معنای چرخش از تهدید به مذاکره

تناقض فراگیر در کاخ سفید

مجله فارن افرز به تاریخ ۳۱ ژانویه عنوان کرد که وقتی دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور ایالات متحده، برای دومین دوره ریاست‌جمهوری به کاخ سفید بازگشت، فرصتی تاریخی برای تغییر شکل بن‌بست بین ایالات متحده و جمهوری اسلامی ایران داشت. تغییر مختصات ژئوپلیتیک منطقه و همچنین ادامه فشار تحریمی فرصتی بود برای واشنگتن تا برای توافق جدیدی با ایران قدم بردارد؛ کاخ سفید می‌توانست کاهش تحریم‌ها را در ازای محدودیت برنامه هسته‌ای ایران مطرح کند یا آنکه طرح‌های دیگری را برای حل‌وفصل این پرونده پیش بکشد.

این مجله افزود: در عوض، طی نخستین سال از حضور در اتاق بیضی، ترامپ رویکردی گیج‌کننده را دنبال کرد؛ او تمایل خود را برای رسیدن به توافق با تهران ابراز کرد، اما هم‌زمان به اسرائیل برای شروع جنگ چراغ سبز نشان داد، جنگی که ایالات متحده در ادامه به آن پیوست. پس از حمله به تاسیسات هسته‌ای ایران در نطنز و فردو در ژوئن گذشته، ترامپ مدعی شد برنامه هسته‌ای ایران «نابود» شده و ظاهرا علاقه‌ای به رسیدگی به آن ندارد. اکنون و در چرخشی دیگر، ترامپ از بررسی برای مداخله نظامی ایالات متحده در منطقه خاورمیانه خبرمی‌دهد. به گزارش نیویورک تایمز، این رویکرد دیوانه‌وار نتایج عمیقا متناقضی به بار آورده است؛ شفافیت درباره برنامه‌های هسته‌ای و موشکی ایران در پایین‌ترین حد خود قرار دارد و در همین حال، خطر اینکه منطقه در یک جنگ متناوب فرو برود، همچنان به قوت خود باقی است.

اینکه آیا ترامپ در نهایت به مهم‌ترین رئیس‌جمهور ایالات متحده برای ایران از زمان جیمی کارتر تبدیل خواهد شد یا به عاملی برای تسریع بی‌ثباتی، به این بستگی دارد که آیا دولت او می‌تواند از بداهه‌پردازی فراتر رود و یک استراتژی منسجم در قبال ایران تدوین کند یا خیر. اما اگر دولت وی به رویکرد پراکنده خود ادامه دهد، ایالات متحده ممکن است خود را درگیر یک رویارویی نظامی طولانی‌مدت با ایران ببیند که تنها نتیجه آن بی‌ثباتی و آشوب بیشتر باشد.

مردی بدون برنامه

فارن افرز افزود:‌ سیاست ترامپ در قبال ایران در طول سال گذشته در سه مرحله مجزا آشکار شد. مرحله اول، در اوایل سال ۲۰۲۵، فشار مجدد را با دیپلماسی اکتشافی ترکیب کرد؛ در این مرحله ترامپ رسما کمپین تحریم‌های اقتصادی فشار حداکثری را مجددا برقرار کرد، اما این کار را با بی‌میلی انجام داد و هرگز در مقایسه با سال‌های پایانی دولت جو بایدن، اجرای تحریم‌ها را علیه تهران تشدید نکرد. در ماه مارس، او نامه‌ای شخصی به رهبر معظم ایران ارسال کرد و پیشنهاد مذاکرات مستقیم هسته‌ای را مطرح کرد. پس از آن، پنج دور مذاکره برگزار شد. هر دو طرف با جدیت وارد این گفت‌وگوها شدند، اما هرگز به فضای عملی قدم نگذاشتند. به‌رغم ژست‌های عمومی واشنگتن، طرفین به توافق حتی نزدیک نیز نشدند. ترامپ، صرف‌نظر از نتیجه، تنها به تقویت تصویر خود در مقام یک معامله‌گر رضایت داد و تهران از مذاکرات برای نشان دادن صراحت بدون نشان دادن تعهد به امتیازاتی که یک توافق واقعی به آن نیاز دارد، استفاده کرد.

