ائتلافهای سایه در ژئواکونومی نفت جمهوری آذربایجان
بر اساس دادههای رسمی و گزارشهای رسانههای معتبر، واردات نفت اسرائیل از جمهوری آذربایجان در سالهای اخیر بهطور معناداری افزایشیافته است. گزارشهای مبتنی بر دادههای گمرکی آذربایجان نشان میدهد که صادرات نفت خام این کشور به اسرائیل در سال ۲۰۲۴ رشد چشمگیری داشته و اسرائیل را به یکی از مقاصد اصلی نفت باکو تبدیل کرده است. برخی برآوردها سهم نفت آذربایجان در واردات اسرائیل را نزدیک به نیمی از کل واردات نفت خام این کشور ارزیابی میکنند؛ سطحی که از یک رابطه صرفا تجاری فراتر رفته و آن را به پیوندی راهبردی بدل کرده است.
هسته لجستیک این همکاری، خط لوله باکو – تفلیس – جیحان (BTC) است؛ پروژهای که از ابتدا با هدف کاهش وابستگی به مسیرهای روسی و ایرانی طراحی شد و امروز به یکی از مهمترین کریدورهای انرژی غیرروسی در اوراسیا بدل شده است. نفت میدانهای آذری–چراغ–گونشلی از طریق این خط لوله به بندر جیحان ترکیه منتقل میشود و از آنجا راهی بازارهای مدیترانه و فراتر از آن میگردد. دادههای رسمی نشان میدهد که انتقال نفت از طریق BTC همچنان در مقیاس بالا ادامه دارد؛ هرچند نوسانات تولید، مشکلات فنی و برخی آلودگیهای محمولهای بر حجم صادرات اثر گذاشتهاند.
همچنان ستون فقرات ژئوپلیتیک انرژی قفقاز جنوبی و ابزار کلیدی نفوذ اقتصادی آذربایجان این خط لوله محسوب میشود. در میان مؤلفههای ژئوپلیتیک این محور انرژی، این خط لوله باکو–تفلیس–جیحان بهعنوان یکی از حساسترین گلوگاههای ژئواکونومیک منطقه مطرح است. این خط لوله که ظرفیت انتقال حدود یکمیلیون بشکه نفت در روز را دارد، شریان اصلی صادرات نفت آذربایجان به بازارهای جهانی محسوب میشود و بخش عمده تولید روزانه این کشور حدود ۴۵۰هزار بشکه از مجموع ۵۵۰هزار بشکه از طریق آن صادر میشود.
آذربایجان؛ نفت بهمثابه ابزار قدرت
برای جمهوری آذربایجان، فروش نفت به اسرائیل صرفا یک معامله تجاری نیست؛ بلکه بخشی از راهبرد کلان امنیتی و دیپلماسی انرژی این کشور است. نخست، تنوعبخشی به بازارهای صادراتی به باکو امکان میدهد ریسکهای ژئوپلیتیک ناشی از وابستگی به اروپا یا فشارهای روسیه را کاهش دهد. دوم، همکاری انرژی با اسرائیل پیوند امنیتی ـ نظامی دو کشور را تقویت میکند؛ اسرائیل از تامینکنندگان مهم فناوریهای نظامی پیشرفته برای آذربایجان بهشمار میرود و نفت میتواند نقش «ارز استراتژیک» در این همکاری ایفا کند. سوم، این رابطه برای باکو اهرم ژئوپلیتیک مضاعفی در برابر ایران و روسیه ایجاد میکند. در محیطی که رقابت قدرتها در قفقاز تشدید شده، تبدیلشدن به تامینکننده کلیدی انرژی اسرائیل، وزن ژئوپلیتیک آذربایجان را فراتر از اندازه جغرافیایی آن افزایش داده است.
از منظر اسرائیل، نفت آذربایجان یک دارایی ژئواکونومیک راهبردی محسوب میشود. تلآویو همواره با چالش امنیت انرژی، ریسک اختلال در عرضه و آسیبپذیری زیرساختها مواجه بوده است. دسترسی به منبعی نسبتا پایدار، غیرعربی و خارج از کانونهای سنتی بحران خاورمیانه، مزیتی کلیدی برای کاهش ریسکهای ژئوپلیتیک است. از منظر امنیت انرژی اسرائیل نیز، BTC نقشی کلیدی ایفا میکند؛ بهگونهای که حدود ۴۰ درصد از نفت وارداتی اسرائیل (در حدود ۱۰۰ هزار بشکه در روز) از مسیر نفت آذربایجان و این کریدور تامین میشود.
