سیاستزدایی از حکمرانی
سیاستگذاری عمومی، که ابعاد مختلف دارد و بعدی از آن اقتصاد یا به بیان درستتر اقتصاد سیاسی است، محصول فرآیندهای اجتماعی، از جمله کشمکش گروههای مختلف است. موضوعهایی همچون اینکه حکومت تصمیم بگیرد مالیات بر عایدی سرمایه را ایجاد کند و افزایش دهد، از داراییهای سرمایهای بلااستفاده دارای رانت (همچون زمین بایر و واحد مسکونی خالی) مالیات بگیرد، از فسادهایمیلیون دلاری جلوگیری کند، به خودروهای سبز یارانه دهد یا در مقابل آب آشامیدنی را پولی کند یا قیمت سوخت را افزایش دهد یا از صنایع خودروسازی انحصاری و بیکیفیت حمایت کند برآمده از همین کشمکشهای میان منافع است.
بنابراین تعیین اولویت میان این موارد، موضوعی بیشتر در ارتباط با سیاست است تا موضوع علوم دقیقه که ناشی از فروکاست اقتصاد سیاسی به اقتصاد است که محصول آموزش مدرن اقتصاد کلاسیک و نئوکلاسیک است. فروکاست اقتصاد سیاسی به اقتصاد، همراه با خود تعمیم پذیریای را به بار میآورد که در آن چارچوب بدون توجه به ارزشهای اجتماعی، نهادها و روابط میان گروههای مختلف اجتماع میتوان سیاستهای واحدی را در همة جهان پیاده کرد و نتایج مشابه گرفت. پیامد چنین رویکردی در شهرها و کشورهای مختلف منجر به شورشهای گسترده شده است: از سرکوب تاچر در انگلستان در دهه ۱۹۸۰ میلادی تا سرکوبهایی همچون جنبش جلیقه زردهای فرانسه. طرفه آنکه این سیاستها وضع طبیعی خوانده میشوند و با آنها به مثابة قانون و اصلهای ریاضی و فیزیک برخورد میشوند!
به نظر میرسد در این کشمکش میان منافع گروههای مختلف، سادهترین راه هزینه کردن از مردم ضعیفتر است که قربانی این تمایزهای ساختگی «اصل کار خوب است شکلش اشتباه» میشود. موضوع صرفا عدم درک سیستماتیک پدیدهها و ضرورت یک سیاستگذاری چندبعدی نیست بلکه موضوع تلاش برای نادیده گرفتن کشمکشهای اجتماعی از طریق اعمال یک زبان فنی ارتدوکس است که به جای تعیین اولویتهای سیاستگذاری و موضوع آنها میان مردم و در جامعه مدنی تلاش دارد عرصه حکمرانی را سیاستزدایی کند و برای این کار به جای اتکا به علوم اجتماعی، از گسترش گفتمانی مبتنی بر واژگان تخصصی علوم دقیقه، پزشکی یا حتی نظامی و بعضا فقهی بهره میکشد؛ عبارتهایی همچون جراحی اقتصادی، آزمایشگاه سیاستگذاری، مدیریت جهادی، قرارگاه اجتماعی، اورژانس شهری از این جملهاند که سرتاسر ادارات و رسانهها و دانشگاهها را پر کرده است.
بخشی از دلیل این امر آشکارا ناشی از ضعف سیستم آموزشی و البته چیرگی همین رویکرد در جریان رسمی علوم اجتماعی در جهان است. بخشی ناشی از امکان فریبی است که ابزارهای فنی و پیچیده رویکردهای ارتدوکس جریان اصلی در اختیار میگذارد و در لفافه علوم دقیقه تحویل جامعه میدهد تا با زبان تخصصی غیرقابل فهم برای عموم منکوب شود. بخشی نیز ناشی از خواست گروههای ذینفع است که چنین گفتمانی را در ارکان دانشگاهی و حکمرانی حمایت میکند. بنابراین آنچه باید پوپولیستی (به معنای مردم فریبانه) تلقی شود، چنین رویکردی در پرداختن به موضوع است و آنچه باید مورد پیگیری جدی دغدغهمندان باشد، برگرداندن موضوع اجتماع به خود اجتماع و تقویت سپهر سیاسی مردمی است.
* پژوهشگر برنامهریزی شهری