الواح گِلی باستانی نشان میدهند بازارها پیش از آنکه اقتصاددانان سازوکارشان را توضیح دهند، بهخوبی کار میکردند
سند ۴هزار ساله دست نامرئی
یکی از الواح گِلی کشفشده در کانِش (Kanesh)، واقع در منطقهای که امروزه در مرکز ترکیه قرار دارد، اساسنامه تاسیس یک شرکت بازرگانی دوازدهنفره را در خود ثبت کرده است. دوازده بازرگان در این شرکت، در مجموع سیوسه پوند طلا سرمایهگذاری کرده بودند. این سند، نام تمام شرکا، میزان سرمایه اولیه، نحوه تقسیم سود و همچنین جریمهای را که برای خروج زودهنگام هر شریک در نظر گرفته شده بود، با دقت مشخص میکند. اگر یکی از شرکا پیش از پایان مدت توافق، سهم خود را مطالبه میکرد، شرکت سرمایه او را نه به همان مقدار طلا، بلکه بهصورت نقره و با نرخی بهمراتب کمتر از ارزش اولیه بازمیگرداند. به بیان دیگر، سرمایه بر اساس شرایطی مشخص و الزامآور در اختیار شرکت باقی میماند و امکان خروج آزادانه از آن وجود نداشت. قدمت این لوح به نزدیک چهار هزار سال پیش بازمیگردد. در آن زمان هنوز هیچکس حتی یک جمله درباره سازوکار بازارها ننوشته بود. واژه «سرمایهداری» (Capitalism) تا سه هزار و هشتصد سال بعد ابداع نمیشد. آدام اسمیت نیز هنوز حدود سه هزار و هفتصد سال تا برداشتن قلم و نگارش آثارش فاصله داشت. با این حال، در این لوح گِلی - که در اثر آتشسوزی ساختمانی که در آن نگهداری میشد پخته و در همان فرآیند به شکلی اتفاقی برای هزاران سال حفظ شد ــ سندی ثبت شده است که هر وکیل امروزیِ فعال در حوزه سرمایهگذاری خصوصی (Private Equity) با یک نگاه آن را کاملا آشنا مییابد: شرکای مشخص، سرمایههای تعهدشده، نسبتهای دقیق تقسیم سود و جریمهای برای خروج زودهنگام که هدف آن همسو کردن منافع سرمایهگذاران با نیازهای بلندمدت شرکت است.
بازرگانان شهر آشور - واقع در عراق امروزی - قلع و پارچه را بر پشت الاغها بار میکردند و مسافتی نزدیک به هزار کیلومتر را از میان گذرگاههای کوهستانی تا شهر کانش میپیمودند؛ مسافتی تقریبا برابر فاصله نیویورک تا آتلانتا، آن هم پیاده و در سرزمینی که هیچ جادهای در آن وجود نداشت. هر حیوان حدود ۱۸۰ پوند (بیش از ۸۰ کیلوگرم) بار حمل میکرد. این سفر میان دو تا سه ماه طول میکشید و در پایان، بازرگانان در ازای کالاهای خود، نقره و طلا دریافت میکردند. باستانشناسان تاکنون بیش از بیست هزار لوح گِلی از کانش کشف کردهاند. بیشتر این الواح، اسناد تجاری هستند: رسیدهای مالی، قراردادهای وام، دستورهای حمل کالا، مکاتبات بازرگانی و پروندههای حقوقی. اقتصادی که این اسناد ترسیم میکنند، نه اقتصادی ابتدایی و در حال شکلگیری، بلکه نظامی کاملا توسعهیافته و سرشار از روایتهایی است که برای ذهن انسان امروزی کاملا آشنا به نظر میرسند. شرکا در دادگاههای تجاری علیه یکدیگر اقامه دعوا میکردند. مردان از راه دور برای خانوادههای خود نامه مینوشتند و درباره قیمت کالاها گزارش میدادند. همسران نیز در پاسخ مینوشتند و گله میکردند که مدت زیادی است از خانه دور ماندهاند. زنی به نام آهاتوم (Ahatum) طی نه سال، به چهار مرد مختلف وام نقره داد. او سوابق مالی خود را شخصا ثبت میکرد، شرایط اعتبار را خودش تعیین میکرد و مجموعهای از مطالبات مالی ایجاد کرده بود؛ بدون آنکه بانکی پشت سر او باشد یا نظریه اقتصادیای راهنمایش کند. تنها ابزار او قیمتها، اعتماد و تجربهای بود که از شناخت بدهکاران خوشحساب به دست آورده بود.

