ایران و آمریکا میان توافق اولیه و بازگشت به جنگ
آتشبس ادامه دارد؟
در آستانه دور دوم مذاکرات میان ایران و آمریکا در اسلام آباد، فضای سیاسی و امنیتی منطقه در وضعیتی قرار گرفته که سایه ابهام بر آن گسترده شده است. این ابهام نه تنها ناشی از نبود اطلاعات دقیق درباره دستورکار و جزئیات پیشنهادهای میان طرفین است، بلکه ریشه در تحولات میدانی دارد که همزمان در خاورمیانه و مشرف بر تنگه هرمز در جریان است. به نظر میرسد آمریکا و ایران بر سر اینکه چه کسی اول به اسلامآباد پرواز کند، در بنبست قرار دارند.
در روزهای اخیر، نشانههایی از تحرکات دیپلماتیک افزایش یافته که همزمان با تشدید فضای رسانهای و جنگ روایتها همراه بوده است. برخی منابع از پیشرفتهای محدود در دور اول مذاکرات سخن میگویند و برخی دیگر تاکید دارند که اختلافات بنیادین همچنان پابرجاست و حتی در برخی حوزهها عمیق تر نیز شده است. این دوگانگی در تحلیلها نشان میدهد که طرفین هنوز به درکی مشترک از چارچوب گفتوگو نرسیدهاند. در چنین شرایطی، دور دوم مذاکرات بیشتر از آنکه ادامه یک مسیر روشن باشد، تلاشی برای تعریف همان مسیر است.
از سوی دیگر، زمانبندی این مذاکرات با پایاندوره آتشبس موقت همزمان شده و همین امر بر پیچیدگی معادله افزوده است. آتشبسی که در ابتدا به عنوان فرصتی برای کاهش تنش و فراهم کردن بستر گفتوگو تعریف شده بود، اکنون خود به یکی از موضوعات اصلی اختلاف تبدیل شده است. تردید درباره تمدید این آتشبس یا بازگشت به چرخه درگیری، نه تنها در سطح نظامی بلکه در سطح سیاسی نیز به شدت احساس میشود. برخی نشانهها حاکی از آن است که بازیگران منطقهای و فرامنطقهای هر یک محاسبات خاص خود را درباره ادامه یا پایان این آتشبس دارند و این محاسبات لزوما همسو نیستند. ترامپ روز دوشنبه در پستی نوشت که آتشبس عصر چهارشنبه به وقت شرق واشنگتن و ۳:۳۰ بامداد پنجشنبه به وقت ایران به پایان میرسد.
در این میان، امکانسنجی رسیدن به یک چارچوب توافق اولیه اهمیت ویژهای پیدا میکند. چنین چارچوبی اگرچه ممکن است شامل توافقات جامع و نهایی نباشد، اما میتواند به عنوان یک نقشه راه عمل کند و زمینه را برای تمدید آتشبس فراهم سازد. تجربه مذاکرات پیشین نشان داده که حتی توافقهای حداقلی نیز میتوانند نقش مهمی در مدیریت بحران ایفا کنند، به شرط آنکه طرفین اراده سیاسی لازم را برای پایبندی به آن داشته باشند. با این حال، چالش اصلی در اینجا تعریف همین حداقلهاست. ایران بر اصولی تاکید دارد که پیشتر در طرح ۱۰ مادهای اعلام و مورد تفاهم قرار گرفت. در مقابل آمریکای ترامپ نیز ملاحظات خود را در چارچوبی گسترده تر تعریف میکند که شامل نگرانیهای متحدانش نیز میشود.
در کنار این روند دیپلماتیک، تحولات تنگه هرمز به عنوان یکی از حساس ترین نقاط ژئوپلیتیک جهان، نقش تعیینکنندهای در شکل دادن به فضای مذاکرات دارد. گزارشها از افزایش حضور نظامی آمریکا در این منطقه و محاصره دریایی حکایت دارد که با هدف اعمال فشار بر ایران طراحی شده است. در مقابل، ایران نیز با بهرهگیری از ظرفیتهای دریایی و تاکتیکهای نامتقارن، نشان داده که کنترل این آبراه حیاتی را در دست دارد. زد و خوردهای پراکنده، هشدارهای متقابل و افزایش سطح آماده باش در ۴۸ ساعت گذشته همگی نشانههایی از یک تنش کنترل شده اما بالقوه خطرناک هستند. در این میان ترامپ نیز در اظهارنظری تازه مدعی شده که ایران بارها آتشبس را نقض کرده است. این در حالی است که علاوه بر حمله به کشتی ایرانی توسکا، وزارت جنگ آمریکا روز سهشنبه با انتشار ویدئویی اعلام کرد که نیروهای ایالات متحده، در یک عملیات، بازرسی دریایی و توقیف، نفتکش بدون پرچم و تحت تحریم «تیفانی» را بدون هیچ حادثهای در منطقه تحت مسوولیت فرماندهی هند-آرام متوقف کردند.
