هفت تجربه محاصره دریایی

تحریم‌های اقتصادی سال‌هاست به یکی از ابزارهای اصلی سیاست خارجی آمریکا تبدیل شده‌اند، اما تجربه‌های تاریخی نشان می‌دهد که فشار واقعی اغلب نه در خشکی، بلکه در دریا اعمال می‌شود. از کوبا تا ژاپن، دریا بارها به صحنه‌ای برای اعمال قدرت و مهار رقبا تبدیل شده است که با محدود کردن جریان کالا، انرژی و غذا، نه‌تنها توان نظامی بلکه زندگی روزمره مردم را نیز هدف می‌گیرد.

 خفه‌کردن ژاپن از دریا

در سال‌های آغازین جنگ، ژاپن با سرعتی خیره‌کننده قلمروهای وسیعی را در شرق و جنوب شرق آسیا تصرف کرد اما این پیروزی‌های متعدد یک نقطه‌ضعف بنیادین داشت. امپراتوری ژاپن برای ادامه جنگ به واردات عظیم نفت، فولاد، لاستیک و مواد غذایی وابسته بود. همین وابستگی، آمریکا و متحدانش را به سمت راهبردی سوق داد که بعدها به «خفه‌کردن ژاپن از دریا» معروف شد.

از سال ۱۹۴۳ به بعد، نیروی دریایی و زیردریایی‌های آمریکا حلقه محاصره دریایی را تنگ‌تر کردند. کشتی‌های تجاری ژاپن یکی پس از دیگری هدف قرار می‌گرفتند. خطوط کشتیرانی که زمانی از اندونزی، مالایا و چین به ژاپن می‌رسیدند، به مسیرهای مرگ تبدیل شدند. تا پایان جنگ، بیش از ۸۰درصد ناوگان تجاری ژاپن نابود شده بود. این رقم عملا اقتصاد و ارتش را فلج کرد. در داخل کشور، اثرات این محاصره هر روز ملموس‌تر می‌شد. کارخانه‌ها بدون مواد اولیه از کار می‌افتادند، سوخت جیره‌بندی می‌شد و مردم در شهرها با کمبود شدید غذا روبه‌رو بودند. بسیاری از مورخان معتقدند که سقوط اقتصادی ناشی از محاصره، به‌اندازه بمباران‌های گسترده آمریکا در تضعیف ژاپن نقش داشت.

در جبهه نظامی نیز پیامدها آشکار بود. ارتش ژاپن که زمانی در چندین جبهه می‌جنگید، به‌تدریج بدون مهمات، سوخت و تجهیزات تازه ماند. ناوهای جنگی عظیم ژاپن، مانند یاماتو، عملا بدون سوخت در بنادر گیر افتاده بودند. در سال۱۹۴۵، ژاپن دیگر توان جابه‌جایی نیرو، تامین تدارکات یا حتی دفاع موثر از جزایر خود را نداشت. در نهایت، این محاصره طولانی و بی‌صدا، همراه با بمباران‌های هوایی و حمله شوروی، ژاپن را به نقطه‌ای رساند که ادامه جنگ ناممکن شد. تسلیم ۱۵ اوت ۱۹۴۵ نه‌فقط پایان یک جنگ، بلکه نتیجه مستقیم استراتژی‌ای بود که دریا را به ابزار اصلی شکست امپراتوری این کشور تبدیل کرد.

 آلمان و تجربه دو محاصره

در اوت ۱۹۱۴ نیروی دریایی بریتانیا بی‌سروصدا حلقه‌ای را در اطراف آلمان شکل داد. این محاصره دریایی نه با نبردهای بزرگ، بلکه با کنترل مسیرهای تجاری، توقیف کشتی‌ها و قطع واردات مواد غذایی و مواد اولیه پیش می‌رفت.