افراد، اسناد وام متعلق به بازرگانان دیگر را خریداری میکردند و همان اسناد را بهعنوان وثیقه برای دریافت وامهای جدید به کار میبردند. این صرفا نمونهای ابتدایی از ابزارهای مالی مدرن نبود؛ بلکه خودِ یکی از ابزارهای مالی مدرن بود. امروزه در والاستریت به این سازوکار اوراقبهادارسازی (Securitization) میگویند. اما برای بازرگانان آشور، این فقط بخشی عادی از فعالیت روزمره بود. یکی از این تاجران هنگام قاچاق قلع، آن را در لباس زیر خود پنهان کرده بود تا از پرداخت مالیات دهدرصدی واردات فرار کند. به بیان دیگر، در آن زمان نیز مالیات وجود داشت، قاچاقچی وجود داشت و دستگاه اجراییای وجود داشت که توانایی شناسایی و دستگیری او را داشت. تمام اجزای یک تمدن تجاری پیشرفته در حال فعالیت بودند؛ بدون آنکه حتی یک نظریهپرداز اقتصادی در صحنه حضور داشته باشد. در سال ۲۰۱۹، چهار اقتصاددان از دانشگاه هاروارد، ساینسپو (Sciences Po)، دانشگاه شیکاگو و دانشگاه ویرجینیا اقدام جالبی انجام دادند. آنها دادههای بهدستآمده از الواح کانش را با استفاده از مدل جاذبه (Gravity Model) تحلیل کردند؛ همان چارچوب ریاضی که اقتصاددانان امروزی برای پیشبینی حجم تجارت میان کشورها بر اساس اندازه اقتصاد و فاصله جغرافیایی به کار میبرند. مدل جاذبه یکی از پرکاربردترین ابزارهای اقتصاد بینالملل معاصر است و ضرایب آن هزاران بار با استفاده از دادههای اقتصادهای مدرن برآورد شده است. نتیجه شگفتآور بود. دادههای عصر برنز با این مدل کاملا سازگار بودند. حجم تجارت با افزایش فاصله، تقریبا با همان نرخی کاهش مییافت که امروز میان کشورهای مدرن مشاهده میشود. رابطه میان اندازه بازار و حجم تجارت نیز دقیقا برقرار بود.
نتایج این پژوهش در نشریه معتبر The Quarterly Journal of Economics منتشر شد؛ مجلهای که به پذیرش ادعاهای رمانتیک درباره «خرد باستانی» شهرت ندارد. این نشریه مقالاتی را میپذیرد که از روشهای دقیق شناسایی علی و تحلیلهای اقتصادسنجی سختگیرانه استفاده کرده باشند. ادعای اصلی مقاله این بود: ساختار بنیادی رفتار تجاری انسان در طول چهار هزار سال گذشته تغییر نکرده است. این نتیجهگیری صرفا یک برداشت احساسی یا ستایشآمیز از گذشته نیست؛ بلکه حاصل اندازه گیری علمی است.
مدل جاذبه به ایدئولوژی یا روایتهای تاریخی اعتنایی ندارد. این مدل تنها منحنیای را بر دادهها برازش میدهد و در این مورد، دادههای چهار هزار سال پیش دقیقا با همان منحنی سازگار بودند. فریدریش هایک (۱۸۹۹–۱۹۹۲) بخش عمده زندگی علمی خود را صرف توضیح این مساله کرد که چرا نظامهای اقتصادی طراحیشده از بالا به پایین شکست میخورند، درحالیکه نظامهایی که بهطور خودجوش شکل میگیرند موفقتر عمل میکنند. پاسخ او همان چیزی بود که بعدها به «مساله دانش» (Knowledge Problem) مشهور شد. از دیدگاه هایک، اطلاعات لازم برای هماهنگ کردن یک اقتصاد پیچیده، در میان میلیونها فرد پراکنده است. این اطلاعات در شرایط محلی هر فرد نهفتهاند، از طریق قیمتها آشکار میشوند و هیچ نهاد برنامهریزی مرکزی قادر به گردآوری و پردازش کامل آنها نیست.
هیچ برنامهریز یا طراح مرکزی نمیتواند آنچه را بازار میداند، بداند؛ زیرا دانش بازار تنها در جریان خودِ فرآیند مبادله شکل میگیرد و آشکار میشود. هایک در این تحلیل درست میگفت و به همین دلیل نیز جایزه نوبل اقتصاد را دریافت کرد. اما از منظری دقیقتر، او صرفا پدیدهای را توصیف میکرد که دستکم چهار هزار سال پیش از آنکه نامی بر آن گذاشته شود، در عمل وجود داشت و کار میکرد.
* ستون نویس اقتصادی