری‌های پیشرفته، قدرت مسلم نظامی- تسلیحاتی، تولیدکننده و پالایش‌کننده فلزات نادر در داخل و جهان، انحصار در تولید و توزیع تراشه‌های پیشرفته و تحقیقات و پردازش نرم‌افزارهای هوش مصنوعی باشد. در لابه‌لای این رهیافت، نوعی ناسیونالیسم اقتصادی نهفته است که اعتقاد دارد آمریکا ظرفیت و استحقاق برتری Primacy در جهان را دارد. دوم، ترامپ توجه ویژه‌ای به وزارت جنگ دولت خود دارد و در سال ۲۰۲۶، بودجه آن را حدود ۱۵درصد افزایش داده و به ۱/۱ تریلیون دلار رسانده است. او تاکید دارد که مهم‌ترین اصل بازدارندگی را باید با توانمندی‌های نظامی ایجاد کرد تا آمریکا به اهداف اقتصادی و تولید ثروت خود دست یابد.

1737651511599 copy

سخنرانی ترامپ در داوُس حاکی از بنیان نهادن به این چارچوب فکری و اجرایی بود. چندجانبه‌گرایی سنتی در رفتار سیاست خارجی آمریکا با اولویت‌های اقتصادی، مالی، فناوری و ژئوپلیتیک آن‌گونه که دولت ترامپ برای منافع ملی آمریکا و برتری آن تشخیص می‌دهد، جایگزین شده است. در برخورد با ونزوئلا، گرین‌لند، ناتو و اوکراین، رفتار خاص آمریکا مبنی بر افزایش قدرت و برتری آمریکا در کنار به حاشیه راندن رقبا و مخالفان به وضوح دیده می‌شود. 

عملیات ونزوئلا هم رقبای آمریکا یعنی چین و روسیه را از آن کشور دور کرد و هم ذخایر نفتی آن را به صورت تدریجی با منافع شرکت‌های بزرگ نفتی آمریکا در میان‌مدت گره زد. چینی‌ها طی سال‌های اخیر هم تلاش کرده‌اند در گرین‌لند به استخراج معدن بپردازند و هم برای سه فرودگاه در جنوب جزیره سرمایه‌گذاری کنند که هر دو پروژه با مخالفت دولت‌های بایدن و ترامپ روبه‌رو شده است.  گرین‌لند در مجاورت فعالیت‌های گسترده نظامی و اقتصادی روسیه در منطقه قطب شمال است که پیش‌بینی می‌شود در اواخر قرن21 به‌عنوان یکی از منابع مهم انرژی و فلزات نادر ظهور کند. دولت ترامپ در پی دسترسی به جزیره ثروتمند و با اهمیت گرین‌لند است تا نه‌تنها چین را دور نگه دارد، بلکه در قرابت روسیه و قطب شمال، جای پای خود را برای نیمه دوم قرن21 و آغاز قرن22 محکم کند.

در رابطه با اوکراین، مهم‌ترین موضوع برای دولت ترامپ دسترسی به معادن و انرژی بسیار گسترده روسیه است؛ ولی قیمتی که پوتین برای آن تعیین کرده است در دستگاه سیاسی و امنیتی آمریکا فعلا مورد وثوق نیست و آن برداشتن بیش از 20000مورد فرد و نهاد تحریم علیه روسیه است که آن کشور را سال‌ها از مراکز علم و فناوری غربی بازداشته است و اگر این عدم دسترسی همچنان ادامه پیدا کند، روسیه را به قدرت دست چندم حداقل از نظر تراشه، IT و هوش مصنوعی تبدیل می‌کند. گرفتن خاک اوکراین هر چند جنبه‌های تاریخی و ناسیونالیستی برای رهبران روسیه دارد، ولی عمدتا اهرم‌های مذاکراتی در آینده با اروپا و آمریکاست.  پوتین در یک سخنرانی به اختیار گرفتن دریای آزوف در شمال دریای سیاه توسط پطرکبیر اشاره کرد که نشانه‌ای از هدف او برای بنای یک امپراتوری، بازسازی قدرت اقتصادی روسیه و نمایش توان نظامی آن است. همکاری با آمریکا و کاهش قدرت ناتو از اهداف پوتین است.

