چرا گاهی اوقات،قیمت تعادلی مازاد عرضه و تقاضا را از بین نمیبرد؟
رمزگشایی از بازارهای تسویهنشده
جاش هندریکسون*: اغلب در اقتصاد از عرضه و تقاضا دفاع میشود. با این حال، منتقدان ممکن است بپرسند که چگونه میتوان قیمتهایی را توضیح داد که بازار را تسویه نمیکنند؛ به بیان دیگر، چرا در برخی بازارها در قیمتهای موجود، مازاد عرضه یا مازاد تقاضا وجود دارد، بیآنکه این وضعیت به تغییر قیمت منجر شود. برای مثال، رستورانهایی مانند «چیکفیله» برای ساندویچ مرغ خود، صرفنظر از ساعت روز یا طول صف، یک قیمت ثابت دریافت میکنند. هفته گذشته، همکارم در یادداشتی تلاش کرد به این پرسش پاسخ دهد که چرا «پاپی ون وینکل» و سایر نوشیدنیهای کمیاب با قیمت بازار فروخته نمیشوند؛ پرسشی که ابتدا اقتصاددان، جرمی هورپدال مطرح کرده بود. همچنین در حال حاضر بحث گستردهای وجود دارد درباره اینکه چرا کارفرمایان، وقتی در جذب نیروی کار با مشکل مواجهاند، بهسادگی دستمزدها را افزایش نمیدهند. تمام این مثالها به قیمتهایی مربوط میشود که بازار را تسویه نمیکنند. چرا «چیکفیله» در زمان ناهار قیمت را بالا نمیبرد؟ چرا فروشگاهها قیمت نوشیدنیهای کمیاب را افزایش نمیدهند؟ چرا بنگاهها دستمزدها را بالا نمیبرند؟ در این نوشته، قصد دارم استدلال کنم که همه این پرسشها را میتوان با رجوع به دیدگاههای اقتصاددان فقید، آرمن آلچیان درباره «هزینه» توضیح داد.
آلچیان دو دیدگاه مهم داشت که برای تحلیل تصمیمات بازار بسیار مفیدند. نخست اینکه او هزینه را اساسا در قالب «هزینه فرصت» میدید؛ یعنی آنچه با انتخاب یک گزینه، از بهترین گزینه جایگزین صرفنظر میکنیم. این، هزینه واقعی هر کنش است. دوم آنکه آلچیان معتقد بود هزینهها را باید در قالب «ارزش فعلی» در نظر گرفت. ترکیب این دو دیدگاه، بینشهای مهمی ایجاد میکند. در مورد سرمایهگذاری، درک اینکه چرا هزینهها و منافع باید بر حسب ارزش فعلی سنجیده شوند، آسان است. بخشی از هزینهها اکنون رخ میدهند و بخشی در آینده، درحالیکه تقریبا همه منافع در آینده تحقق مییابند. اگر حال را بیش از آینده ارزشگذاری کنیم، تحلیل بر مبنای ارزش فعلی کاملا بدیهی به نظر میرسد. اما بینش آلچیان محدود به سرمایهگذاری نیست. بسیاری از مدلهایی که در کلاسها استفاده میکنیم ایستا هستند، درحالیکه آثار بسیاری از تصمیمات، ماهیتی پویا دارند. چگونه میتوان مسائل پویا را در یک مدل ایستا تحلیل کرد؟ با اندیشیدن به آنها در قالب ارزش فعلی. برای روشن شدن موضوع، مثال چیکفیله را در نظر بگیرید. پیشتر در نوشتهای پرسیدم چرا قیمتها چسبندهاند. وقتی ظهر وارد «چیکفیله» میشوم، صفها طولانیاند؛ اما ساعت دو بعدازظهر صفها کوتاهترند. با این حال، در هر دو زمان یک قیمت میپردازم. آیا این با منطق عرضه و تقاضا در تضاد نیست؟ آیا نباید زمانی که تقاضا بالاست، قیمت هم بالاتر باشد؟ این پدیده چگونه توضیح داده میشود؟
