آرامش روی گسل زلزله
سه سناریوی نفت ۲۰۲۶ در تقابل تهران-واشنگتن
رشد بیوقفه تولید در کشورهای غیراوپک(Non-OPEC)، بهویژه جهش بهرهوری در حوضههای شیل آمریکا (مانند پرمین) و بهرهبرداری از پروژههای عظیم فراساحلی در گویان، برزیل و کانادا، با سرعتی بیش از اشتهای جهان برای مصرف انرژی پیشمیرود. در سمت مقابل معادله، چین که برای دو دهه موتور بیرقیب تقاضای کالا بود، اکنون تحتفشار تغییر ساختار اقتصادی، بحران بخش مسکن و نفوذ سریع خودروهای الکتریکی(EVs)، دیگر آن عطش سابق را برای سوختهای فسیلی ندارد. کاهش واردات نفتخام چین برای مصرف پالایشگاهی و تغییر جهت به سمت پرکردن ذخایر، سیگنالی قوی از ضعف تقاضای واقعی است. با این منطق، ارزش ذاتی نفتبرنت باید در کانال ۵۰ تا ۶۰ دلار نوسان کند، اما چرا قیمتها همچنان در سطوح بالاتر مقاومت میکنند و کفسازی کردهاند؟ پاسخ در یک مفهوم کلیدی نهفته است: «حقبیمه ریسک ژئوپلیتیک» (Geopolitical Risk Premium.) بازار نفت روی یک گسل فعال بنا شده که مرکز ثقل آن روابط تهران و واشنگتن و امنیت تنگههرمز است. معاملهگران نفتی و الگوریتمهای معاملاتی اکنون در حال قیمتگذاری روی سه سناریوی محتمل هستند که وقوع هرکدام، نهتنها قیمتها، بلکه ساختار اقتصاد جهانی را در سال۲۰۲۶ دگرگون خواهد کرد.
سناریوی اول: برخورد سخت و کابوس ۲۰۰ دلاری.
بدبینانهترین، اما پرخطرترین سناریو (با احتمال ۵ تا ۲۰درصد)، وقوع یک درگیری نظامی مستقیم میان ایران و ایالاتمتحده است. در این فرضیه، دایره درگیری از سطح جنگهای نیابتی و حملات محدود سایبری فراتر رفته و زیرساختهای حیاتی انرژی هدف قرار میگیرند. تمرکز اصلی و کابوس بازار در این سناریو، «تنگههرمز» است؛ شاهرگی حیاتی که روزانه ۲۰میلیون بشکه نفتخام و میعانات گازی (معادل ۲۰درصد کل عرضه جهانی) و بخش عظیمی از LNG جهان از آن عبور میکند. برخلاف خوشبینیهای سیاسی، واقعیتهای لجستیک نشان میدهد؛ این تنگه غیرقابلجایگزین است. خطوط لوله موجود در عربستان(پترولاین) و امارات(حبشان-فجیره) در بهترین حالت تنها ظرفیت انتقال ۳.۵ تا ۵میلیون بشکه نفت مازاد را دارند؛ اینیعنی در صورت انسداد فیزیکی یا ناامنی شدید تنگههرمز، جهان با «کسری خالص» (Net Deficit) ۱۴ تا ۱۵میلیون بشکه در روز مواجه میشود؛ حفرهای در عرضه که هیچ منبع دیگری در کرهزمین توان پرکردن آن را ندارد. در چنین شرایطی، واکنش قیمت نه یک افزایش معمولی، بلکه یک «شوک آنی» (Super-Spike) خواهد بود. تحلیلهای تکنیکال و تاریخی نشان میدهد؛ با عبور از سقف تاریخی سال۲۰۰۸ (۱۴۷ دلار)، هراس ناشی از کمبود فیزیکی(Panic Buying) توسط پالایشگاههای آسیایی، قیمتها را بهسرعت به محدوده ۱۵۰ تا ۲۰۰ دلار پرتاب میکند. حتی مداخله دولتها از طریق فعالسازی ذخایر استراتژیک جهانی(SPR) نیز تنها مُسکنی موقت و ناکافی خواهد بود. محدودیتهای فیزیکی در نرخ برداشت روزانه از غارهای نمکی (حداکثر ۴ تا ۶میلیون بشکه در روز با هماهنگی IEA) نمیتواند شکاف ۱۵میلیون بشکهای را پوشش دهد. پیامد قطعی این سناریو فراتر از قیمت نفت است:
بیمه دریایی: جهش هزینه بیمه نفتکشها (War Risk Premium) به ارقام نجومی (تا ۴ یا ۵درصد ارزش محموله)، عملا تردد تجاری را حتی بدون مسدودشدن فیزیکی تنگه متوقف میکند.