این وقفه دیپلماتیک در ماه ژوئن به طور ناگهانی پایان یافت، زمانی که درگیری‌های خُرد چنددهه‌ای ایران با اسرائیل به یک جنگ مستقیم ۱۲روزه تبدیل شد. از دیدگاه ترامپ، جنگ ۱۲روزه پیروزی تمام‌وکمال بود. او اعلام کرد که مشکل ایران حل شده است و به ایجاد صلح در خاورمیانه افتخار کرد. برای تیم ترامپ این مساله بدان معنا بود که ایالات متحده می‌تواند بدون اینکه درگیر یک جنگ طولانی شود، اقدام نظامی فوق‌العاده‌ای علیه ایران انجام دهد. اسرائیل اما به نتیجه متفاوتی رسید: اینکه می‌تواند با مصونیت نسبی به ایران حمله کند. مرحله نهایی این فرآیند در اوایل سال ۲۰۲۶، آغاز شد. پس از شروع ناآرامی‌ها در ایران، ترامپ تقریبا بلافاصله وارد عمل شد و قول حمایت داد. یک روز بعد، ایالات متحده با دستگیری نیکولاس مادورو، مرد قدرتمند ونزوئلا، در یک عملیات مخفی، جهان را متحیر کرد. سپس آرایش نظامی گسترده آمریکا در خاورمیانه آغاز شد؛ اعزام چندین ناو، سامانه‌های دفاع موشکی و غیره.

این سال پر از آشوب، مجموعه‌ای از تناقضات را ایجاد کرده است. احتمال هرج‌و‌مرج، رنج عظیم و بی‌ثباتی همچنان وجود دارد. هم‌زمان، احتمال دورهای دائمی درگیری بین اسرائیل و ایران، که ایالات متحده را نیز درگیر کند، همچنان زیاد است. همچنین به‌رغم تفوق فعلی دیپلماسی، امکان رسیدن به یک نتیجه قاطع در قبال پرونده چندوجهی ایران همچنان بعید به نظر می‌رسد.

ضرورت تغییر رویه

اشتباهات ترامپ، اوضاع بی‌ثبات را آشفته‌تر و غیرقابل‌پیش‌بینی‌تر کرده است. اما او هنوز می‌تواند از این لحظه برای دنبال کردن مسیر درست استفاده کند: جلوگیری از رویکردهایی که خشونت‌آمیزترین و بی‌ثبات‌کننده‌ترین نتایج را به دنبال داشته باشد و هم‌زمان پرونده هسته‌ای ایران را خاتمه بدهد و مانع از وقوع دور جدید درگیری مستقیم میان تل‌آویو و تهران شود. اولین قدم باید خویشتن‌داری باشد. واشنگتن نباید تهدیدهای ترامپ مبنی بر حمله به ایران را عملی کند.

در این مرحله، چنین حملاتی، که چند هفته پس از تنش‌های اخیر انجام می‌شود، بیش از هر چیز دیگر به تسکین منتقدان تندرو دولت در داخل آمریکا مربوط می‌شود. هیچ‌کس، از‌جمله ترامپ، نمی‌داند که حملات احتمالی علیه ایران چه تاثیری بر وضعیت منطقه خواهد داشت. ماحصل پایانی می‌تواند هرج‌و‌مرج را تسریع کند و شرایطی را که منجر به جنگ داخلی سوریه شد، تکرار کند و کشور و منطقه را بیشتر بی‌ثبات کند. فارن افرز در ادامه مدعی شد: اما خویشتن‌داری به معنای قطع کامل ارتباط نیست. ایالات متحده باید فشار اقتصادی و دیپلماتیک را برای منزوی کردن ایران در سطح بین‌المللی و تسریع در تضعیف آن تشدید کند.

با‌این‌حال، اگر در‌حال‌حاضر جایی برای دیپلماسی وجود دارد، ترامپ باید از این فرصت برای دنبال کردن یک تفاهم دقیق و مبتنی بر معامله با تهران استفاده کند. در ازای خودداری از حملات بیشتر، او باید از ایران بخواهد که به بازرسان آژانس بین‌المللی انرژی اتمی اجازه بازگشت بدهد و حداقل نظارت حداقلی را بر برنامه هسته‌ای این کشور بازگرداند. ایالات متحده همچنین باید نقش ثبات‌بخش منطقه‌ای ایفا کند. ترامپ می‌تواند از محبوبیت عظیم خود در اسرائیل برای مهار نتانیاهو استفاده کند و روشن سازد که ایالات متحده از حمله علیه ایران حمایت نمی‌کند. واشنگتن باید با اسرائیل و شرکای خلیج فارس خود همکاری کند تا کانال‌های ارتباطی قابل اعتمادی با تهران ایجاد کند تا از محاسبات اشتباه جلوگیری شود. تنها این‌گونه است که ترامپ می‌تواند به لقب موردعلاقه خود یعنی «مرد صلح» دست یابد. در غیر این صورت، تاریخ نام وی را به‌عنوان رئیس‌جمهوری که بار دیگر خاورمیانه را به ورطه جنگ و بحران کشاند، از یاد نخواهد برد.