ترامپ مانند یک کارآفرین عموما به منابع و سود فکر می‌کند و می‌‌خواهد منابع را در دسترس، بهره‌برداری و حتی‌المقدور به نظام اقتصادی آمریکا نزدیک کند. در این هدف کلان قدرتمند شدن اقتصادی و سپس سیاسی، تنظیمات گذشته، سازمان‌های بین‌المللی، روابط چندجانبه، چندجانبه‌گرایی و حقوق بین‌الملل، اولویت ندارند. البته همچنان که در داوُس بسیار مورد بحث قرار گرفت، آیا این رهیافت فقط برای سه سال دیگر است یا اگر جمهوری‌خواه دیگری سال2028 انتخاب شود و دو دوره بماند به تداوم سیاست‌های 11ساله منجر خواهد شد؛ پرسشی که هیچ‌کس پاسخ آن را نمی‌داند؛ ولی تابعی از عملکرد اقتصادی آمریکا در سه سال آینده خواهد بود. در این ارتباط تابستان گذشته نخست‌وزیر سابق سنگاپور Lee Hsien Loong، نظام بین‌الملل را به «جهان موقت منهای یک» تشبیه کرد. دولت ترامپ اعضای BRICS را که بخواهند تراکنش‌های خود را خارج از دلار پیش ببرند با وضع 100درصد تعرفه تهدید کرده است و در اجلاس داوُس 2026، شورای صلح (Board of Peace) را بنیان نهاد و در مراسمی، منشور آن را اعلام کرد. تاکنون 26کشور عمدتا آسیایی، اروپای شرقی، خاورمیانه‌ای و سه کشور آمریکای مرکزی و آرژانتین به آن پیوسته‌اند. 

بعضی اعتقاد دارند شورای صلح، به موازات سازمان ملل خواهد بود که به‌طور سنتی جمهوری‌خواهان با منطق و فلسفه وجودی آن مشکل داشته‌اند. دولت ترامپ کمک‌هزینه انسان‌دوستانه سازمان ملل را در 2025 تا 80درصد از (10‌میلیارد دلار به 2‌میلیارد دلار) کاهش داده است و 2.5میلیارد دلار کمتر به بودجه سازمان ملل کمک  کرده است.  اعضای فعلی شورای صلح، عضوگیری جدید و حق وتو را به دولت ترامپ تفویض کرده‌اند. در قالب شورای صلح کمیته‌ای برای امور غزه تشکیل شده که به بازسازی آن  خواهد پرداخت.  این در شرایطی است که در غزه، 61 میلیون تُن آوار باید برداشته شود، 12دانشگاه تخریب‌شده مجددا بنا شوند، 89درصد شبکه آبی که از بین رفته، احیا شود، 90درصد خانه‌هایی که خراب شده‌اند، ساخته شود و 22بیمارستان از 36بیمارستانی که از بین رفته، مجددا ایجاد شوند. اینها پروژه‌های عظیمی است که به زمان، سرمایه‌گذاری و سازمان‌دهی  قابل‌توجه نیاز دارند.