اقتصاد کلان: ورود اقتصاد جهانی به یک دوره «رکود تورمی»(Stagflation) عمیق و فوری، جاییکه بانکهای مرکزی در دوراهی دشوار مهار تورم انرژی یا نجات رشد اقتصادی گرفتار میشوند.
سناریوی دوم: قفس آهنین و فرسایش خاموش.
سناریوی دوم که از دید بسیاری از استراتژیستها محتملترین گزینه (سناریوی پایه با احتمال ۴۵ تا ۵۵درصد) بهشمار میآید، تصویرگر بنبستی ژئوپلیتیک است که در آن از برخورد سخت نظامی پرهیز میشود، اما در عوض، طناب محاصره اقتصادی با اعمال رژیم تحریمی هوشمند و سختگیرانه (Maximum Pressure ۲.۰) تنگتر خواهدشد. تفاوت کلیدی این رویکرد با نسخههای پیشین تحریم، عبور از تحریمهای صرفا مالی و تمرکز بر
«اختلال فیزیکی و لجستیک» در زنجیره تامین است. هدف غایی واشنگتن در این سناریو، به صفر رساندن عملیاتی صادرات نفت ایران از طریق شناسایی و فلجکردن شبکه پیچیده «ناوگان تاریک» (Dark Fleet) است. ایران در سالهای اخیر با ایجاد شبکهای تودرتو از نفتکشهای بدون پرچم، خاموشکردن سیستمهای ردیابی(AIS Spoofing) و انجام عملیات انتقال کشتیبهکشتی (STS) در لنگرگاههای دورافتاده جنوبشرق آسیا، توانسته صادرات خود را بالای ۱.۵میلیون بشکه تثبیت کند. استراتژی «قفس آهنین» بر دو محور استوار است:
۱. هدفگیری لجستیک: فشار سنگین دیپلماتیک و تنبیهی بر کشورهای میزبان عملیات STS(مانند مالزی) و توقیف فیزیکی کشتیهای مشکوک.
۲. هدفگیری تقاضا: تحریم ثانویه شدید علیه «پالایشگاههای تیپات» (Teapots) در چین که خریداران اصلی نفت تخفیفدار ایران هستند.
اگر این استراتژی موفق شود، بازار با حذف ناگهانی 1.5 تا ۲میلیون بشکه نفت از سمت عرضه مواجه میشود. در این حالت، تراز بازار بهسرعت از مازاد به کسری(Deficit) تغییر وضعیت میدهد. اگر ائتلاف اوپکپلاس(بهویژه عربستان و امارات) تصمیم بگیرند از ظرفیت مازاد خود برای پرکردن جای خالی ایران استفاده نکنند (تا قیمتها را بالا نگه دارند)، نفتبرنت با شیبی ملایم اما پایدار افزایش یافته و در کانال ۹۰ تا ۱۱۰ دلار تثبیت خواهدشد. این سناریو اگرچه شوک انفجاری جنگ را ندارد، اما تبعات فرسایشی سنگینی دارد:
چین: پکن که هماکنون با چالشهای اقتصادی دستوپنجه نرم میکند، مجبور بهجایگزینی نفت ارزان ایران با نفت گرانقیمت بازار جهانی میشود که هزینههای تولید صنعتی آن را بالا میبرد.
ایران: اقتصاد ایران بدون مواجهه با جنگ، دچار «خفگی درآمدی» شده و منابع ارزی آن بهشدت محدود میشود.
ساختار بازار: منحنی قیمتها به وضعیت «بکواردیشن» (Backwardation) شدید میرود، جاییکه قیمت نقد بسیار گرانتر از قیمت آتی است و نشاندهنده کمبود فیزیکی کالا در بازار است.
سناریوی سوم: صلح بزرگ و سقوط آزاد قیمتها.