آلمان پیش از جنگ، اقتصادی صنعتی اما وابسته به واردات بود. با بسته‌شدن مسیرهای دریایی، کمبود غذا به سرعت خود را نشان داد. زمستان ۱۹۱۷–۱۹۱۶ که به «زمستان شلغم» معروف شد، نماد همین بحران بود. مردم به‌جای سیب‌زمینی، شلغم می‌خوردند و سوءتغذیه به پدیده‌ای فراگیر تبدیل شد. کارخانه‌ها بدون پنبه، لاستیک و فلزات وارداتی از کار می‌افتادند و ارتش با کمبود مهمات روبه‌رو بود. پژوهشگران معتقدند این فشار اقتصادی تصمیم‌گیری سیاسی آلمان را رادیکال‌تر کرد و رهبران نظامی برای شکستن محاصره، به جنگ زیردریایی روی آوردند.

در جنگ جهانی دوم، آلمان با تجربه جنگ اول وارد میدان شد، اما این‌بار نیز نتوانست وابستگی خود به واردات را از میان بردارد. بریتانیا و سپس آمریکا، از همان سال‌های نخست، راهبردی مشابه اما بسیار پیچیده‌تر را اجرا کردند: قطع شریان‌های دریایی رایش سوم.

در این جنگ، نبرد در دریاها شدیدتر بود. زیردریایی‌های آلمانی (U-boats) در اقیانوس اطلس به کشتی‌های متفقین حمله می‌کردند، اما در نهایت این آلمان بود که زیر فشار قرار گرفت. از ۱۹۴۳ به بعد، با برتری هوایی و راداری متفقین، ناوگان تجاری آلمان و متحدانش یکی پس از دیگری نابود شد. نفت رومانی، سنگ‌آهن سوئد، غلات اوکراین و مواد اولیه اسکاندیناوی دیگر به‌راحتی به کارخانه‌های رایش نمی‌رسید. در داخل کشور، کارخانه‌ها بدون سوخت و مواد اولیه از کار ‌افتادند، قطارها متوقف ‌شدند، و ارتش در جبهه شرق و غرب با کمبود شدید تدارکات روبه‌رو شد.

به عبارتی در هر دو جنگ، آلمان نه با یک نبرد بزرگ دریایی، بلکه با قطع تدریجی جریان کالا شکست خورد. دریا، که برای قدرت‌های صنعتی شریان حیاتی است، به ابزاری برای فشار اقتصادی تبدیل شد و نه‌فقط ارتش، بلکه زندگی روزمره مردم را نیز هدف قرار داد.

 فرصت از دست رفته کوبا

با اعلام وضعیت اضطراری ملی کوبا در فوریه ۲۰۲۶، واشنگتن تنها به تشدید تحریم‌های موجود بسنده نکرد. ایالات متحده با صدور مجوز برای چارچوب تعرفه‌ای علیه کشورهایی که به این جزیره نفت می‌فروشند، یک تحریم یک‌جانبه دیرپا را یک گام دیگر به سمت نوعی محاصره اقتصادی جهانی‌ سوق داد. از زمانی که حلقه محاصره دریایی اطراف کوبا تنگ‌تر شده، رفت‌وآمد کشتی‌های تجاری به کمترین سطح در سال‌های اخیر رسیده و افق دریا بیش از هر زمان دیگری خالی به نظر می‌رسد. مقام‌های بندری می‌گویند کشتی‌هایی که پیش‌تر بدون توقف در مسیرهای منظم رفت‌وآمد می‌کردند، اکنون یا مسیرشان را تغییر داده‌اند یا در آب‌های دورتر لنگر انداخته‌اند تا وضعیت روشن شود.

بازرگانان محلی می‌گویند که هزینه واردات به‌طور چشم‌گیری افزایش یافته و برخی شرکت‌ها برای دور زدن محدودیت‌ها به مسیرهای طولانی‌تر و پرهزینه‌تر روی آورده‌اند. در سطح منطقه‌ای، کشورهای حوزه کارائیب با نگرانی اوضاع را دنبال می‌کنند. تحلیلگران معتقدند که هرگونه اختلال در تجارت دریایی می‌تواند پیامدهای زنجیره‌ای برای اقتصادهای کوچک و وابسته به واردات این منطقه داشته باشد. برخی دولت‌ها نیز از افزایش حضور نظامی در آب‌های اطراف ابراز نگرانی کرده‌اند و آن را عاملی برای تشدید تنش‌های منطقه‌ای می‌دانند. در خیابان‌های ‌هاوانا صف‌های طولانی‌ برای سوخت، دارو و مواد غذایی شکل گرفته است. این سیاست که در قالب دفاع از امنیت و دموکراسی معرفی می‌شود، دسترسی کوبا به سوخت، غذا، حمل‌ونقل و خدمات پایه را محدود می‌کند و بنا به هشدار مقام‌های سازمان ملل، این کشور را به‌سوی آنچه می‌تواند به فروپاشی انسانی بینجامد سوق می‌دهد.

