چهار عنصر کلیدی برای ثبات منطقهای
در سراسر منطقه، بسیاری از سیاستگذاران به این جمعبندی فزاینده رسیدهاند که محرک اصلی این جنگ مساله هستهای نیست، بلکه باز ترسیم نقشه و اتحادهای خاورمیانه است؛پروژهای که مدتها با چشمانداز «اسرائیل بزرگ» در دستور کار نخستوزیر اسرائیل، بنیامین نتانیاهو است. این برداشت با یک الگوی تاریخی طولانیتر نیز تقویت میشود. در سال ۲۰۰۷، وسلی کلارک، فرمانده پیشین ناتو، فاش کرد که اندکی پس از حملات ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، مقامات پنتاگون درباره طرحی برای بازطراحی خاورمیانه از طریق هدف قرار دادن هفت کشور گفتوگو کرده بودند: عراق، سوریه، لبنان، لیبی، سومالی، سودان و ایران. طی دو دهه گذشته، هر یک از این کشورها - بهجز ایران - با مداخله مستقیم نظامی، عملیات تغییر حکومت یا بیثباتسازی طولانیمدت مواجه شدند. اکنون به نظر میرسد ایران آخرین کشور در این زنجیره باشد که مورد حمله نظامی قرار گرفت.
برای بسیاری از ناظران منطقهای، این دیدگاه را تقویت میکند که جنگ کنونی نقطه اوج یک دستورکار راهبردی گستردهتر برای بازسازی توازن قدرت در منطقه است. بهطور گستردهتر، این جنگ موجب بازاندیشی راهبردی در میان قدرتهای مهم منطقه شده است. این برداشت فزاینده که منطقه ممکن است به سمت فروپاشی یا تجزیه عمیقتر پیش رود، بحثهای تازهای درباره همکاری منطقهای را برانگیخته است. کشورهایی مانند مصر، ترکیه و پاکستان بهطور فزایندهای درک میکنند که فرسایش نظم منطقهای میتواند در نهایت امنیت و استقلال راهبردی خود آنها را نیز تهدید کند. اگر توازن قدرت بهطور قاطع به سمت برتری نظامی اسرائیل تغییر کند، پیامدهای آن میتواند فراتر از میدان جنگ رفته و کل ساختار سیاسی خاورمیانه را تحتتاثیر قرار دهد. در چنین فضایی، ایران و مصر با احتیاط در حال بررسی یک مسیر دیپلماتیک جدید هستند. روابط دو کشور از زمان انقلاب ایران در سال ۱۹۷۹ و پیمان صلح مصر با اسرائیل، بیش از چهار دهه با فاصله و سردی همراه بوده است. با این حال، بحران ژئوپلیتیک کنونی انگیزههایی برای تعامل عملگرایانه ایجاد کرده است، بهویژه از آنجا که ایران در ماه فوریه اعلام کرد قاهره و تهران تصمیم گرفتهاند در مسیر احیای کامل روابط دوجانبه، سفیران خود را مبادله کنند.
هر دو کشور دارای نفوذ تاریخی عمیق، جمعیتهای بزرگ و ظرفیت دیپلماتیک قابلتوجه در منطقه هستند. گفتوگوی تازه میان آنها صرفا نشانهای از عادیسازی روابط دوجانبه نیست، بلکه بازتاب تلاشی گستردهتر برای تثبیت منطقهای است که با اختلالات راهبردی عمیق مواجه شده است. مصر از جایگاه دیپلماتیک منحصربهفردی برخوردار است. بهعنوان پرجمعیتترین کشور عربی و میانجی دیرینه در منازعات منطقهای، قاهره روابطی با بازیگران متنوع—از قدرتهای غربی تا دولتهای منطقهای و گروههای فلسطینی—را حفظ کرده است. در مقابل، ایران همچنان یک بازیگر ژئوپلیتیک محوری با نفوذ در چندین عرصه منطقهای باقی مانده است. از این رو، همکاری میان این دو کشور نهتنها اهمیت نمادین بلکه اهمیت راهبردی نیز دارد. تعامل مجدد آنها میتواند پایهای برای چارچوبی جدید از همکاری منطقهای باشد، بهویژه با توجه به اهمیت تاریخی مشترک آنها بهعنوان دو تمدن بزرگ باستانی و تاثیرشان بر توسعه سیاسی و فرهنگی خاورمیانه گستردهتر. علاوه بر این، مصر انگیزههای اقتصادی و سیاسی قدرتمندی برای تشویق گفتوگو میان ایران و ایالات متحده دارد، بهویژه در حمایت از برقراری آتشبس.
افزایش قیمت انرژی و اختلال در مسیرهای تجاری منطقهای—بهویژه آنهایی که بر کشتیرانی در دریای سرخ و کانال سوئز تاثیر میگذارند—فشار بیشتری بر اقتصاد شکننده مصر وارد کرده است. ثبات در خلیج فارس و خاورمیانه گستردهتر بهطور مستقیم بر درآمدهای مصر از واردات انرژی، ترانزیت دریایی و گردشگری تاثیر میگذارد. در عین حال، قاهره با میزبانی مذاکرات آتشبس میان اسرائیل و حماس شتاب دیپلماتیک جدیدی به دست آورده و ممکن است در پی تقویت نقش خود بهعنوان میانجی اصلی منطقهای، پیشنهاد میزبانی گفتوگوهای ایران و آمریکا را نیز مطرح کند. تسهیل موفق چنین مذاکراتی جایگاه دیپلماتیک مصر را تقویت کرده و نقش سنتی قاهره را بهعنوان یک واسطه کلیدی در دیپلماسی خاورمیانه بار دیگر تایید خواهد کرد. با این حال، موانعی نیز وجود دارد. اختلافها درباره همپیمانیهای منطقهای، روابط ایران با بازیگران غیردولتی، و نگرانیهای برخی شرکای عرب میتواند عادیسازی کامل روابط را پیچیده کند.