 نظام بین‌الملل به کدام‌ سو می‌رود؟

ظاهر مباحث داوُس و حتی مقالات آکادمیک از پایان لیبرالیسم (حداقل فعلا) حکایت می‌کند؛ به این معنا که چندجانبه‌گرایی و همکاری‌های گسترده جای خود را به ناسیونالیسم اقتصادی، امنیتی شدن مبادلات تجاری، افزایش قابل‌توجه تعرفه‌ها به‌عنوان اهرم اخذ امتیاز از شرکای اقتصادی و اعمال قدرت مالی و اولویت‌های کسب ثروت و قدرت آمریکا داده است. اینکه اروپایی‌ها باید سهم بیشتری از هزینه‌های ناتو بپردازند صرفا سیاست جدید دولت ترامپ نیست. پانزده سال پیش، Gates Robert وزیر وقت دفاع دولت اوباما اظهار داشت که «اگر برای روند‌های فعلی در کاهش توانمندی‌های نظامی اروپا چاره‌جویی نشود و اروپایی‌ها برای افزایش قدرت نظامی خود هزینه نکنند، برای رهبران آینده آمریکا که ناتو و جنگ سرد در حافظه تاریخی آنها جایگاهی ندارد، حفظ ناتو و هزینه کردن آمریکا (در حد 69درصد) اهمیتی نخواهد داشت.» اتحادهای نظامی آمریکا بسیار پرهزینه هستند و حتی بعضی اعتقاد دارند که اگر ناتو نباشد و بنابراین حساسیت‌های نظامی و امنیتی مسکو کاهش یابد، چه بسا روسیه به‌عنوان شریک مهمی برای آمریکا ظهور کند. 

اروپایی‌ها نباید ناتو و ضمانت امنیتی آمریکا را امری مسلم قلمداد کنند؛ ضمن اینکه براساس تحقیق شورای اروپایی سیاست خارجی، تنها 16درصد مردم اروپا، آمریکا را شریک و متحد خود می‌دانند. در کریدورهای قدرت گفته می‌شود که ترامپ به اینکه چینی‌ها، متعهد به کشورها نیستند، غبطه می‌خورد. از این منظر وقتی سند امنیت ملی آمریکا در دولت ترامپ بررسی می‌شود، روسیه و چین خیلی دشمن محسوب نمی‌شوند و حتی هیچ اشاره‌ای به کره‌شمالی نمی‌شود.

دولت ترامپ در نظم جدید بین‌المللی معتقد است نباید به رقابت ابرقدرت‌ها توجه بیش از اندازه شود، بلکه همکاری بیشتر باید مورد توجه قرار گیرد؛ ضمن اینکه آمریکا باید تمام اقدامات لازم را برای برتری خود به‌کار گیرد.  اروپا را تشویق کند از تفکر چپ فاصله گیرد، اهمیت دولت رفاه را کاهش دهد و درهای مهاجرت را ببندد. حتی در رابطه با خاورمیانه، دولت ترامپ دو هدف را که بنیان آنها تولید ثروت است دنبال می‌کند: اول هدایت همه کشورهای منطقه به فعالیت‌ اقتصادی و دوم پایان دادن به تفکر بنیادگرایی. متدلوژی نظم جدید جهانی از قاعده‌ای بودن (Rules-based) به منافع ملی، ناسیونالیسم اقتصادی و ثروت‌محور چرخش کرده است. چنین نظمی را کمتر می‌توان پیش‌بینی کرد؛ زیرا  حقوق بین‌الملل، چندجانبه‌گرایی و توافق‌های دسته‌جمعی در آن کمتر دیده می‌شود. 

در شرایطی که دولت بایدن به مسائل محیط زیستی، پاندمی، حقوق بشری، انرژی‌های تجدیدپذیر، اقلیت‌ها و مهاجرپذیری توجه داشت، دولت ترامپ آنها را پرهزینه می‌داند و صرفا آنچه به قدرت و ثروت آمریکا می‌افزاید توجه سیاستگذاری‌ دارد. حداقل در دوره ترامپ می‌توان نتیجه‌گیری کرد که ناسیونالیسم اقتصادی جایگزین اندیشه جهانی شدن و جهانی فکر کردن و جهانی سیاستگذاری کردن شده است. در سیاست خارجی قرن 19 آمریکا، دکترین مونرو (Monroe Doctrine) برای بیرون نگه داشتن اروپایی‌ها از قاره آمریکا توسط دولت مونرو تدوین و اجرا شد. عملیات ونزوئلا و فشار بر جریان‌های چپ در آمریکای مرکزی و آمریکای لاتین، بازسازی تئوریک همان دکترین را تحت عنوان  (Donroe Doctrine) تداعی کرده است تا چین، روسیه و در سطح و مقیاس پایین‌تر، ایران را از محدوده قدرت و ثروت آمریکا دور نگه دارد.

