«تاثیر توانمندسازی زنان بر توسعه روستایی در ایران» عنوان پژوهشی از الهه کولایی،‌ استاد گروه مطالعات منطقه‌ای دانشگاه تهران و ابراهیم طاهری است که در بهار 1390 توسط فصلنامه مطالعات زنان منتشر شده است.
بر اساس این پژوهش، تجارب به دست آمده از رویکردهای مختلف توسعه در دهه‌های گذشته بیانگر آن است که درون‌زا بودن توسعه،‌ اتکا به منابع خودی،‌ استفاده از منابع مختلف،‌ توازن و تعادل در توسعه از عوامل اصلی دوام آن به شمار می‌آیند. توسعه روستایی به‌عنوان هدف توسعه یا راهبرد دستیابی به آن در بسیاری از کشورها به‌ویژه در کشورهای در حال توسعه که بخش زیادی از جمعیت آنها در روستاها زندگی می‌کنند مورد تاکید برنامه‌ریزان این کشورها قرار گرفته است. البته این نوع توسعه نیازمند روش‌شناسی ویژه‌ای است که کشوری با کشور دیگر تفاوت دارد و باید در چارچوب نظام سیاسی،‌ اقتصادی و اجتماعی هر کشور تعیین شود.
اهمیت توسعه روستایی در کشورهای کمتر توسعه‌یافته به دلیل نقش مهم نواحی روستایی در اقتصاد آنها است. به‌طور کلی توسعه‌ روستایی به‌عنوان راهبردی برای بهبود زندگی اجتماعی،‌ سیاسی و اقتصادی روستاییان در نظر گرفته شده است.
توسعه مناطق روستایی ایران یکی از محورهای اصلی سیاست دولت بعد از انقلاب بوده و در بیشتر موارد این موضوع به‌عنوان محور سیاست‌های توسعه‌ای تلقی شده است. این مساله وقتی بیشتر ضرورت می‌یابد که نتایج عدم موفقیت سیاست‌های توسعه‌ای قبل از انقلاب در حل دشواری توسعه نیافتگی روستایی را بیش از پیش درک کنیم.
از دید نگارندگان این پژوهش انسان‌ها مهم‌ترین عامل توسعه‌اند و در این میان زنان نیمی از منابع انسانی هر جامعه‌ای را تشکیل می‌دهند. بنابراین برنامه‌ریزی اصولی برای آنها باید از بنیادهای مهم هر جامعه باشد. از دیدگاه اقتصادی،‌ توانمندسازی زنان به منظور گسترش کنترل آنان بر کل فرآیندهای اقتصادی است. بر این اساس زنان باید امکان پرورش، ‌استفاده از خلاقیت‌ها و توانایی‌های خود را داشته باشند.
هدف اصلی این پژوهش بررسی تاثیر توانمندی زنان بر توسعه روستایی در ایران بر اساس روش تحقیق توصیفی-تحلیلی و ابزار انجام آن پرسش‌نامه است. توانمندی زنان خود سه شاخص «تولیدی» از نظر اقتصادی، «فعال» از نظر اجتماعی و سیاسی «مشارکت‌کننده‌ای» آگاه از نظر را در برمی‌گیرد. جامعه آماری این پژوهش گروه زنان فعال جمعیتی ۱۸تا ۴۵ سال مناطق روستایی شهرستان مرودشت از توابع استان فارس است.
با توجه به آزمون آماری کرونباخ و میزان اعتبار حاصل از پرسش‌نامه، نتایج این مطالعه نشان می‌دهد هرچه زنان توانمندتر می‌شوند، بر میزان مولد بودن، مشارکت سیاسی آنها و همچنین نقش اجتماعی آنها افزوده می‌شود. بنابراین دستیابی به توسعه مستلزم بالا بردن سطح آموزش و تحصیلات زنان است که نیاز به مدیریتی با جهت‌گیری مثبت در مورد آموزش آنان در این زمینه را ایجاب می‌کند.
به‌عنوان مثال یکی از نتایج حاصل شده از پرسش‌نامه‌ها نشان می‌دهد در حالی که میزان مهارت صنعتی افراد بی‌سواد حدود ۵ درصد است این میزان در افراد با تحصیلات متوسطه و بالاتر حدود ۴/۱۹ درصد و به همین ترتیب در حالی که میزان افراد فاقد مهارت نزد زنان بی‌سواد ۴/۴۵ درصد است، این میزان نزد زنان با تحصیلات متوسطه و بالاتر به ۴/۲۰ درصد می‌رسد. در زمینه شاخص‌هایی همچون چگونگی پس‌انداز کردن، ‌توانایی محاسبه سود و هزینه و چگونگی تامین اعتبارات و سرمایه نیز آماری به این قرار به دست آمده است: ۱۱ درصد زنان بی‌سواد، ‌۱۵ درصد زنان با تحصیلات ابتدایی‌ و ۵۳ درصد زنان با تحصیلات متوسطه و بالاتر دارای توانایی چگونگی پس انداز
کردن هستند.
نگارندگان این پژوهش بر اساس یافته‌های خود در زمینه‌های مختلف چنین نتیجه می‌گیرند که باید در برنامه‌های توسعه روستایی برای زنان نسبت به گذشته نقش و سهم بیشتری در نظر گرفت تا آنان بتوانند در آینده نه چندان دور خود را به‌عنوان یکی از دو ستون اصلی توسعه در روستا همراه با مردان و به صورت برابر مطرح کنند. این مهم به کمک آموزش و پرورش زنان که در پرتو سیاست‌گذاری‌های دولتی باید مورد توجه قرار گیرد،‌ تحقق یابد. به همین دلیل توسعه روستایی بدون آموزش و پذیرفتن نقش برابر مردان و زنان امکان‌پذیر نیست.
برای دریافت متن کامل این پژوهش می‌توانید به آدرس زیر مراجعه کنید:
https://www.sid.ir/fa/ViewPaper.asp?ID=۱۵۲۳۷۹&varStr