این وضعیت در تنگه هرمز، به نوعی به زبان غیررسمی مذاکرات تبدیل شده است. هر حرکت نظامی، هر مانور و هر پیام هشدارآمیز، در واقع بخشی از گفتوگویی است که به صورت غیرمستقیم میان طرفین جریان دارد. از این منظر، میتوان گفت که مذاکرات اسلام آباد تنها در اتاقهای بسته انجام نمیشود، بلکه در آبهای خلیج فارس ادامه دارد. همین پیوند میان میدان و میز مذاکره است که تحلیل این روند را دشوارتر میکند، زیرا هر تحول میدانی میتواند به سرعت معادلات دیپلماتیک را تغییر دهد که این وضعیت را میتوان از روز یکشنبه تا لحظه تنظیم این گزارش به خوبی مشاهده کرد.
در این میان، نقش پاکستان به عنوان میزبان مذاکرات و تشدید تلاشها برای متقاعد کردن طرفین نیز قابلتوجه است. اسلام آباد در سالهای اخیر تلاش کرده است جایگاه خود را به عنوان یک میانجی منطقهای تقویت کند و میزبانی این مذاکرات فرصتی مهم برای تحقق این هدف به شمار میرود. گزارشها حاکی از آن است که دولت پاکستان تمهیدات گستردهای برای برگزاری این دور از مذاکرات اندیشیده است. از تامین امنیت محل برگزاری گرفته تا هماهنگیهای دیپلماتیک با طرفین، همگی نشاندهنده عزم اسلام آباد برای موفقیت این روند است.
پاکستان به خوبی آگاه است که موفقیت یا شکست این مذاکرات میتواند تاثیر مستقیمی بر موقعیت منطقهای آن بهویژه با توجه به توافق دفاعی این کشور با عربستان سعودی دارد. از یک سو، موفقیت در تسهیل گفتوگو میان ایران و آمریکا میتواند اعتبار دیپلماتیک این کشور را افزایش دهد و از سوی دیگر، شکست این روند ممکن است به تضعیف این جایگاه منجر شود. به همین دلیل، اسلام آباد تلاش کرده است با حفظ بیطرفی و ایجاد فضایی مناسب برای گفتوگو، نقش خود را به بهترین شکل ایفا کند. در همین خصوص مقامات و رسانههای پاکستانی اصرار و تمایل زیادی برای از سرگیری دور دوم و مهمتر از آن توافق اولیه دارند.
با این حال، چالشهای پیش روی این مذاکرات تنها به مسائل فنی و دیپلماتیک محدود نمیشود. فضای بیاعتمادی که طی سالهای گذشته میان ایران و آمریکا شکل گرفته، همچنان سایه سنگینی بر این روند دارد. هر دو طرف با احتیاط و حتی تردید به یکدیگر نگاه میکنند و همین امر باعث میشود که پیشرفت مذاکرات به کندی صورت گیرد. در چنین شرایطی، هرگونه توافق نیازمند تضمینهایی است که بتواند این بیاعتمادی را تا حدی کاهش دهد. توئیت روز دوشنبه محمد باقر قالیباف رئیس تیم مذاکرهکننده ایران و تاکید بر این واقعیت که آمریکا به دنبال میز مذاکره نیست بلکه میز تسلیم است، به خوبی گویای این مسیر است.
از منظر تحلیلی، میتوان گفت که دور دوم مذاکرات اسلام آباد در نقطهای حساس از این روند قرار دارد. نه آنقدر پیشرفت حاصل شده که بتوان از موفقیت سخن گفت و نه آنقدرها هم بن بست وجود دارد که بخواهیم حکم به بازگشت دوباره به جنگ دهیم. این وضعیت میانی، همان چیزی است که ابهام را به ویژگی اصلی این دور از مذاکرات تبدیل کرده است. در چنین شرایطی، نقش عوامل بیرونی نیز پررنگ تر میشود. تحولات منطقهای، فشارهای بینالمللی و حتی مسائل داخلی هر یک از طرفین، همگی میتوانند بر مسیر مذاکرات تاثیر بگذارند.
در نهایت، آنچه بیش از همه اهمیت دارد، درک این نکته است که مذاکرات اسلام آباد بخشی از یک فرآیند بلندمدت است و نمیتوان انتظار داشت که در یک یا دو دور به نتایج قطعی منجر شود. موضوعی که با توجه به رویکرد عاجلانه و فوری ترامپ چندان نمیتوان به تحقق آن خوشبین بود. با این حال، اهمیت این دور از مذاکرات در آن است که میتواند مسیر آینده را تا حد زیادی مشخص کند. اگر طرفین بتوانند به یک چارچوب اولیه دست یابند و آتشبس را تمدید کنند، میتوان امیدوار بود که روندی تدریجی به سمت کاهش تنش متمایل شود. در غیر این صورت، احتمال بازگشت به چرخه درگیری و تشدید تنشها با توجه به آرایش نظامی در حال تقویت آمریکا دور از ذهن نخواهد بود.
بر این اساس، باید منتظر ماند و دید که در ۲۴ ساعت آینده چه تحولاتی رخ خواهد داد. آیا دیپلماسی میتواند بر تنش غلبه کند یا این بحران در تنگه هرمز است که مسیر دیپلماسی را تعیین خواهد کرد. پاسخ به این پرسش، نه تنها سرنوشت مذاکرات اسلام آباد، بلکه آینده امنیتی منطقه خلیج فارس را نیز تحتتاثیر قرار خواهد داد.