ایالات متحده نیز همچنان عامل مهمی در محاسبات راهبردی مصر باقی میماند. درحالیکه واشنگتن ممکن است تعامل محدود دیپلماتیک میان قاهره و تهران را در صورتی که به کاهش تنشهای منطقهای کمک کند بپذیرد، اما نسبت به هر رابطهای که بهعنوان تقویت نفوذ منطقهای ایران یا تضعیف امنیت اسرائیل تلقی شود محتاط خواهد بود. در نتیجه، مصر احتمالا رویکردی تدریجی و محتاطانه را دنبال خواهد کرد که منافع اقتصادی و دیپلماتیک خود را با شراکت امنیتی دیرینهاش با ایالات متحده متوازن سازد. در مجموع، این جنگ هم خطر و هم فرصت ایجاد کرده است. از یک سو، ادامه تشدید درگیری میتواند منطقه را به بیثباتی طولانیمدت بکشاند، مسابقه تسلیحاتی را تشویق کند و شکافهای سیاسی را عمیقتر سازد. از سوی دیگر، این بحران قدرتهای منطقهای را به بازنگری در شکافهای دیرینه و جستوجوی سازوکارهایی برای ثبات جمعی سوق میدهد.
نظم پایدار منطقهای احتمالا به چند تعدیل راهبردی مهم نیاز خواهد داشت. نخست، ایران و مصر باید زمینههای یک مشارکت راهبردی پایدار را فراهم کنند. بهعنوان دو تمدن تاریخی بزرگ و بازیگران ژئوپلیتیک مهم در خاورمیانه، همکاری آنها میتواند پایه فکری و دیپلماتیک یک معماری جدید منطقهای را فراهم آورد. تعامل آنها باید بر گفتوگو، همکاری اقتصادی و دیپلماسی هماهنگ برای کاهش منازعات و تقویت استقلال منطقهای تاکید کند.
دوم، هر چارچوب منطقهای جدید باید بهتدریج سایر قدرتهای مهم منطقهای مانند ترکیه، پاکستان، عربستان سعودی و عراق را نیز دربر گیرد. این کشورها دارای ظرفیتهای جمعیتی، نظامی و اقتصادی قابلتوجهی هستند و در جلوگیری از تجزیه بیشتر منطقه منافعی مشترک دارند. یک ساختار همکاری میان این کشورها میتواند به بازگرداندن توازن راهبردی و تقویت ثبات بلندمدت کمک کند.
سوم، شکلگیری یک نظم پایدار منطقهای بدون رسیدگی به مساله فلسطین امکانپذیر نیست. اسرائیل در نهایت باید یک راهحل سیاسی واقعی مبتنی بر راهحل دو کشوری که در سطح بینالمللی به رسمیت شناخته شده است را بپذیرد. بدون حل بحران فلسطین، چرخههای خشونت همچنان منطقه را بیثبات کرده و ابتکارهای دیپلماتیک گستردهتر را تضعیف خواهد کرد.
چهارم، در نهایت، نقش ایالات متحده همچنان اساسی است. واشنگتن مدتها بازیگر خارجی اصلی در خاورمیانه بوده است، اما حمایت از یک نظم پایدار منطقهای مستلزم رویکردی متوازنتر از سوی ایالات متحده خواهد بود. به جای پیگیری راهبردهای یکجانبه به نفع اسرائیل، ایالات متحده باید با سایر قدرتهای مهم بینالمللی همکاری کرده و از ابتکارهای دیپلماتیک منطقهای برای ثبات و حل منازعات حمایت کند. خاورمیانه اکنون وارد دورهای از دگرگونی عمیق شده است. جنگ علیه ایران شکنندگی نظم منطقهای موجود و محدودیتهای راهحلهای نظامی را آشکار کرده است. در عین حال، این جنگ انگیزههای تازهای برای قدرتهای منطقهای ایجاد کرده تا روابط خود را بازاندیشی کرده و چارچوبهای همکاریای بسازند که از فروپاشی بیشتر جلوگیری کند.
اگر ایران و مصر بتوانند نزدیکی محتاطانه خود را به یک گفتوگوی گستردهتر منطقهای تبدیل کنند—گفتوگویی که سایر قدرتهای بزرگ را نیز دربر گیرد و به منازعات سیاسی بنیادین منطقه بپردازد—ممکن است بتوانند پایههای یک توازن راهبردی جدید را بنا نهند. چنین تلاشی نهتنها خطر جنگهای بیشتر را کاهش خواهد داد، بلکه میتواند مسیری به سوی خاورمیانهای باثباتتر و متوازنتر بگشاید.
* دیپلمات پیشین ایران
** استاد دانشگاه مصر