 در این قالب فکری، هژمونی آمریکا پایان نیافته است، بلکه با استفاده از اهرم‌های موجود در نظام سیاسی و اقتصادی آمریکا، با رهیافت جدیدی به صحنه آمده است. آمریکا چندین دهه است که در پایگاه فضایی Pituffik در شمال غرب گرین‌لند برای رصد کردن فعالیت موشکی روسیه  (و شوروی) با 150 نیروی نظامی حضور داشته است. اما آمریکا هم‌اکنون در پی تحدید چین و روسیه در حریم قدرت امنیتی آمریکاست و به این علت برای حفظ و بسط Primacy در پی حضور و تسلط بر گرین‌لند است که هشتمین رتبه را در فلزات نادر جهانی دارد. هژمونی آمریکا در خاورمیانه نه‌تنها با 19پایگاه نظامی و بیش از چهل‌هزار نیروی نظامی اعمال می‌شود، بلکه حتی درآمد نفت عراق از طریق (Development Fund for Iraq) در بانک مرکزی ایالت نیویورک مدیریت می‌شود که در سال2003 شکل گرفت و همچنان توان و منابع مالی عراق نزد آمریکاست. 

دولت ترامپ چهار هدف کلان اقتصادی برای خود تعریف کرده است: 1. توازن جدید در مبادلات تجاری آمریکا، 2. ثبات بخشیدن به مناطق درگیر نزاع‌های ژئوپلیتیک، 3. صنعتی شدن مجدد و پیشرفته‌تر آمریکا و 4. ایجاد امنیت و قاعده‌مندی در زنجیره عرضه مواد خام حیاتی، تراشه‌ها و نرم‌افزارهای هوش مصنوعی. این در شرایطی است که در نظام اقتصاد جهانی که با حدود 115 تریلیون دلار GDP مدیریت می‌شود، کشورها به‌طور محسوسی در رقابت هستند تا قراردادهای بدون تعرفه تجاری منعقد کنند، کلوب‌‌های تجاری موازی ایجاد کنند، بعضا بلوک‌های انحصاری برپا کنند، به مواد خام بنیادی و فلزات نادر دسترسی داشته باشند و به آنچه معروف شده، استراتژی همه‌جانبه حفاظت از خود (Hedging) در جهان کم‌قاعده و نامطمئن مبادرت ورزند. اتحادیه اروپا به‌طور جداگانه با مکزیک، اندونزی، هند، چین و کشورهای آمریکای لاتین چنین تفاهم‌هایی را امضا کرده است. چین با 100 کشور تفاهم تجاری و سرمایه‌گذاری دارد. آمریکا نیز به صورت دوجانبه با طیفی از کشورها مانند ژاپن، کره، مکزیک، انگلستان، فیلیپین، اندونزی و امارات، تفاهم‌نامه تجاری نهایی کرده است. 

در این قالب، جایگاه‌ سنتی و بین‌المللی سازمان تجارت جهانی (WTO) به روابط دوجانبه میان کشورها تبدیل شده است. در عرصه سیاسی نیز، ائتلافی تحت عنوان (G4 Coalition)، متشکل از ژاپن، برزیل، هند و آلمان تشکیل شده که معتقدند آنها به منزلتی رسیده‌اند که باید از اعضای دائمی شورای امنیت سازمان ملل شوند. اگر تاکنون در اقتصاد سیاسی بین‌الملل، صحبت از (Economic Diversification) بود، هم‌اکنون اشاره‌های فراوانی به (Strategic Diversification)  نیز به وجود آمده است. عموم کشورهای جهان به‌جز کوبا، بلاروس و کره‌شمالی در پی افزایش فرصت‌ها، ارتقای سطح مقاومت‌های ملی برای شوک‌های اقتصادی، شرکای متعدد تجاری، کاهش وابستگی‌های متنوع، حرکت از استخراج معدن به پالایش فلزات نادر و سرمایه‌گذاری در انرژی‌های تجدیدپذیر و کاهش مصرف انرژی‌های  فسیلی هستند.