شاید در نگاه اول عجیب بهنظر برسد، اما از منظر بسیاری از تحلیلگران نفتی، «خطرناکترین سناریو برای قیمت نفت»، صلح است. این سناریو(با احتمال ۲۵ تا ۳۵درصد) فرض را بر یک پیروزی دیپلماتیک ناگهانی، احیای توافق هستهای یا معاملهای بزرگ (Grand Bargain) میگذارد که منجر به رفع رسمی تحریمهای نفتی ایران شود. چرا صلح برای ساختار فعلی بازار نفت ترسناک است؟ پاسخ در وقوع دو موج سهمگین عرضه نهفته است:
۱. موج اول (سیلاب ذخایر شناور): دادههای ماهوارهای شرکتهای ردیابی نفتکش(مانند Kpler و Vortexa) نشان میدهد؛ ایران حجم عظیمی از نفتخام و میعانات گازی (تخمینزده شده بین ۱۶۰ تا ۱۸۰میلیون بشکه) را در نفتکشهای لنگرانداخته روی آب ذخیره کردهاست. به محض رفع تحریمها، این بشکهها که حکم «نقدینگی فوری» را دارند، روانه بازار میشوند. ورود این حجم نفت به بازاری که همین حالا هم اشباع است، اثر تخریبی فوری بر قیمتها دارد.
۲. موج دوم (احیای ظرفیت تولید): فراتر از ذخایر، ایران توان فنی بازگرداندن ظرفیت تولید خود به سطح پیش از تحریمها (3.8میلیون بشکه در روز) را ظرف چند ماه دارد. در این شرایط، «کیک تقاضای جهانی» ثابت است اما سهمخواهان بیشتر میشوند. اعضای اوپکپلاس (بهویژه عربستان و روسیه) با یک «معمای زندانی» روبهرو خواهند شد: آیا باید تولید خود را کاهش دهند تا جا برای نفت ایران باز شود؟ یا برای حفظ سهم بازار(Market Share) وارد رقابت شوند؟ تاریخ نشانداده که گزینه دوم محتملتر است. احتمال شکستن اتحاد اوپک و آغاز یک «جنگ قیمتی» (Price War) جدید بسیار بالاست. نتیجه این امر، سقوط آزاد قیمت نفت به کانال ۵۰ تا ۶۵ دلار و شاید لمس ارقام پایینتر در کوتاهمدت خواهد بود.
برندگان: مصرفکنندگان جهانی، واردکنندگان انرژی (اروپا، هند) و تورم جهانی که بهشدت کاهش مییابد.
بازندگان: تولیدکنندگان نفت شیل آمریکا که با قیمتهای زیر ۵۵دلار(نقطه سربهسر) زیانده میشوند و دکلهای حفاری را خاموش میکنند. همچنین کشورهای وابسته به نفت که بودجههایشان با نفت ۸۰ دلاری بسته شده با کسریبودجه عمیق مواجه خواهند شد.
جمعبندی: بندبازی روی طناب باریک
بازار نفت در حالحاضر با هوشمندی روی سناریوی میانه قیمتگذاری شدهاست؛ یعنی وضعیتی از «تنش کنترلشده» که در آن نه جنگ تمامعیار رخ میدهد و نه توافق کامل حاصل میشود. قیمتهای فعلی (محدوده 6۵ تا 75 دلار) حاصل تعادل دقیق «ترس» و «امید» است، اما برای سیاستگذاران، مدیران صندوقهای سرمایهگذاری و فعالان اقتصادی، پیام این تحلیل روشن و هشداردهنده است: آرامش فعلی بازار بهشدت فریبنده و شکننده است. بازار عملا هیچیک از دو سناریوی حدی (۱ و ۳) را بهطور کامل در قیمتها لحاظ نکردهاست. هرگونه انحراف معنادار به سمت سناریوی یک(جنگ) یا سناریوی سه(صلح)، منجر به خروج خشونتآمیز قیمت از کانال فعلی و نوسانی حداقل ۳۰ تا ۵۰درصدی خواهدشد. در تاریخ بازارهای کالایی، کمتر زمانی بوده که فاصله بین «سقف» (۲۰۰ دلار) و «کف» (۵۰ دلار) پیشبینیها تا این حد زیاد و تا این حد وابسته به تصمیمات سیاسی پشت درهای بسته در تهران و واشنگتن باشد.
* کارشناس ارشد مدیریت ساخت