معمای جنگ در بازارها

تحلیلگران بازار سال‌ها است بر این قاعده تاکید می‌کنند که سرمایه‌گذاران بیش از هر چیز از عدم قطعیت بیزار هستند و معدود موقعیت‌هایی به اندازه تهدید جنگ، مبهم و نگران‌کننده‌ است. جنگ‌ها و بحران‌های ژئوپلیتیک معمولا شوک‌های کوتاه‌مدتی به بازارهای مالی وارد می‌کنند، اما تجربه تاریخی نشان می‌دهد که بازارها پس از مدتی مسیر بازیابی را در پیش می‌گیرند. در چنین دوره‌هایی سرمایه‌گذاران به‌طور طبیعی به سمت شرکت‌هایی با بنیان مالی قوی متمایل می‌شوند و از تصمیم‌های عجولانه و پرریسک فاصله می‌گیرند. در لحظه وقوع بحران هیچ‌کس دقیقا نمی‌داند پیامدهای آن چه خواهد بود؛ اما یک واکنش تقریبا همیشگی وجود دارد: هجوم به دارایی‌های امن و افزایش ترس از ریسک. اکنون نیز نگرانی از تشدید تنش‌ها در خاورمیانه و احتمال گسترش درگیری، فضای روانی بازارها را تحت‌تاثیر قرار داده است.

معمای جنگ

پژوهش‌های موسسه مالی سوئیس نشان می‌دهد که اگر جنگ پس از یک دوره طولانی تنش و انتظار آغاز شود، معمولا همین دوره انتظار موجب افت قیمت‌ها می‌شود؛ اما آغاز رسمی جنگ می‌تواند به رشد بازار منجر شود. ضرب‌المثل قدیمی بازار «شایعه را بخر، خبر را بفروش» نیز این الگو را تایید می‌کند. در مقابل اگر جنگ ناگهانی و بدون هشدار رخ دهد، بازار سهام معمولا واکنش منفی نشان می‌دهد. این رفتار متناقض که هنوز توضیح قطعی برای آن وجود ندارد، در ادبیات مالی به «معمای جنگ» مشهور است. به عبارتی پیش از وقوع جنگ سرمایه‌گذاران در حالت نااطمینانی و عدم قطعیت به سر برده و این موضوع موجب می‌شود که آنها سناریوهای مختلفی را قیمت گذاری کنند. در مقابل وقتی جنگ بالاخره شروع می‌شود، «بدترین سناریو» تا حدودی معلوم می‌شود و این موضوع منجر به کاهش عدم قطعیت در بازار می‌شود. سرمایه‌گذاران می‌توانند ریسک را قیمت‌گذاری کنند و در نتیجه دوباره وارد بازار می‌شوند.

جنگ جهانی دوم

ماه‌های پیش از سپتامبر ۱۹۳۹، اروپا در التهاب فرو رفته بود. بحران چکسلواکی، تهدیدهای پی‌درپی آلمان و شکست مذاکرات، فضای جهانی را به نقطه‌ای رسانده بود که هر روز احتمال جنگ بیشتر می‌شد. همین سایه سنگین جنگ «احتمالی» کافی بود تا بازارهای آمریکا دچار فرسایش شوند. شاخص‌های Dow Jones و S&P ۵۰۰ در این دوره حدود ۱۲ درصد افت کردند. با این حال درست از لحظه‌ای که آلمان به لهستان حمله کرد و جنگ رسما آغاز شد، ورق برگشت و بازار آمریکا ناگهان جهشی کم‌سابقه را ثبت کرد. شاخص داوجونز تنها در یک روز حدود ۱۰ درصد رشد کرد و در هفته‌های نخست جنگ جهش ۱۰ تا ۱۵ درصدی را تجربه کرد. شاخص S&P ۵۰۰ نیز تنها در یک روز ۱۲درصد جهش کرد.