به هزینههای مصرفکننده توجه کنید. هزینه خرید از چیکفیله برابر است با هزینه فرصت؛ یعنی آنچه میتوانستم بخرم اگر چیکفیله نمیخریدم، بهعلاوه ارزشی که برای زمانی قائل هستم که در صف منتظر میمانم. با این معیار، هزینه ساندویچ چیکفیله در ظهر بیشتر از ساعت دو بعدازظهر است. البته این هنوز توضیح نمیدهد که چرا خود چیکفیله قیمت را افزایش نمیدهد. رستوران از هزینه زمانیِ انتظارِ مشتریان نفعی نمیبرد. چرا این هزینه غیرپولی را به هزینه پولی تبدیل نکند؟ در اصل، چیکفیله میتواند با افزایش قیمت، این تمایل به پرداخت را به درآمد تبدیل کند. اینجاست که دیدگاه آلچیان اهمیت پیدا میکند. از منظر مشتری، قیمت ثابت در طول روز نوعی قابلیت اتکا از نظر هزینه پولی به ازای کیفیت ایجاد میکند.
افرادی با هزینه زمانی متفاوت میتوانند زمانهای مختلفی از روز را برای غذا خوردن انتخاب کنند. افزون بر این، مصرفکنندگان نهتنها درباره قیمت، بلکه درباره زمانهای تقریبی انتظار در ساعات مختلف نیز اطلاعات قابل اتکایی دارند. حال تصور کنید چیکفیله تابلوهای قیمتی نصب کند که قیمتها را دائما بر اساس طول صف تنظیم کند. این کار هزینه انتظار را از بین میبرد، زیرا برخی افراد از صف خارج میشوند. اما در عوض، هزینه جستوجو ایجاد میکند. اگر ظهر بخواهم چیکفیله بخورم، این نظام قیمتگذاری به من اجازه میدهد بدون صف وارد شوم، اما من حداکثر تمایل به پرداختی دارم. اگر وقتی میرسم قیمت بالاتر از این حد باشد، باید جای دیگری غذا بخورم یا بعدا دوباره برای بررسی قیمت مراجعه کنم. ممکن است به نظر برسد حل این مشکل آسان است؛ مثلا چرا ساعت دو بعدازظهر نرویم، زمانی که تقاضا کمتر و قیمت پایینتر است؟ اما دیگران هم این را میدانند. در نتیجه، همه ممکن است تصمیم بگیرند ساعت دو بیایند. اگر چنین شود، قیمت بالا میرود و اگر من حاضر به پرداخت آن نباشم، احتمالا ناهار نخواهم خورد. پرسش اساسی این است که آیا هزینههای پولی و زمانیِ ناشی از قیمت ثابت کمتر است یا هزینههای پولی و جستوجوییِ ناشی از قیمت متغیر. آنچه آلچیان میگوید این است که باید این مساله را در قالب ارزش فعلی این هزینهها بررسی کرد. من فقط به هزینه امروز اهمیت نمیدهم؛ بلکه به ارزش فعلی هزینههای جستوجو، هزینههای انتظار و هزینه پولی توجه دارم.
