ورشکستگی بانکی با ورشکستگی بنگاهی متفاوت است و نمیتوان با این دو شکست، به یک صورت برخورد کرد. زیرا ورشکستگی یک بنگاه، غالبا یک پدیده غیرسیستمی و محدود به همان بنگاه است که میتواند در چارچوب قواعد استاندارد ورشکستگی، مدیریت شود؛ اما شکست یک بانک سرایتی گسترده بر کل نظام مالی و بخش واقعی اقتصاد دارد. در نتیجه برای دستیابی به نظامی کارآمد در مدیریت بحرانهای بانکی، ضروری است که کشور از مرحله واکنشهای موردی و وابسته به مصوبات سران قوا عبور کرده و به سمت ایجاد یک چارچوب قانونی منسجم بهمنظور گزیر بانکی حرکت کند. مدیریت موثر شکست بانکی تنها با استقرار نظام گزیر قابل تحقق است؛ نظامی که تصمیمگیری را از مسیر طولانی قضایی، به فرآیند سریع و قاعدهمند اداری منتقل میکند. در این چارچوب، هدف اصلی نه تعطیلی بانک بلکه تداوم خدمات حیاتی آن و جلوگیری از بیثباتی مالی است.