در سال‌های بعد، اقتصاد آمریکا وارد چرخه‌ای تازه شد. اشتغال بالا رفت، صنایع نظامی رونق گرفت و داوجونز در مجموع تا پایان جنگ حدود ۵۰ درصد رشد کرد. به این ترتیب جنگ جهانی دوم برای وال‌استریت نه آغاز سقوط، بلکه پایان یک انتظار فرسایشی بود. درمقابل حمله به پرل‌هاربر، بازار سهام آمریکا را در برابر شوکی ناگهانی و تکان‌دهنده قرار داد. سال ۱۹۴۱ برای اقتصاد آمریکا سالی دشوار بود چرا که سایه رکود هنوز مشاهده می‌شد، تنش‌های جهانی رو به افزایش بود و بازار سهام در یک سراشیبی فرسایشی قرار داشت. صبح هفتم دسامبر، حمله ژاپن به پایگاه دریایی پرل ‌هاربر تیتر یک اخبار بود. روز بعد که بازار باز شد، شاخص داوجونز حدود ۳.۵ درصد سقوط کرد زیرا این واقعه نه از جنس «ابهام طولانی»، بلکه از جنس «شوک ناگهانی» بود.

جنگ کره

جنگ کره برای وال‌استریت از همان ابتدا با یک شوک همراه بود. در ماه‌های پیش از ژوئن ۱۹۵۰، بازار سهام آمریکا در فضایی نسبتا آرام حرکت می‌کرد. اقتصاد پساجنگ جهانی دوم هنوز پر قدرت بود، مصرف داخلی بالا بود و شاخص S&P ۵۰۰ کمی رشد کرده بود.  نشانه جدی‌ از  بحران قریب‌الوقوع در شبه‌جزیره کره وجود نداشت و سرمایه‌گذاران با ذهنیتی نسبتا مطمئن به آینده نگاه می‌کردند.

با این حال بامداد ۲۵ ژوئن همه‌چیز تغییر کرد و خبر حمله، واشنگتن و بازارهای مالی را غافلگیر کرد. شاخص‌ها در روزها و هفته اول حدود ۶ درصد سقوط کردند چرا که بازیگران بازارها نمی دانستند آمریکا وارد جنگی تازه خواهد شد یا نه و این جنگ چه هزینه‌ای برای اقتصاد خواهد داشت. با این حال بازار سهام آمریکا خیلی زود مسیر خود را پیدا کرد. اقتصاد داخلی آن‌قدر قوی بود که شوک اولیه را جذب کند. تولید صنعتی بالا بود، اشتغال در سطحی بی‌سابقه قرار داشت و ظرفیت‌های اقتصادی آمریکا پس از جنگ جهانی دوم هنوز در اوج بودند. همین پشتوانه باعث شد افت اولیه به‌سرعت جبران شود. تنها چند هفته بعد، شاخص‌ها به سطح پیش از حمله بازگشتند و در ادامه روندی صعودی شکل گرفت.

جنگ اول خلیج فارس

تابستان ۱۹۹۰ همزمان با حمله عراق به کویت، بازار سهام آمریکا در برابر موجی از نگرانی‌های تازه قرار گرفت. قیمت نفت ناگهان جهش کرد، ترس از اختلال در عرضه انرژی بالا رفت و سرمایه‌گذاران با این پرسش روبه‌رو شدند که آیا اقتصاد جهانی وارد دوره‌ای از رکود تورمی خواهد شد یا نه. شاخص S&P ۵۰۰ در واکنش به این اتفاق ۱۷ درصد سقوط کرد. چند ماه بعد با آغاز رسمی عملیات «توفان صحرا» در ژانویه ۱۹۹۱، برخلاف حمله عراق که ناگهانی و پرابهام بود، عملیات آمریکا و متحدانش کاملا قابل پیش‌بینی و برنامه‌ریزی‌شده بود. از همان روزهای نخست عملیات، S&P ۵۰۰ جهشی قوی را آغاز کرد؛ در هفته‌ها و ماه‌های اول بین ۱۸ تا ۲۱ درصد بالا رفت و در مجموع کل دوره جنگ حدود ۲۹ درصد رشد ثبت شد.

جنگ عراق در سال ۲۰۰۳ نیز بازار سهام آمریکا را ماه‌ها در حالت انتظار نگه داشت؛ چرا که از سال ۲۰۰۲ تا مارس ۲۰۰۳، فضای جهانی مملو از گمانه‌زنی بود. این ابهام طولانی موجب شد S&P۵۰۰ حدود ۱۵درصد از ارزش خود را از دست بدهد که محصول مستقیم بلاتکلیفی سیاسی بود. با این حال با آغاز رسمی حملات در مارس ۲۰۰۳، مسیر بازار تغییر کرد. درنتیجه شاخص S&P۵۰۰ و داوجونز در ماه اول به ترتیب ۱۴ و ۸.۴ درصد رشد کردند.