در حالت جستوجو، فرد با یک مبادله روبهروست: هرچه بیشتر جستوجو کند، بهطور متوسط قیمت پایینتری میپردازد. میتوان این مبادله را تا جایی بهینه کرد که هزینه نهایی جستوجو برابر با صرفهجویی نهایی آن شود. اما چون قیمت یک متغیر تصادفی است، حتی با جستوجوی بهینه نیز زمان صرفشده تصادفی خواهد بود و بخشی از هزینهها اجتنابناپذیر و غیرقابل پیشبینی است. در مقابل، با قیمت ثابت نیازی به جستوجوی قیمتی نیست، هرچند ممکن است بسته به زمان مراجعه، انتظار وجود داشته باشد. در این حالت، میتوان با مراجعه در ساعات خلوت، هزینه را حداقل کرد و در هر صورت، هزینه قابل پیشبینی است. به نظر میرسد ارزش فعلی مورد انتظار هزینههای جستوجو بهعلاوه قیمت متغیر، بیش از ارزش فعلی قیمت پولی ثابت بهعلاوه هزینه زمانی است. بنگاهها نیز دقیقا بر همین مبنا تصمیم میگیرند. اگر جستوجو پرهزینه باشد، تقاضا نهتنها امروز، بلکه در آینده نیز کاهش مییابد. بنابراین حتی اگر افزایش قیمت امروز درآمد بیشتری ایجاد کند، بنگاه با کاهش تقاضای آینده روبهرو خواهد شد. هزینه واقعی تعدیل قیمت برای بنگاه، ارزش فعلی این کاهش تقاضاست. با ثابت نگهداشتن قیمت، بنگاه از این کاهش جلوگیری میکند. هرچند نمیتواند هزینه انتظار را به درآمد تبدیل کند، اما در مجموع در وضعیت بهتری قرار میگیرد. آنچه بنگاه عرضه میکند، قابلیت اتکاست.
این منطق احتمالا با بحث همکارم درباره قابلیت اتکا مرتبط است. اما در مورد نوشیدنی، به نظر میرسد مساله بیش از آنکه قابلیت اتکا باشد، به تفکر درباره هزینهها در قالب ارزش فعلی هزینه فرصت بازمیگردد؛ یعنی ارزش فعلی تقاضایی که به دلیل یک راهبرد بد قیمتگذاری از دست میرود. مثال «چیکفیله» نشان میدهد که آنچه برای بنگاه مهم است، صرفا تقاضای امروز نیست، بلکه ارزش فعلی تقاضاست. یک بنگاه ممکن است حاضر باشد تقاضای امروز را فدای تقاضای فردا کند یا بالعکس، اگر ارزش فعلی بیشتر شود؛ اما اگر این کار ارزش فعلی تقاضای حال و آینده را کاهش دهد، حاضر نیست تقاضای امروز را افزایش دهد. در مورد نوشیدنیهای کمیاب، این کالاها معمولا در فروشگاهها ارزانتر از بازارهای ثانویه فروخته میشوند. چرا فروشگاهها از این قیمتهای بالاتر صرفنظر میکنند؟ آنها میتوانند بهسادگی نوشیدنی را به بالاترین پیشنهاددهنده حراج کنند. حراج هزینه چندانی ندارد و درآمد بیشتری ایجاد میکند. پس چرا این کار را نمیکنند؟
پاسخ، دوباره به ارزش فعلی تقاضا مربوط است. در حراج، فقط کسانی که بیشترین تمایل به پرداخت دارند برنده میشوند. حال فرض کنید رقیبی نوشیدنی را از طریق قرعهکشی توزیع کند. این کار مشتریانی را جذب میکند که به خرید علاقهمندند اما احتمال بردن در حراج را ندارند. از آنجا که شرکت در قرعهکشی مستلزم مراجعه به فروشگاه است، ارزش فعلی تقاضا برای آن فروشگاه افزایش مییابد. این منطق شبیه راهبرد شرکتهای تولیدکننده کنسولهای بازی است. این کنسولها در ابتدای عرضه، در بازارهای ثانویه با قیمتهای بسیار بالاتری فروخته میشوند. چرا شرکتها از این سود اضافی صرفنظر میکنند؟ زیرا برخی مصرفکنندگان تفاوتی بین کنسولها نمیبینند، اما خرید یک کنسول آنها را به اکوسیستم آن شرکت قفل میکند. اگر یک شرکت قیمت بالاتری بگذارد، ممکن است تمام این مشتریان بیتفاوت را از دست بدهد. البته قرعهکشی تنها گزینه نیست. راه دیگر این است که نوشیدنی به مشتریان خاصی پیشنهاد شود. وقتی محمولهای از نوشیدنیهای کمیاب میرسد، مدیر فروشگاه با تعدادی از افراد تماس میگیرد و آن را به آنها میفروشد. این کار ممکن است خوب به نظر نرسد، اما چرا فروشگاه چنین میکند؟
همانطور که مشتریان فروشگاههای خاصی را ترجیح میدهند، فروشگاهها هم ممکن است مشتریان خاصی را ترجیح دهند. این نوع تخصیص شبیه برنامه پاداش وفاداری است. مشتریانی که ارزش فعلی تقاضای بالاتری دارند، با امکان خرید نوشیدنی کمیاب پاداش میگیرند. گرچه ممکن است این افراد بیشترین تمایل به پرداخت را نداشته باشند، اما ارزش فعلی تقاضای آنها برای کل محصولات فروشگاه بالاتر است. هزینه از دست دادن این مشتریان، یعنی ارزش فعلی تقاضای آنها، تقریبا قطعا بیشتر از درآمدی است که با فروش نوشیدنی به قیمت بالاتر از دست میرود.