برآورد سازمان ملل نشان می‌دهد خسارت اقتصادی انباشته ناشی از تحریم‌های آمریکا علیه کوبا از ۱۳۰‌میلیارد دلار فراتر رفته و اسناد جدیدتر کوبایی و سازمان ملل این رقم را در قیمت‌های جاری حدود ۱۷۰‌میلیارد دلار تخمین می‌زنند.

 محاصره در حاشیه باب المندب

محاصره دریایی یمن یکی از پیچیده‌ترین و طولانی‌ترین محاصره‌های معاصر بوده و از سال ۲۰۱۵ آغاز شده و تا به امروز، با اشکال مختلف بر مسیرهای دریایی، جریان تجارت و وضعیت انسانی این کشور سایه انداخته است. از مارس ۲۰۱۵، با آغاز مداخله نظامی ائتلافی به رهبری عربستان سعودی، یمن وارد مرحله‌ای شد که در آن دریا به یکی از میدان‌های اصلی جنگ تبدیل شد. استقرار ناوهای سعودی در آب‌های یمن، آغاز محاصره دریایی، زمینی و هوایی بود. به‌گفته منابع بین‌المللی این محاصره جریان ورود غذا، سوخت و دارو را به‌شدت مختل کرد و به یکی از عوامل اصلی بحران انسانی در این کشور تبدیل شد.

در سال‌های بعد، این محاصره با شدت‌های مختلف ادامه یافت. حتی زمانی که عربستان در ۲۰۲۱ اعلام کرد محاصره پایان یافته، گزارش‌های سازمان ملل نشان می‌داد که کشتی‌های حامل کمک‌های بشردوستانه همچنان توسط ناوهای ائتلاف متوقف یا با تاخیر طولانی مواجه می‌شدند. در این راستا سازمان‌های بین‌المللی بارها هشدار داده‌اند که این وضعیت می‌تواند به «مرگبارترین قحطی دهه‌های اخیر» تبدیل شود. از ۲۰۲۳ به بعد، معادله دریایی یمن وارد مرحله تازه‌ای شد. حوثی‌ها که بخش بزرگی از شمال یمن را در کنترل دارند، حملات دریایی را در دریای سرخ و باب‌المندب تشدید کردند. آنها بارها تهدید کردند که این گذرگاه استراتژیک را خواهند بست. این گذرگاه یکی از حیاتی‌ترین مسیرهای تجارت جهانی بوده و بخش مهمی از انرژی و کالاهای شرق آسیا از آن عبور می‌کند.

در سال‌های ۲۰۲۴ و ۲۰۲۵، حوثی‌ها وارد فاز جدیدی از محاصره دریایی شدند و اعلام کردند هر کشتی مرتبط با اسرائیل یا شرکت‌هایی که با بنادر اسرائیلی همکاری می‌کنند، هدف قرار خواهد گرفت. این حملات بیش از ۱۰۰ کشتی تجاری را تحت تاثیر قرار داد، چند کشتی غرق شد و مسیرهای تجاری جهانی دچار اختلال جدی شدند.

 زیان ماهیگیران محلی در غزه

محاصره دریایی غزه یکی از طولانی‌ترین و بحث‌برانگیزترین محاصره‌های معاصر است که از سال ۲۰۰۷ آغاز شد و تا امروز، با شدت‌ها و شکل‌های مختلف، بر زندگی دو‌میلیون نفر در این نوار ساحلی کوچک اثر گذاشته است. در ژوئن ۲۰۰۷، پس از درگیری‌های داخلی فلسطینی و تسلط حماس بر غزه، اسرائیل اعلام کرد که نوار غزه را یک نهاد خصمانه تلقی می‌کند. از همان زمان، محاصره زمینی، هوایی و دریایی آغاز شد و هدف رسمی آن به‌گفته مقام‌های اسرائیلی، جلوگیری از ورود سلاح و تجهیزات نظامی بود اما سازمان‌های بین‌المللی بارها گزارش داده‌اند که این محدودیت‌ها تاثیرات گسترده‌تری بر زندگی غیرنظامیان گذاشته است. غزه تنها ۴۰ کیلومتر خط ساحلی دارد، اما این خط ساحلی برای ساکنانش تقریبا بسته شد. اسرائیل محدوده ماهیگیری را بارها کاهش داده و کشتی‌های غزه اجازه خروج بیشتر از چند مایل دریایی را ندارند.

