بازنگری در تصور نادرست از نقش بیمه در بورس
در سادهترین سطح، بیمه دو معنای کاملا متفاوت دارد که در ایران معمولا درهم ادغام میشوند. معنای اول، بیمه بهعنوان ابزار حمایتی است: نهادی برای جبران خسارت، کاهش فشار بر خانوارها و مدیریت ریسکهای اجتماعی. در این معنا، بیمه بخشی از سیاست اجتماعی است و حضور دولت در آن نهتنها طبیعی، بلکه ضروری بهنظر میرسد. بیمه درمان، بیمه شخصثالث یا پوششهای حمایتی، همگی در این چارچوب قابلفهماند.
اما معنای دوم که کمتر دیده میشود، بیمه بهعنوان یک صنعت مالی است. در این معنا، بیمه نه صرفا توزیعکننده خسارت، بلکه قیمتگذار ریسک است؛ نهادی که عدمقطعیت را به متغیری محاسبهپذیر تبدیل و ریسکها را تجمیع میکند و از دل آن جریان نقدی پایدار میسازد. این بیمه، در کنار بانک و بازار سرمایه، یکی از ستونهای اصلی نظام مالی مدرن است.
مشکل ایران این نیست که بیمه حمایتی دارد، بلکه این است که بیمه تقریبا فقط به همین معنا تقلیل یافتهاست. نتیجه آن شده که هرجا نام بیمه در بورس میآید، ذهنها بهجای سرمایهگذاری در صنعت بیمه، به سمت حمایت از بورس میرود.
این سوءتفاهم اتفاقی نیست. ریشه آن را باید در نحوه شکلگیری بازارهای مالی در ایران جستوجو کرد. بورس ایران، برخلاف بسیاری از بورسهای دنیا، نه بهعنوان محل تجمیع پسانداز بلندمدت و قیمتگذاری ریسک، بلکه بیشتر بهعنوان میدان نوسان و بحران شناخته شدهاست. در چنین فضایی، سیاستگذار هم بهجای پذیرش نوسان بهعنوان جزء ذاتی بازار، مدام بهدنبال مهار آن بودهاست. بیمه، در این چارچوب، به ابزاری برای کاهش تبعات سیاسی ریزش تبدیل میشود، نه نهادی برای توسعه بازار ریسک. از سوی دیگر، صنعت بیمه نیز در ایران بهشدت تحتتاثیر قیمتگذاری دستوری، تکالیف حاکمیتی و نگاه اداری باقی ماندهاست. حقبیمهها کمتر بازتابدهنده ریسک واقعیاند و ذخایر بیمهای بیشتر بهعنوان الزام حسابداری دیده میشوند تا منبع خلق ارزش مالی. در چنین شرایطی، طبیعی است که بیمه بهعنوان صنعت بورسی جذاب، در ذهن سرمایهگذار شکل نگیرد.
چنین نگاهی، پیامدهای مشخصی دارد. برای بورس، نتیجه آن انتظار دائمی حمایت است: این تصور که بازار بدون دخالت بیرونی نمیتواند روی پای خود بایستد. چنین انتظاری، منطق سرمایهگذاری را تضعیف میکند و بهجای تفکیک ریسک و بازده، همهچیز را به سیاستگذار گره میزند. برای صنعت بیمه، پیامد آن حبسشدن در نقش اجرایی و کمریسک است. صنعتی که میتوانست یکی از پیچیدهترین و پیشرفتهترین بازیگران بازار مالی باشد، به نهادی با حاشیه سود محدود و نوآوری اندک تبدیل میشود، درحالیکه در بسیاری از اقتصادها، بیمه دقیقا بهدلیل همین ویژگیها به دارایی بورسی جذابی بدل شدهاست. شرکتهای بیمه در دنیا نهفقط بهخاطر فروش بیمهنامه، بلکه بهخاطر مدیریت جریان نقدی، سرمایهگذاری ذخایر و تواناییشان در قیمتگذاری ریسک موردتوجهاند. سرمایهگذار نهادی، بیمه را صنعتی میبیند که میتواند در دورههای مختلف چرخه اقتصادی، رفتار متفاوتی از خود نشان دهد؛ گاهی ضدچرخهای، گاهی همسو با نرخ بهره و اغلب با همبستگی کمتر نسبت به صنایع پرنوسان.
اما وقتی این تصویر را به ایران منتقل میکنیم، با خلأ مفهومی مواجه میشویم. ما هنوز بیمه را بیشتر برای «روزهای بد» میخواهیم، نه بهعنوان زیرساختی برای روزهای عادی اقتصاد. تا زمانیکه چنین نگاهی غالب باشد، طبیعی است که پرسش «بیمه در بورس یعنی چه؟»، بهجای بحث درباره سهام شرکتهای بیمه یا صندوقهای تخصصی، به بحث درباره تضمین و حمایت ختم شود.
این وضعیت، در نهایت، به زیان هر دو طرف است. بورسی که فقط بهدنبال حذف ریسک است، هرگز به بازار سرمایه واقعی تبدیل نمیشود و بیمهای که فقط نقش حمایتی دارد، هرگز به صنعت مالی بالغ بدل نخواهد شد. بازار سرمایه بدون بازار ریسک، ناقص است و بیمه دقیقا همان نهادی است که میتواند این خلأ را پر کند، البته اگر اجازه داده شود بهمعنای واقعی کلمه «مالی» شود. شاید وقت آن رسیده باشد که در مواجهه با بیمه و بورس، پرسش را عوض کنیم. بهجای اینکه بپرسیم چگونه میتوان با بیمه از بورس حمایت کرد، باید پرسید: چگونه میتوان بیمه را بهعنوان یک صنعت، بهدرستی وارد منطق بازار سرمایه کرد؟ پاسخ به این پرسش، نه فوری است و نه ساده، اما نقطه شروع آن، رهاشدن از همین سوءتفاهم مفهومی است.
تا وقتی بیمه را فقط زمانی به یاد میآوریم که بازار در حال سقوط است، از مهمترین کارکرد آن غافل میمانیم: تبدیل ریسک به چیزی که میتوان آن را فهمید، قیمتگذاری کرد و بر مبنایش سرمایهگذاری انجام داد. این همان جایی است که بیمه، نه دشمن نوسان، بلکه شریک بازار سرمایه میشود.