جنگ اوکراین و لیبی

از ماه‌های پایانی ۲۰۲۱، تنش میان مسکو و غرب به‌تدریج افزایش یافت. تجمع نیروها در مرز، هشدارهای اطلاعاتی و رفت‌وآمدهای دیپلماتیک، بازار را در وضعیتی قرار داده بود که هر روز احتمال درگیری بیشتر می‌شد. با این حال برخلاف بسیاری از نمونه‌های تاریخی، افت بازار در این دوره فقط محصول ترس از جنگ نبود بلکه تورم بالا، سیاست‌های انقباضی فدرال‌رزرو و نگرانی از رکود نیز هم‌زمان فشار می‌آوردند. همین ترکیب چندلایه باعث شد بازار پیش از شروع جنگ در وضعیتی شکننده قرار بگیرد.

با این حال صبح ۲۴ فوریه ۲۰۲۲ با آغاز حمله روسیه به اوکراین، S&P ۵۰۰ که تنها در ۹ جلسه معاملاتی تقریبا ۸ درصد افت کرده بود، ۱.۵ درصد رشد کرده و در روزهای بعد به سرعت به سطح اولیه بازگشت.در این میان جنگ لیبی و سقوط معمر قذافی در سال ۲۰۱۱ یکی از پیچیده‌ترین نمونه‌هایی است که در بحث معمای جنگ مطرح می‌شود و نشان می‌دهد بازار همیشه طبق الگوی کلاسیک «افت پیش از جنگ و جهش پس از شروع عملیات» رفتار نمی‌کند.

اعتراضات لیبی در دل موج بهار عربی از فوریه ۲۰۱۱ آغاز شد. بازار جهانی در آن زمان هنوز در حال بازیابی از بحران مالی ۲۰۰۸ بود و S&P ۵۰۰ در ابتدای سال روی موجی از خوش‌بینی حرکت می‌کرد. اما همین که اعتراضات در بنغازی و طرابلس شعله‌ور شد و قیمت نفت به بالای صد دلار جهش کرد، بازار بلافاصله واکنش نشان داد. در روزهای ۲۲ و ۲۳ فوریه، S&P ۵۰۰ حدود ۲درصد افت کرد. این واکنش بیشتر از جنس ترس از اختلال در عرضه نفت بود و نه تحلیل سیاسی.در مارس ۲۰۱۱، وقتی شورای امنیت قطعنامه ۱۹۷۳ را تصویب کرد و ناتو وارد عمل شد، بازار در وضعیتی نوسانی قرار داشت. بحران بدهی اروپا، نگرانی درباره یونان و ایتالیا، و پس‌لرزه زلزله ژاپن، فضای مالی جهان را سنگین کرده بود.

با این حال اعلام مداخله نظامی در ۱۸ مارس نوعی آرامش کوتاه‌مدت ایجاد کرد و S&P ۵۰۰ حدود ۱.۲ درصد بالا رفت، چون بخشی از عدم‌اطمینان ژئوپلیتیک کاهش یافته بود. اما این اثر ماندگار نبود و بازار در هفته‌های بعد دوباره زیر فشار عوامل بزرگ‌تر قرار گرفت.در تابستان ۲۰۱۱ بحران بدهی اروپا شدت گرفت، آمریکا برای نخستین‌بار در تاریخ با کاهش رتبه اعتباری مواجه شد و S&P ۵۰۰ وارد یک دوره سقوط ۱۹ تا ۲۱ درصدی شد. در چنین فضایی، خبرهای لیبی تنها یکی از قطعات پازل بودند. با این حال، ۲۲ اوت ۲۰۱۱، روزی که مخالفان وارد طرابلس شدند و سقوط رژیم قذافی تقریبا قطعی شد، بازار واکنش مثبتی نشان داد. شاخص S&P ۵۰۰ و داوجونز هریک بیش از یک درصد رشد کردند.