هر کشتی‌ای که از این محدوده فراتر رود، با هشدار، توقیف یا بازگردانده‌شدن مواجه می‌شود. این محدودیت‌ها نه‌فقط اقتصاد محلی را تحت فشار گذاشته، بلکه یکی از معدود راه‌های ارتباطی غزه با جهان را نیز مسدود کرده است. سازمان‌های حقوق بشری بارها گفته‌اند که این وضعیت، دریا را از یک فرصت اقتصادی به یک مانع تبدیل کرده است. گزارش‌های سازمان ملل نشان می‌دهد که محاصره دریایی و زمینی باعث شده ورود سوخت، دارو، تجهیزات پزشکی و مصالح ساختمانی با تاخیرهای طولانی یا محدودیت‌های شدید روبه‌رو شود. این وضعیت، به‌ویژه در دوره‌های درگیری، به بحران‌های انسانی گسترده منجر شده است.

بیمارستان‌ها با کمبود دارو و تجهیزات حیاتی مواجه‌  هستند. ماهیگیران، که زمانی یکی از ستون‌های اقتصاد محلی بودند، امروز با قایق‌های فرسوده و درآمد ناچیز زندگی می‌کنند. بسیاری از خانواده‌ها نیز برای تامین نیازهای اولیه به کمک‌های بین‌المللی وابسته‌اند.

در این میان همواره تلاش‌هایی برای شکستن محاصره از طریق کاروان‌های دریایی صورت گرفته است که شناخته‌شده‌ترین آنها ناوگان آزادی در سال ۲۰۱۰ بود. این کاروان‌ها با واکنش نظامی اسرائیل مواجه شدند و برخی از آنها توقیف یا بازگردانده شدند. این رویدادها بحث‌های گسترده‌ای درباره مشروعیت محاصره دریایی و وضعیت حقوقی غزه در سطح بین‌المللی ایجاد کرد.

 نفت در برابر غذا

محاصره دریایی عراق در فاصله ۱۹۹۰ تا ۲۰۰۳یکی از طولانی‌ترین و فراگیرترین محاصره‌های دریایی دوران معاصر بود که از دل بحران کویت آغاز شد، با قطع کامل ارتباط عراق با تجارت جهانی ادامه یافت، و تا سقوط صدام حسین پابرجا ماند.

در اوت ۱۹۹۰، با حمله عراق به کویت، شورای امنیت سازمان ملل مجموعه‌ای از قطعنامه‌ها را تصویب کرد که صادرات و واردات عراق را ممنوع می‌کرد. برای اجرای این تصمیم، ناوهای آمریکا، بریتانیا، فرانسه و چند کشور دیگر در خلیج فارس مستقر شدند و محاصره دریایی عراق را آغاز کردند. این محاصره شامل بازرسی، توقیف یا بازگرداندن هر کشتی‌ای بود که احتمال می‌رفت کالا یا نفت عراق را حمل کند. در عمل، عراق تقریبا تمام توان صادرات نفت خود را از دست داد. این اقدام اقتصاد کشور را در همان ماه‌های نخست فلج کرد.

پس از پایان جنگ خلیج فارس، محاصره نه‌تنها لغو نشد، بلکه به بخشی از رژیم تحریم‌های گسترده سازمان ملل تبدیل شد. در این دوره، عراق تنها از طریق برنامه «نفت در برابر غذا» اجازه صادرات محدود نفت داشت. در دریا، ناوهای ائتلاف همچنان کشتی‌ها را بازرسی می‌کردند و هرگونه تلاش برای صادرات غیرقانونی نفت یا واردات تجهیزات حساس را متوقف می‌کردند. این وضعیت باعث شکل‌گیری بازار سیاه نفتی شد؛ به‌گونه‌ای‌که نفت عراق از طریق لنج‌های کوچک یا مسیرهای غیررسمی به ایران، امارات یا ترکیه منتقل می‌شد، اما حجم آن ناچیز بود و نمی‌توانست اقتصاد کشور را نجات دهد.