یکی از وقایع مهم داوُس 2026، سخنرانی  مارک کارنی Mark Carney، نخست‌وزیر کانادا بود. او بدون آنکه نام آمریکا یا دولت ترامپ را بیاورد، نظم جدید جهانی را ملتهب، دچار سکته، مملو از نااطمینانی و بحران دانست و کشورهای میان پایه (Middle Powers) را دعوت به ائتلاف و کاهش آسیب‌‌پذیری‌ها کرد. او به طور تلویحی انتقاد کرد: در جهانی که قدرت، حق ایجاد می‌کند خطرناک خواهد بود و چندجانبه‌گرایی را از میان برمی‌دارد. او گفت جهان وارد عرصه‌ای می‌شود که می‌توان آن را هندسه متغیر (Variable Geometry) نامید. او قدری فراتر رفت و تشویق کرد که چه قدرت‌های بزرگ باشند یا نباشند بقیه باید با هم همکاری و ائتلاف کنند.سخنرانی نخست‌وزیر کانادا به تشویق طولانی و ایستاده حضار انجامید. واکنش به سخنرانی نخست‌وزیر کانادا حاکی از این واقعیت است که زدودن جهانی شدن به طور کامل امکان‌‌پذیر نیست. 

ساختار نظام بین‌الملل، به گفته‌ اندیشمند روابط بین‌الملل، مورتن کاپلان (Morton Kaplan) هرمی (Hierarchical) خواهد بود. درحالی‌که در سال 2025، آمریکا در گردهمایی G20 در آفریقای جنوبی، کنفرانس حفاظت از اقیانوس‌ها، سازمان بهداشت جهانی و کنفرانس آب و هوا شرکت نکرد، چینی‌ها حضور خود را در سازمان‌های بین‌المللی به شدت افزایش داده‌اند، بیشتر هزینه می‌کنند و برای جهان سومی‌ها، شریک دوجانبه‌ای هستند.  اروپایی‌ها مورد به مورد پیش می‌روند، در بعضی موارد که به سرمایه، سرمایه‌گذاری، فناوری و امنیت مربوط باشد با آمریکا هماهنگ هستند و در مواردی دیگر مانند افزایش تجارت با شرکای جدید به خاورمیانه، آسیا و آمریکای لاتین روی آورده‌اند. به عنوان مثال، اروپایی‌ها بخش قابل‌توجهی از 9تریلیون دلار اوراق قرضه آمریکا را در مالکیت خود دارند و از این نوع ارتباط، بهره‌برداری‌های مالی و سیاسی  گسترده می‌کنند. 

در عین حال آن‌چنان‌که اورسولا فون‌در لین Ursula von der Leyen، رئیس کمیسیون اروپا با واژگان دقیق اظهار کرده، «غرب آنچنان که ما آن را می‌شناختیم، دیگر وجود ندارد.» با رهیافت حفظ وضع موجودی که در عموم اروپایی‌‌ها یافت می‌شود، شاید دقیق‌ترین توصیف از نظم جهانی را الکسندر استاب Alexander Stubb، رئیس‌جمهور فنلاند گفته است که بهتر است‌ نظم جهانی ترکیبی از چندجانبه‌گرایی (قواعد) و چند محورگرایی (قدرت) باشد. هر چند ائتلاف‌های متعددی شکل گرفته و در حال شکل‌گیری است و بعضی از آنها خروجی‌های مثبتی نیز خواهند داشت؛ اما ممکن است برخی در نهایت حالت موقت (Ad hoc) و تابع شرایط (Circumstancial) باشند. واقعیت این است که در حدی منابع و طیف قدرت در آمریکا جمع شده که به گفته وزیر خارجه اسبق آمریکا Madeline Albright، آمریکا کشوری اجتناب‌ناپذیر (Indispensible) است.

