فارن افرز، کویینسی و موسسه خاورمیانه تغییر چیدمان ژئوپلیتیک منطقه پس از جنگ را بررسی کردند
چهار مسیر شیخنشینها
رسانهها و اندیشکدههای بینالمللی طی گزارشهایی جداگانه تبیین کردند که جنگ اخیر در خاورمیانه، کشورهای عرب حوزه خلیجفارس را به بازبینی اولویتها و طرحهای امنیتی سوق داده است. بر اساس این گزارشها، تحولات اخیر از یک سو میتواند این کشورها را بهسوی اسرائیل سوق دهد و از سوی دیگر ممکن است سبب شود که شیخنشینهای همسایه ایران در مسیر بدل شدن به کشورهایی منزوی و آماده درگیری قدم بردارند.
چتر امنیتی آمریکا؛ گسست یا پوشش بیشتر
اندیشکده کشورداری مسوولانه کویینسی در یادداشتی عنوان کرد که تنشهای اخیر در خاورمیانه موضوع امنیت منطقهای را دستخوش تغییرات فزایندهای کرده است و در این رابطه کشورهای عربی حوزه خلیج فارس رویکردها و برنامههای مختلفی برای آینده در سر دارند. این اندیشکده در گزارشی نوشت: در پی جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران و حملات موشکی و پهپادی تلافیجویانه تهران به اعضای شورای همکاری خلیج فارس که میزبان پایگاههای آمریکا هستند، شیخنشینها در حال ارزیابی مجدد فرضیات دیرینه خود در مورد چتر امنیتی ایالات متحده هستند. درحالیکه بعید است هیچ یک از کشورهای شورای همکاری خلیجفارس روابط دفاعی خود را با واشنگتن قطع کنند، پادشاهیهای عرب خلیج فارس کمو بیش مطمئن هستند که به دنبال مشارکتهای امنیتی گستردهتر خواهند بود. این روند که پیش از ۲۸ فوریه هم در برنامهریزی این کشورها قرار داشت، اکنون و با توجه به تحولات اخیر بناست سرعت بیشتری بگیرد، امری که ناشی از بیتوجهی دولت آمریکا به هشدارهای مقامات کشورهای خلیج فارس در مورد حمله به ایران و بیتفاوتی آشکار آمریکا به منافع امنیتی آنها است.
نزدیکی بیشتر به اسرائیل؟
اندیشکده کویینسی عنوان کرد: پرسشی که در این میان اهمیت بسیاری داشته این است که آیا اسرائیل میتواند بهعنوان یک شریک امنیتی برای کشورهای شورای همکاری خلیجفارس خودنمایی کند، شریکی که این شیخنشینها بتوانند برای تقویت استقلال خود از ایالاتمتحده به آن تکیه کنند یا خیر. تحلیلگران خاطرنشان میکنند که پروژه ادعایی «اسرائیل بزرگ» فراتر از گسترش ارضی است و هدف دیگر آن قرار دادن این رژیم بهعنوان یک شریک امنیتی ضروری با سوءاستفاده از ترس فزاینده کشورهای خلیج فارس از ایران است. تواناییهای نظامی و اطلاعاتی اسرائیل قاعدتا برای برخی از پادشاهیهای عرب خلیج فارس که به دنبال استقلال بیشتر از ایالات متحده هستند، جذاب است. بهشکلی پارادوکسیکال، تکیه هرچه بیشتر این کشورها به اسرائیل همچنین به اعضای شورای همکاری خلیج فارس دسترسی غیر مستقیم به تصمیمگیرندگان واشنگتن را میدهد.