در سال‌های پایانی، با افزایش تنش میان بغداد و واشنگتن، محاصره دریایی سخت‌گیرانه‌تر شد. کشتی‌های بیشتری توقیف می‌شدند، مسیرهای صادرات غیرقانونی بسته‌تر می‌شد و عراق عملا هیچ راهی برای دسترسی به بازارهای جهانی نداشت. در آستانه حمله ۲۰۰۳، این محاصره بخشی از فشار چندلایه‌ای بود که آمریکا و متحدانش برای تضعیف توان اقتصادی و نظامی عراق اعمال می‌کردند. درنتیجه کاهش شدید درآمد نفتی باعث فروپاشی زیرساخت‌ها، کمبود دارو، افزایش مرگ‌ومیر کودکان و سقوط ارزش پول ملی شد. در کنار این پیامدها، عراق به‌تدریج از اقتصاد جهانی جدا شد و وابستگی مردم به کمک‌های بشردوستانه افزایش یافت. محاصره دریایی عراق یکی از نمونه‌های استفاده از فشار اقتصادی دریایی برای تغییر رفتار یک دولت بود اما در عمل، این محاصره بیش از آنکه ساختار سیاسی عراق را تغییر دهد، جامعه عراق را فرسوده و شکننده کرد.

محاصره بی‌پایان

پس از پایان جنگ کره در ۱۹۵۳، این شبه‌جزیره وارد دوره‌ای شد که در آن صلح رسمی برقرار نشد. از همان زمان، آب‌های اطراف کره‌شمالی تحت نظارت شدید آمریکا و متحدانش قرار گرفت. در دهه‌های بعد، ناوهای آمریکایی و کره‌جنوبی در دریای ژاپن و دریای زرد حضور دائمی داشتند و هرگونه فعالیت دریایی پیونگ‌یانگ را رصد می‌کردند. این نظارت، اگرچه «محاصره» نامیده نمی‌شد، اما عملا آزادی دریایی کره‌شمالی را محدود می‌کرد. در ادامه و همزمان با نخستین آزمایش هسته‌ای کره‌شمالی در سال ۲۰۰۶، شورای امنیت سازمان ملل مجموعه‌ای از قطعنامه‌ها را تصویب کرد که صادرات و واردات بسیاری از کالاها را ممنوع می‌کرد. برای اجرای این تحریم‌ها، یک شبکه چندملیتی از ناوهای آمریکا، ژاپن، کره‌جنوبی، استرالیا و کشورهای دیگر شکل گرفت که وظیفه آن رهگیری، بازرسی و جلوگیری از انتقال کالاهای ممنوعه بود. این عملیات‌ شامل رهگیری کشتی‌های مظنون در آب‌های بین‌المللی، جلوگیری از انتقال نفت، زغال‌سنگ و فلزات از طریق انتقالات میان کشتی‌ها، توقیف کشتی‌هایی با پرچم کشورهای ثالث برای پنهان‌کاری و تحریم شرکت‌های کشتیرانی مرتبط با پیونگ‌یانگ بود.

کره‌شمالی برای دور زدن این محاصره، شبکه‌ای پیچیده از قاچاق دریایی ایجاد کرد. کشتی‌ها اغلب سیستم‌های ردیابی خود را خاموش کردند، نام و پرچم خود را تغییر دادند و در طول شب و در نقاط دورافتاده دریایی انتقال محموله انجام دادند. گزارش‌های سازمان ملل نشان می‌دهد که بخش بزرگی از نفت وارداتی کره‌شمالی از طریق همین انتقال‌های مخفیانه انجام می‌شود. در این راستا، محاصره دریایی و تحریم‌ها باعث شده‌اند که کره‌شمالی به‌شدت به چین وابسته شود و صادرات سنتی خود مانند زغال‌سنگ را از دست بدهد.