Davos-2026-Banner-Image_Banner-w copy

 سلطه هوش مصنوعی بر میزگردها و قراردادها

در داوُس 2026، همه با هم صحبت می‌کردند و در تعامل بودند. بزرگان سرمایه‌داری و بزرگان محیط زیست. طرفداران جامعه مدنی و شرکت‌هایی که مانند Nvidia 5/4 تریلیون دلار ارزش بازار دارند. حتی بزرگان Silicon Valley ، گروه‌های حقوق بشری، شاهزاده عربستانی، مقامات بحرینی، رئیس‌جمهور اسرائیل و نمایندگان بانک‌های بزرگ در یک جلسه حضور داشتند. Larry Fink نایب‌رئیس مجمع جهانی اقتصاد حتی پیشنهاد کرد که شاید بهتر باشد جلسات سالانه از داوُس به مرکز رشد و نوآوری و جدید صنعتی جهان مانند دیترویت، جاکارتا، مکزیکوسیتی و استانبول منتقل شوند. در داوُس همه سخنانشان را گفتند. همه در حال گرفتن سهم‌گیری بودند. در شرایطی که سرمایه‌گذاری مستقیم خارجی (FDI) در سال2025 در کشورهای توسعه‌یافته 22درصد افزایش یافته و در کشورهای در حال توسعه 5 درصد کاهش داشته، نمایندگان قابل‌توجهی از آفریقا، آمریکای لاتین و خاورمیانه در پی اقناع‌سازی برای ارتقاء سطح سرمایه‌گذاری بسیار فعال بودند. هیات‌های فوق‌العاده توانمند از مکزیک، برزیل، اندونزی، عربستان، نیجریه و چین در صنعت اقناع‌سازی و همکاری، امتیازگیری و عقد قرارداد و تفاهم‌نامه بسیار کوشیدند. حتی فرانسوی‌ها در نهایی کردن 43‌میلیارد دلار از طرف MGX امارات برای ساختن Data Center در آن کشور موفق بودند.

امارات در این چارچوب بسیار شاخص است. شرکت سرمایه‌گذاری معروف اماراتی در هوش مصنوعی (G42) که در سال2018 تاسیس شده، از 85 کشور با 25000 نفر پرسنل، حرف اول را در خاورمیانه می‌زند. شرکت نفتی ابوظبی (ADNOC) همکاری‌های گسترده‌ای را با صنعت LNG آمریکا آغاز کرده است. Damac Properties با همکاری شرکای دیگر، 20‌میلیارد دلار، Data Center در آمریکا خواهد ساخت. این در شرایطی است که در سال 2025، یک‌پنجم کل سرمایه‌گذاری در جهان بالغ بر 270‌میلیارد دلار تنها در احداث Data Centerها بوده است. ابوظبی به دوازدهمین و دبی به چهاردهمین مرکز مالی جهان تبدیل شده‌اند. 

طی سال‌های 2024- 2020، امارات 118‌میلیارد دلار در آفریقا و عمدتا در انرژی و معدن سرمایه‌گذاری کرده است. کشورهای حوزه خلیج‌فارس، 1500 هواپیمای مسافربری سفارش داده‌اند و با سرعت قابل‌توجهی، اقتصاد خود را در مسیر دیجیتالی شدن سوق داده‌اند.  فرودگاه جدید Al-Maktoum دبی که در حال احداث است 260‌میلیون مسافر را در سال جابه‌جا خواهد کرد. شرکت هواپیمایی امارات در حوالی این فرودگاه جدید، برج‌های سکونت 12000نفر پرسنل خود را تدارک دیده است. شرکت Scale AI که مدل هوش مصنوعی به‌خصوص در عرصه تسلیحاتی طراحی می‌کند خود را آماده سرمایه‌گذاری در حوزه کشورهای عربی خلیج‌فارس می‌کند و پیش‌بینی می‌کند که گردش کار آن در سال 2026 دوبرابر شود.