در این رابطه، کریم امیل بیتار، مدرس مطالعات خاورمیانه در دانشگاه علوم سیاسی پاریس، به اندیشه کویینسی گفت: «از نظر تاریخی، متوجه شدهایم که اکثر کشورهای حوزه خلیج فارس برای نزدیک شدن به آمریکاییها به اسرائیل روی آوردهاند. این روش آنها برای اطمینان از این بود که اسرائیل به نمایندگی از آنها در دولت ایالات متحده لابی کند و گاهی اوقات کشورهای حوزه خلیج فارس برای نزدیک شدن به اسرائیل با یکدیگر رقابت میکردند تا تلآویو به عنوان طرف صحبت و واسطه آنها در واشنگتن عمل کند و نظر مساعد کاخ سفید را جلب کند.»البته پادشاهیهای خلیج فارس یکپارچه نیستند و دیدگاههای آنها در مورد اسرائیل بهعنوان یک شریک امنیتی با یکدیگر متفاوت است. در یک سر این طیف، عمان، قطر و عربستان سعودی قرار دارند که تمایلی به تعمیق همکاری با تلآویو ندارند. در سوی دیگر، امارات متحده عربی قرار دارد که در سالهای اخیر همکاری خود را با اسرائیل عمیقتر کرده و احتمالا در پاسخ به حملات تهران، همکاری در زمینههای دفاعی، امنیتی و اشتراکگذاری اطلاعات را با این رژیم گسترش خواهد داد. بحرین و احتمالا کویت نیز ممکن است راه ابوظبی را در پیش بگیرند.
میراء الحسین، یکی از اعضای مرکز الولید در دانشگاه ادینبورگ، به کویینسی گفت: «امارات متحده عربی سرمایهگذاری زیادی، چه از نظر اعتباری و چه از نظر لجستیک، در رابطه خود با اسرائیل انجام داده است. این کشور ممکن است شرکای امنیتی خود را متنوع کند، اما عملا به موازات اسرائیل حرکت خواهد کرد.» اندیشکده کشورداری مسوولانه کویینسی در ادامه نوشت: منطقی است که بحرین، کشوری که به طور فزایندهای به ابوظبی وابسته است، اسرائیل را به عنوان یک شریک دفاعی ارزشمندتر در چشمانداز امنیتی منطقهای در حال تحول ببیند. جغرافیا، محدودیتهای اقتصادی و پویایی فرقهای بحرین، این کشور را به ویژه در برابر تهران آسیبپذیر میکند و منامه را بیشتر به تعمیق روابط امنیتی با تلآویو ترغیب میکند. کویت نیز در این رابطه شایسته توجه است. اگرچه این کشور مدتهاست با توافقنامه ابراهیم مخالف بوده است، اما رهبری فعلی آن ممکن است به سمت نوعی عادیسازی بالفعل با اسرائیل حرکت کند. موضع تاریخی طرفدار فلسطین این کشور توسط سیاستهای پارلمانی آن شکل گرفته است، اما فرسایش نهادهای دموکراتیک آن، افزایش تهدیدهای ایران و همسویی نزدیکتر با ابوظبی، از جمله تعمیق هماهنگی امنیتی کویت و امارات، احتمال پذیرش اسرائیل به عنوان یک شریک امنیتی توسط کویت را افزایش میدهد.
ایجاد سازوکارهای جدید امنیتی
همراستا با این تحلیل نشریه فارن افرز هم در گزارشهایی جداگانه با اشاره به تحولات در خاورمیانه عنوان کرد که درگیریهای اخیر نوعی نیاز به بازنگری در اولویتها را برای کشورهای حوزه خلیج فارس بیش از پیش ضروری کرده است. این مجله در این رابطه نوشت: ایالات متحده ممکن است جنگ علیه ایران را آغاز کرده باشند، اما این کشورهای عربی خلیج فارس هستند که بار پاسخ تهران را به دوش میکشند. زیرساختهای نفت و گاز این کشورها هدف قرار گرفته است و شرکتهای ملی انرژی در بحرین، کویت و قطر به دلیل ناتوانی در انجام تعهدات قراردادی خود، وضعیت اضطراری اعلام کردهاند.