این وابستگی، BTC را به یک دارایی راهبردی برای تلآویو و همزمان به یک اهرم بالقوه فشار ژئوپلیتیک در معادلات منطقهای تبدیل کرده است. افزون بر نفت، همکاریهای انرژی دو طرف در حال گسترش به حوزه گاز طبیعی و اکتشاف دریایی نیز هست. در سالهای اخیر، شرکت دولتی SOCAR در پروژههای اکتشاف گاز در مدیترانه شرقی با طرفهای اسرائیلی مشارکت کرده که نشاندهنده تعمیق پیوند انرژی دو کشور فراتر از نفت خام است. این همکاری، بخشی از راهبرد کلان اسرائیل برای: تنوعبخشی به منابع انرژی؛ کاهش وابستگی به عرضهکنندگان سنتی خاورمیانه و ایجاد شبکهای از شرکای غیرعرب در پیرامون ژئوپلیتیک خود بهشمار میرود.
ترکیه: هاب انرژی یا بازیگر دوگانه؟
نقش ترکیه در این معادله، از منظر ژئواکونومیک قابلتوجه است. آنکارا در سطح سیاسی، محدودیتهایی بر تجارت رسمی با اسرائیل اعمال کرده و تلاش کرده تصویری همسو با افکار عمومی جهان اسلام ارائه دهد؛ اما در سطح عملیاتی، زیرساختهای ترکیه؛ بهویژه بندر جیحان و مسیر BTC، همچنان نقشی کلیدی در انتقال نفت آذربایجان به بازارهای جهانی ایفا میکنند. بهبیاندیگر، ترکیه در حال اجرای یک راهبرد دوگانه است: در سطح گفتمانی، فاصلهگیری سیاسی از اسرائیل و در سطح ژئواکونومیک، حفظ جایگاه بهعنوان هاب انرژی منطقهای. این رفتار نشان میدهد که منطق درآمدهای ترانزیتی، موقعیت ژئوپلیتیک و منافع اقتصادی، بر شعارهای سیاسی تقدم یافته است. ترکیه با حفظ این نقش، نهتنها منافع اقتصادی مستقیم کسب میکند، بلکه موقعیت خود را بهعنوان دروازه انرژی قفقاز به مدیترانه تثبیت میکند.
ایران و روسیه: بازندگان نسبی معادله؟
گسترش محور انرژی باکو - آنکارا - تلآویو پیامدهای ژئوپلیتیک قابلتوجهی برای ایران و روسیه دارد. برای ایران، نزدیکی انرژی آذربایجان و اسرائیل: یک چالش امنیتی بالقوه در مرزهای شمالی ایجاد میکند؛ نفوذ ژئوپلیتیک اسرائیل در پیرامون ایران را افزایش میدهد و الگویی از دور زدن فشارهای منطقهای و تحریمی را تقویت میکند. برای روسیه نیز، توسعه مسیر BTC و کاهش وابستگی بازارها به مسیرهای روسی، بهمعنای تضعیف تدریجی اهرم انرژی کرملین در قفقاز و اوراسیا است. در شرایطی که مسکو از انرژی بهعنوان ابزار نفوذ ژئوپلیتیک استفاده میکند، گسترش مسیرهای جایگزین یک تهدید راهبردی محسوب میشود.
انرژی بهمثابه «سلاح»، «پل» و «سرمایه»
انرژی در نظم بینالملل معاصر، سه کارکرد همزمان دارد: سلاح ژئوپلیتیک: ابزاری برای اعمالنفوذ و فشار؛ پل ژئواکونومیک: پیونددهنده بازیگرانی با منافع متعارض؛ سرمایه راهبردی: مولد قدرت، امنیت و اعتبار بینالمللی. در این چارچوب، ائتلافهای سایه؛ شبکههایی از همکاری غیررسمی اما کارآمد، به یکی از ویژگیهای نظم نوین انرژی تبدیلشدهاند. مرزهای ایدئولوژیک، در برابر منطق منافع ملی و امنیت انرژی، رنگ میبازند و جای خود را به واقعگرایی ژئواکونومیک میدهند. جریان نفت آذربایجان به اسرائیل، بیش از آنکه یک خبر انرژی باشد، نمادی از سیاست واقعی در بازار جهانی نفت است. این همکاری جایگاه آذربایجان را بهعنوان بازیگر انرژی فرامنطقهای تقویت کرده؛ امنیت انرژی اسرائیل را در محیطی پرتنش تحکیم نموده؛ ترکیه را به هاب انرژیِ عملگرا اما سیاسی دوگانه بدل کرده و نگرانیهای ژئوپلیتیک ایران و روسیه را افزایش داده است. درنهایت، این پرونده نشان میدهد که در دنیای ژئواکونومی، آنچه در سایه جریان دارد، گاه مهمتر از آن چیزی است که در بیانیههای رسمی اعلام میشود.
* دکترای حقوق نفت و گاز