همین منطق را میتوان به بازار کار نیز تعمیم داد. گزارش اخیر اشتغال نشان داد که تعداد مشاغل جدید کمتر از پیشبینیها بوده است، درحالیکه شواهد زیادی وجود دارد که بنگاهها در جذب نیروی کار مشکل دارند و حتی پاداشهای ورود به کار پیشنهاد میکنند. این وضعیت بحثهای زیادی ایجاد کرده است. برخی معتقدند مزایای بیکاری سخاوتمندانه مانع بازگشت افراد به کار شده است. برخی دیگر بسته بودن مدارس و مهدکودکها را اثرگذار میدانند. عدهای نیز میگویند اگر بنگاهها واقعا کمبود نیروی کار دارند، باید دستمزدها را افزایش دهند. این بحثها مستقیما به همین مفاهیم مربوط است. کسانی که مزایای بیکاری یا مشکلات مراقبت از کودک را مقصر میدانند، به عرضه نیروی کار اشاره میکنند: نیروی کار کافی در دستمزد فعلی وجود ندارد، پس چرا دستمزد بالا نمیرود؟
پاسخ این است که این عوامل موقتیاند. بنگاهها هنگام تعیین دستمزد، به ارزش فعلی آن در طول دوره اشتغال کارگر نگاه میکنند. مزایای بیکاری بهزودی به حالت عادی بازمیگردد و مدارس و مهدکودکها بازگشایی میشوند. با این آگاهی، چرا بنگاه باید اکنون دستمزد بالاتری بدهد، درحالیکه میداند در آینده نزدیک میتواند همان کارگر را با دستمزد کمتر استخدام کند؟ به بیان دیگر، اگر دستمزد تعادلی امروز بالاتر از آینده باشد، هزینه پرداخت دستمزد بالاتر امروز، در قالب ارزش فعلی، میتواند بسیار سنگین باشد.
بنگاهها میتوانند دستمزد را اکنون بالا ببرند و بعدا کاهش دهند، اما این کار دشوار است. آنچه عملا انجام میدهند، پرداخت پاداشهای یکباره است. این پاداشها به کارگران اجازه میدهد اکنون درآمد بیشتری داشته باشند، بدون آنکه بنگاه به پرداخت دستمزد بالاتر در آینده متعهد شود. در نتیجه، گرچه بسیاری از وضعیت بازار کار سردرگماند، نظریه قیمت و تحلیل دقیق هزینهها میتواند به درک بهتر این پدیدهها کمک کند. بهطور کلی، وقتی میپرسیم چرا بنگاهها گاهی قیمتگذاری غیرتسویهکننده انجام میدهند، پاسخ اغلب به آلچیان بازمیگردد. برای فهم بهتر جهان، باید شیوه اندیشیدن خود درباره هزینه، عرضه و تقاضا را به رویکرد آلچیانی تغییر دهیم.
* اقتصاددان