هزینه پنهان تعطیلی تالار شیشه‌ای

در چنین چارچوبی، اولویت باید با صنایعی باشد که پایداری درآمدی آنها در دوران بحران نیز حفظ می‌شود؛ صنایع غذایی، دارویی، کشاورزی و تولیدکنندگان کالاهای اساسی که جریان فروش آنها کمتر دچار وقفه است. آغاز معاملات از این گروه‌ها، نوعی «لنگر ثبات» برای کل بازار ایجاد کرده و کمک می‌کند فرآیند کشف قیمت به‌صورت تدریجی و کنترل‌شده انجام شود و از شکل‌گیری شوک سیستماتیک در سطح شاخص‌های اصلی جلوگیری شود.

سازمان بورس در این میان موظف است از موضع تماشاگر خارج شده و از سیاستگذاری منفعلانه به مدیریتی فعالانه عبور کند. همزمان با بازگشایی، گام مکمل، توسعه بازار است؛ به‌خصوص در حوزه ابزارهای مشتقه، قراردادهای آتی، اختیار معامله و صندوق‌های پوشش ریسک. در غیاب این ابزارها، سرمایه‌گذار فقط گزینه خرید و فروش نقدی سهم را دارد و بازار ساختاری شکننده در برابر شوک‌های بیرونی خواهد داشت.

عواقب تاخیر در بازگشایی بازار فراتر از چند روز تعلیق معاملات است؛ این تعلل، ریسک اعتباری بازار سرمایه را نزد فعالان حرفه‌ای و سرمایه‌گذاران نهادی افزایش می‌دهد، هزینه تامین مالی بنگاه‌ها را بالا می‌برد، پروژه‌های زیرساختی را با کمبود منابع مواجه می‌کند و در نهایت، سرعت بازسازی اقتصادی در دوره پسابحران را به‌طور مستقیم کند می‌سازد. بازاری که دیر باز می‌شود، دیر هم به اعتماد و تعادل بازمی‌گردد. تعطیلی بلندمدت بازار سرمایه راه‌حل مدیریت بحران نیست، بلکه خود به عاملی برای تشدید ریسک و تعمیق بی‌اعتمادی تبدیل می‌شود. تجربه‌های بین‌المللی نشان می‌دهد که توقف معاملات نه آرامش پایدار ایجاد می‌کند و نه از شدت نوسانات آینده می‌کاهد، بلکه ریسک را به لایه‌های پنهان منتقل می‌کند تا در لحظه بازگشایی، به شکل فشار فروش گسترده و نوسان‌های شدید تخلیه شود. از این رو، مسیر منطقی مدیریت بحران از بازگشایی تدریجی، هدفمند و متکی بر تاب‌آوری صنایع عبور می‌کند، نه از بستن تالار معاملات.

تاخیر در بازگشایی، هزینه‌هایی فراتر از چند روز تعلیق دارد. این اقدام می‌تواند ریسک اعتباری بازار سرمایه را نزد سرمایه‌گذاران نهادی و فعالان حرفه‌ای افزایش دهد و این پیام را مخابره کند که بازار در شرایط حساس قابل اتکا نیست. چنین برداشتی مستقیما هزینه تامین مالی شرکت‌ها را بالا می‌برد، بر قیمت‌گذاری اوراق و سهام اثر می‌گذارد و تامین منابع برای پروژه‌های زیرساختی و طرح‌های توسعه‌ای را دشوارتر می‌کند. در سطح کلان، تعلل در بازگشایی می‌تواند سرعت بازسازی اقتصادی در دوره پسابحران را کاهش دهد. بازاری که دیر باز می‌شود، دیرتر نیز به تعادل و اعتماد بازمی‌گردد. در مقابل، بازگشایی مرحله‌ای می‌تواند به‌عنوان ابزار مدیریت ریسک عمل کند. در این چارچوب، اولویت باید با صنایعی باشد که حتی در شرایط بحران نیز جریان درآمدی پایدار دارند؛ صنایعی مانند غذایی، دارویی، کشاورزی و تولیدکنندگان کالاهای اساسی که تقاضا برای محصولاتشان کمتر دچار وقفه می‌شود. آغاز معاملات از این گروه‌ها می‌تواند نقش «لنگر ثبات» را برای بازار ایفا کند، عمق اولیه معاملات را شکل دهد و فرآیند کشف قیمت را به‌صورت تدریجی و کنترل‌شده پیش ببرد. این رویکرد احتمال بروز شوک سیستماتیک در شاخص‌های اصلی را کاهش می‌دهد و امکان مدیریت بهتر انتظارات را فراهم می‌سازد. با این حال، بازگشایی موفق تنها به انتخاب صنایع محدود نمی‌شود. در شرایط بحرانی، سازمان بورس باید از سیاستگذاری منفعلانه فاصله بگیرد و نقش فعال‌تری در تنظیم‌گری ایفا کند.

مدیریت هوشمند دامنه نوسان، تقویت سازوکارهای نقدشوندگی، افزایش شفافیت اطلاعاتی و ارائه بسته‌های سیاستی متناسب با شدت بحران از جمله اقداماتی است که می‌تواند اعتماد سرمایه‌گذاران را تقویت کند. بازار در چنین مقاطعی نمی‌تواند صرفا بر سازوکار خودتنظیم‌گری تکیه کند؛ زیرا انتظارات هیجانی و شوک‌های بیرونی به مداخله‌ای سنجیده و هدفمند نیاز دارد. گام مکمل در این مسیر، توسعه ابزارهای مالی و تعمیق بازار است؛ بازاری که تنها بر معاملات نقدی سهام متکی باشد، در برابر شوک‌های بیرونی آسیب‌پذیرتر خواهد بود. ابزارهای مشتقه نظیر قراردادهای آتی و اختیار معامله، همچنین صندوق‌های پوشش ریسک، به سرمایه‌گذاران امکان می‌دهند ریسک خود را مدیریت کنند و استراتژی‌های متنوع‌تری به‌کار گیرند. نبود این ابزارها موجب می‌شود کوچک‌ترین تغییر در متغیرهای کلان اقتصادی یا فضای انتظارات، مستقیما به نوسان‌های شدید قیمتی در بازار سهام منجر شود. توسعه این ابزارها نه یک انتخاب لوکس، بلکه بخشی از زیرساخت تاب‌آوری بازار در شرایط بحران است. در نهایت، بازار سرمایه تنها در شرایط باز، شفاف و پویا قابل مدیریت است. پنهان‌کردن ریسک از طریق تعطیلی، آن را از بین نمی‌برد، بلکه انباشت می‌کند. راهبرد موثر، پذیرش واقعیت بحران و مدیریت حرفه‌ای آن از طریق بازگشایی تدریجی، تنظیم‌گری فعال و تقویت ابزارهای پوشش ریسک است. تنها در چنین چارچوبی می‌توان انتظار داشت که بازار نه‌تنها از بحران عبور کند، بلکه پس از آن نیز بتواند نقش خود را در تامین مالی تولید، حمایت از سرمایه‌گذاری و تسریع بازسازی اقتصادی ایفا کند.

* کارشناس بازار سرمایه