هوش مصنوعی همچنان موضوع جذاب برای عموم شرکت‌کنندگان داوُس بود. کشورها تلاش می‌‌کنند سهمی در طیف فعالیت‌های مربوط به هوش مصنوعی از سخت‌افزار و نرم‌افزار و تولید تراشه کسب کنند. به‌عنوان مثال، چین در سال 2016، 28‌میلیارد دلار به کشورهای آفریقایی وام داده بود که در سال 2024 به 2‌میلیارد دلار کاهش پیدا کرد وچینی‌ها سرمایه‌گذاری خود را در معادن کلیدی منتهی به تولید تراشه متمرکز کرده‌اند.  هم‌اکنون شرکت‌ گوگل بزرگ‌ترین سرمایه‌گذار در سطح جهانی در حوزه هوش مصنوعی است؛ شرکتی که در سال 2004، ارزش بازار آن 23‌میلیارد دلار بود و هم‌اکنون به 4تریلیون دلار رسیده است. عمده سرمایه‌گذاری‌های یک تریلیون دلاری تایوان، ژاپن و کره‌جنوبی که به واسطه توافقات آنها با دولت ترامپ در آمریکا اجرا خواهد شد به هوش مصنوعی و سپس انرژی معطوف خواهد شد.

 به موازات این حجم از سرمایه‌گذاری و تمرکز در فناوری اطلاعات و هوش مصنوعی، نگرانی‌هایی نیز وجود دارد که صنایع فعال در این دو رشته به تدریج از انحصار خارق‌العاده ثروت و سپس قدرت برخوردار شوند. زمانی این شرکت‌ها در صنایع تسلیحاتی وارد نمی‌شدند؛ اما هم‌اکنون همه آنها این قاعده را کنار گذاشته‌اند. بسیاری نگران نقش هوش مصنوعی در تسلیحات پیشرفته برای برتری‌طلبی و همین‌طور حفظ و تداوم سیستم‌های اقتدارگرا هستند و در سال 2025، 25پروژه تاسیس Data Center در آمریکا به واسطه مخالفت مردم و گروه‌های مدنی که دغدغه‌های محیط زیستی و اشتغال داشتند، با حکم دادگاه تعطیل شدند. بعضی نیز مانند  اولاندو براوُ Orlando Bravo، بنیانگذار شرکت Thoma Bravo معتقد است که صنعت فناوری اطلاعات و هوش مصنوعی در یک «حباب» قرار دارند. او معتقد است افراد ریسک‌های قابل‌توجهی برای احتمال دریافت‌های قابل‌توجه برمی‌دارند.در داوُس، ضمن اینکه به اختلال در اقتصاد جهانی (Disruptions) اشاره می‌شد به مقاومت و انطباق (Resilience and Adaptation) هم توجه می‌شد. بسیاری به نرخ‌های رشد در سه سال آینده امیدوار بودند. شرکت‌های بزرگ اطلاعات فناوری به سه‌میلیارد نفری توجه می‌کردند که هنوز در دایره اینترنت و استفاده از فرآورده‌های دنیای مجازی قرار نگرفته‌اند. 

جیمی دایموند Jamie Diamond رئیس‌ هیات‌مدیره JP Morgan طرحی را پیش گرفته که در آن رقمی معادل 1.5تریلیون دلار برای افزایش قدرت ملی آمریکا و حفظ برتری آن از طریق تولید، فناوری‌های بنیادی و هوش مصنوعی سرمایه‌گذاری خواهد شد. سرمایه‌داران به موازات توجه به سود و توان حیرت‌آور انطباق به تحولات و مجهولات مربوط ژئوپلیتیک، سیاست روز و نقش دولت، سعی می‌کنند به مسائل حقوق بشری و انسان‌دوستانه نیز توجه کرده و هزینه کنند.  آمریکا همچنان رتبه اول هزینه انسان‌دوستانه را در جهان بالغ بر 3.3میلیارد دلار و عربستان در رتبه دوم جهانی در حد 2‌میلیارد دلار را دارند. با انرژی‌ای که ترکیب بخش خصوصی و دولت‌های مشوق دارند، عموم اقتصاددانان، سه سال آینده را نسبتا با ثبات پیش‌بینی می‌کردند. آنچه در این چارچوب قابل‌توجه و مشاهده بود، علاقه سرمایه‌داران و صاحبان شرکت‌ها، به نزدیک ماندن به دولت ترامپ و کاخ سفید بود. آنها می‌گویند: در جلسات دولتی شرکت کنید، سخنان مناسب و مرتبط بگویید و در سیاستگذاری شریک شوید. 