برای کشورهای خلیج فارس، این درگیری ضرورت بازنگری در اولویتها را برجسته کرده است. اگرچه آنها به طور عمومی این موضوع را بیان نمیکنند، اما جنگ اخیر باعث شده تا رهبران در سراسر منطقه رابطه خود با ایالات متحده و رئیسجمهور آن، دونالد ترامپ، را مورد ارزیابی مجدد قرار دهند. بسیاری از پادشاهان خلیج فارس از انتخاب مجدد ترامپ استقبال کرده بودند، زیرا سبک سیاست خارجی معاملاتی او را میپسندیدند. برخی از دولتهای حاشیه خلیج فارس حتی احساس میکردند که بر ترامپ نفوذ دارند: برای مثال، در مه ۲۰۲۵، عربستان سعودی او را متقاعد کرد که تحریمها علیه سوریه را لغو کند و از رئیسجمهور جدید این کشور حمایت کند.
جنگ اخیر اما این رویکرد را تغییر داده است و این کشورها حال به این نتیجه رسیدهاند که چهبسا وابستگی فراگیر به واشنگتن نتواند در بلندمدت دستاوردهای مدنظر آنان را تامین کند. این کشورها اکنون به این نتیجه رسیدهاند که برای حفاظت از خود، باید فراتر از تشکیل شراکتهای دفاعی بروند. آنها همچنین باید در مرکز دیپلماسی میان بازیگران اصلی منطقه باشند. چنین رویکردی با تمایل این کشورها برای داشتن منطقهای با رقابتهای ژئوپلیتیک مدیریتشده همخوانی دارد. برای دستیابی به این هدف، دولتهای خلیج فارس ممکن است تلاش کنند تا سازوکارهای امنیتی جدیدی ایجاد کنند، سازوکارهایی که طراحی شدهاند تا از تشدید تنشها بین قدرتهای رقیب جلوگیری کنند. ایجاد یک معماری امنیتی منطقهای جامع، مانند توافقنامه هلسینکی البته در کوتاهمدت بعید به نظر میرسد، بهویژه با در نظر گرفتن اختلافات عمیق بین ایران، اسرائیل و چند کشور عربی. اما تنظیمات کمهزینهتر، از جمله چارچوبهای هماهنگی دریایی، سازوکارهای ارتباطی و سیستمهای هشدار زودهنگام منطقهای در کشورهای خلیج فارس، مصر، اردن و ترکیه ممکن است و میتواند به کاهش خطر محاسبات اشتباه و تشدید کمک کند. خطوط داغ نظامی یا کانالهای ارتباطی بحران امن میتواند به کشورها کمک کند تا در لحظات تنشزا، مانند پرتاب موشکها، نقض حریم هوایی یا برخوردهای دریایی، سریعا نیتهای خود را با یکدیگر روشن کنند.
حل و فصل پایدار روابط با ایران
موسسه خاورمیانه مستقر در واشنگتن نیز در تحلیلی از مسیریابی دولتهای عرب خلیج فارس مینویسد: دولتهای قبلی ایالات متحده عمدتا از حضور مستقیم شرکای خاورمیانهای به میز مذاکره با ایران خودداری میکردند، چرا که بیم داشتند این کار باعث پیچیدگی مذاکرات هستهای شود که عمدتا در چارچوب ۵+۱ و با حضور قدرتهای جهانی انجام میشد. اما جنگ آمریکا علیه ایران، چشمانداز منطقه را تغییر داده است. این واقعیت جدید مستلزم تعامل گستردهتر با ذینفعان منطقهای به عنوان بخشی از یک گفتوگوی جدید است؛ گفتوگویی که فراتر از مسائل هستهای برود و به دنبال گسترش بحث به سمت یک «پیمان منطقهای عدم تجاوز» باشد. این کشورهای منطقه هستند که پس از پایان این بحران فوری، باید در همسایگیِ هر آنچه در ایران پدیدار میشود، زندگی کنند. حضور و شنیده شدن صدای آنها در میز مذاکره در حالی که آمریکا به دنبال حل اختلافات دیرینه است میتواند به هموار کردن مسیر به سوی یک حلوفصل پایدارتر با ایران کمک کند.