گفته می‌شود اصحاب صنایع انرژی و فناوری در رفت و آمدهای مرتب به کاخ سفید هستند. رهبران و کارآفرینان اروپا، آسیا و خاورمیانه نیز سعی می‌کنند با دولت ترامپ تعامل مثبت داشته باشند. در عین حال، داوُس، نظام سرمایه‌داری و بخش خصوصی به یک موضوع خاصی نیز باید توجه کنند که در گزارشی که شرکت روابط عمومی Edelman منتشر کرد و در میزگردها بعضا به آن اشاره می‌شد، به‌طور تحقیقاتی و مبسوط آورده شده است.  در تحقیق این شرکت که 37500 نفر در 28کشور شرکت کردند، مفهوم «بحران شکایت» (Crisis of Grievance) مطرح شده است بدین صورت که سطح اعتماد مردم به نهادها، دولت و بخش خصوصی در حال کاهش است. 37درصد افراد معتقدند که خطر شرکت‌های بزرگ در وضعیت زندگی آنان از دولت‌ها بالاتر است.  قطبی شدن جوامع امری جدی و در حال ظهور است. جوانان از نرخ تورم، افزایش ناسیونالیسم و نگرانی از دست دادن شغل، واهمه دارند. خوشه‌ای شدن جوامع (Clustering) به واسطه افزایش فاصله طبقاتی، می‌تواند به پوپولیسم، بحران‌های امنیتی و سست شدن قرارداد اجتماعی در کشورها بینجامد. تفاهم دولت‌ها با بخش خصوصی که در آن عدالت اجتماعی مدنظر نباشد در میان‌مدت و درازمدت به انسجام مدنی آسیب می‌زند و نوعی انزوای روانی-روحی و بی‌تفاوتی به میان می‌آورد. 

این نکته در حدی اهمیت داشت که Larry Fink، نایب‌رئیس هیات‌مدیره انتقالی مجمع جهانی اقتصاد، مطرح کرد که «به طور بسیار واضحی، عملکرد ما (بنگاه‌داران) مورد تایید همگان نیست.» او در جلسات متعددی مطرح کرد که دیالوگ واقعی میان عموم ذی‌نفعان باید صورت پذیرد.  تعادل برای تعدیل تحقق یابد و انطباق با شرایط جدید داخلی و بین‌المللی با سیاستگذاری‌های منطقی پیش رود. شاید حکمتی داشت که بعضی انتقال اجلاس مجمع جهانی اقتصاد از داوُس (منطقه تفریحی کوهستانی- اسکی در سوئیس) به دنیای جدید توسعه مانند جاکارتا، استانبول و مکزیکوسیتی را مطرح کردند.  دو جمله به یاد ماندنی بارها در میزگردها مطرح می‌شد: 1) افراد، بنگاه‌ها و حکومت‌های توانا آنهایی هستند که برای پیشبرد اهداف و برنامه‌های خود آلترناتیو دارند و 2) افراد، بنگاه‌ها، حکومت‌ها باید از نظر توانایی، منابع، امکانات و ظرفیت‌ها به جایگاهی برسند که جنگ‌ها و تقابل‌های منطقه‌ای و بین‌المللی را خود انتخاب کنند  و نه‌ آنکه، دیگران برای آنها انتخاب کنند.  این یعنی Choosing your own battles  باید در دستور کار آنها قرار گیرد.